سازمان دانشگاهی

افتخاری که اکثر مدیران ارشد در سازمان‌ها یدک می‌کشند، اینست که سازمان ما به مثابه دانشگاه عمل کرده و افراد زیادی در اینجا یاد گرفته‌اند و در رشد و بالندگی سازمان‌های دیگر منشا اثر شده‌اند. این مقوله را در صحبت‌های مدیران زیادی شنیده‌ام و همه از این بابت به خود می‌بالند و کمترین توجهی به این موضوع ندارند که چرا این سرمایه‌های با تجربه و دانشگر، نباید تعهد و انگیزه لازم را برای ادامه کار و تاثیرگذاری در محیط همین سازمان داشته باشند؟

در این سالها و با مرور مقالات مختلف بارها دیده‌ام که بویژه در شرکت‌های مبتنی بر تکنولوژی اطلاعات، چگونه خروج نیروی انسانی و جذب در سازمان‌ رقیب توانسته به موفقیت و بالا رفتن ارزش سهام شرکت مقصد بیانجامد و در افزایش ارزش دارایی‌های نامشهود آن سازمان نقش مهمی ایفا کند. چه اتفاقی می‌افتد که هنوز مدیران و مالکان سازمان‌ها به کارکرد و تاثیر سرمایه انسانی خود در موفقیت بلندمدت سازمان واقف نیستند و داشته‌ها و امروزشان را ناشی از نوآوری، خلق محصول، تجهیزات و دستگاه‌ها و هر عامل دیگری، غیر از نیروی انسانی می‌دانند و در این مسیر به چرخه عمر سازمان و زوال آن در بی‌تدبیری‌ها اعتقادی ندارند و کامیابی را دائم و پایدار محسوب می‌کنند.

آنچه در سال‌های بحران اقتصادی غرب و رکود اقتصادی کشور ما بارها در اذهان تداعی شد، این واقعیت است که بی‌تفاوتی در قبال آمارها و نرخ خروج نیروها و بی‌اهمیت تلقی کردن مکانیزم‌های نگهداشت، ثمره‌ای جز شکست و کاهش ارزش برند و سود سازمان‌ها در پی نداشته و چه بسا در دوران رونق و خروج از بحران، تنها سازمان‌هایی تاب و توان ادامه رقابت و قرارگرفتن در مسیر موفقیت را بیابند که همواره به سرمایه‌های انسانی و نگهداشت‌ آنها، حتی به قیمت کاهش سود سهامداران در یک مقطع زمانی کوتاه، توجه ویژه‌ای داشته‌اند.

پس بهتر است در کنار این افتخار که سازمان به توسعه و آموزش پرسنل توجه زیادی معطوف داشته و ماهیت کار در سازمان به تجربه اندوزی پرسنل و دانشگاه شدن سازمان انجامیده، مدیران ارشد و واحدهای منابع‌انسانی به این اطمینان نیز برسند که سازمان در افزایش تعهد و رضایت پرسنل سنگ تمام گذاشته و از هیچ کوششی دریغ نکرده تا نرخ بازگشت سرمایه‌هایش را به حداکثر برساند.

/ 1 نظر / 74 بازدید
وحید اسلامی

ایوب عزیز به موضوعه خوبی پرداختی، ما در چند شرکت بارها بارها از نبود سیاست های مناسب نگهداشت گفتیم اما کو گوش شنوا! به همین دلیل خاطرم هست در دو سه شرکت مجبور شدیم یک محاسبه مالی و غیرمالی از خروج کارکنان توانمند و زیان های بدست آمده از آن و افزایش هزینه های جایگزینی آن فرد به مدیریت شرکت ارائه دهیم. اخیرا در خیلی از سازمانها باب شده که نیروی توانمند جذب نشود و افراد تازه کار و مبتدی را نه به خاطر حقوق بلکه به خاطر اینکه کمتر می دانند جذب می کنند تا خلاء دانشی خودشان کمتر احساس شود و این یعنی منحنی یادگیری طولانی تر و هزینه ها و خطاهای بیشتر. جالب اینکه خیلی از افراد شایسته و با دانش نیز وقتی وارد چنین سازمانهایی (افسانه سازمان دانشگاهی) می شوند، دچار فراموشی دانش های قبلیشان نیز می شود چون سازمان بها و فرصت لازم را به آنها نمی دهد. یعنی این طور بگیم که سازمانها در برخی موارد باعث افت دانشی و تجربی افراد نیز می شوند.