در اخبار آمده بود که تحقیق پنهانی برنامه پانورامای بی‌بی‌سی + از شرایط بد کارگران در کارخانه‌های تولیدکننده محصولات اپل در چین، پرده برداشته است. دنبال گزارش را که گرفتم به فیلمی برخوردم که کارگران خسته‌ای را در خط تولید آیفون 6 نشان می‌دهد که در شیفت‌های ۱۲ ساعته‌ی کارخانه‌های پگاتورن، در حاشیه شانگهای مشغولند و از شدت خستگی خواب‌شان می‌برد.

یکی از گزارشگران این برنامه که در پوشش کارگر در بخش تولید قطعات کامپیوترهای اپل مشغول بوده، مجبور شده ۱۸ ساعت متوالی کار کند و علیرغم درحواستش برای یک روز تعطیلی، کوچکترین توجهی به وی نمی‌شود.

گزارشگر دیگری که طولانی‌ترین شیفت کاری‌اش ۱۶ ساعت بوده عنوان می‌کرد: "هربار که به خوابگاه برمی‌گشتم، نمی‌خواستم قدم از قدم بردارم. با وجود احساس گرسنگی هم توانی برای بلند شدن نداشتم. تنها چیزی که می‌خواستم، این بود که دراز بکشم و استراحت کنم. حتی از شدت استرس، شب‌ها هم نمی‌توانستم بخوابم."

در این فیلم‌ها نشان می‌دهد در بعضی از موارد برای نحوه انتخاب شیفت‌های کاری از افراد نظرخواهی می‌شود، اما آنچه در عمل اتفاق می‌افتد بی‌توجهی به خواست و نظر افراد است.

این گزارش‌ها در حالی منتشر می‌شود که شرایط وخیم در کارخانه‌های چین و خودکشی ۱۴ کارگر در فاکس‌کان، بزرگترین تولید کننده محصولات اپل در سال ۲۰۱۰ نام این شرکت را به شرکت‌های غیرحامی شرایط نیروی کار بدل کرده بود. اما از آن زمان اپل استانداردهایی را برای کار در محیط‌های مختلف این شرکت تدوین کرد که گویا با گزارشات جدید منتشر شده، تنها حرکتی نمایشی برای بهبود برند کارفرمایی‌اش بوده و آن را بارها خود نقض کرده است.

برنامه‌ی پاناروما همچنین در بخش دیگری از این گزارش به جزیره "بانکا" در اندونزی، جایی که دیگر حلقه تامین‌کننده اپل در آن قرار دارد، سفر کرده است.

اپل گفته که درباره بهره‌برداری از مواد معدنی، قواعد اخلاقی را اجرا می‌کند، اما برنامه پاناروما شواهدی یافته است که نشان می‌دهد مقادیری قلع که از معادن غیرقانونی بهره‌برداری و به چرخه تولید این شرکت راه پیدا کرده است.

تصاویر برنامه نشان می‌دهد که کودکان، با دست و در شرایط بسیار خطرناکی، سنگ معدن قلع را بیرون می‌کشند. آن هم در معادنی که دیوارهای شنی یا گلی فرو بریزد، معدن‌کاران زنده زنده دفن خواهند شد.

در این برنامه ریانتو، پسربچه ۱۲ ساله‌ای است که با پدرش در قعر ۷۰ فوتی (۲۱ متری) یک صخره‌ شنی کار می‌کند.

می‌گوید: "من نگران رانش زمین هستم. از قعر تا سطح زمین همیشه در حال لغزش است. پس هر آن احتمال دارد که رانش زمین اتفاق بیفتد."

در حالی که اپل پاسخ روشنی به این برنامه و گزارشگران آن نداده و حاضر نشده حتی مصاحبه‌ای با آنان ترتیب دهد، تنها در قالب بیانیه‌ای عنوان کرده "تندرستی و امنیت کارگران از اولویت‌های مهم ما محسوب می‌شود. ما استانداردهای بسیار بالایی را برقرار می‌کنیم، آموزش‌های دقیقی برای مدیران و کارگران ارائه می‌شود و مامورینی خارج از شرکت به طور منظم از این تسهیلات بازدید می‌کنند تا زمینه‌ بهبود شرایط فراهم شود".

تصور کنید برای کسی که در تمام جستجوهایش در لیست شرکت برتر فورچون +  یا سایر لیست‌های منتشر شده از کارفرمایان برتر بواسطه‌ی علاقه وافر به اپل و کیفیت محصولات آن، به دنبال نام اپل باشد و ردی نیابد، دیدن چنین گزارشی که خط بطلانی است بر انتظاراتش چقدر می‌تواند دشوار باشد.

دیدن شرکت‌های مختلفی که شیوه‌های مدیریتی آن‌ها تنها در پول و سرمایه‌های مشهود خلاصه شود و سرمایه انسانی جایگاه برجسته‌ای در آن نداشته باشند، تا حدی به عادت ما تبدیل شده، اما در شرکت‌هایی همچون اپل انتظار به مراتب بالاتر است. طبیعی است که ما انتظار داشته باشیم، زمانی که اپل دنیا را مسخ خدمات و محصولات خود کرده، باید کارکنانی تمام و کمال راضی در اختیار داشته باشد و برای فراهم کردن چنین شرایطی از بقیه‌ی شرکت‌ها پیشی بگیرد.

تصاویر این گزارش برای افرادی همچون من که دغدغه‌‌ی هر روزشان رعایت مسائل ارگونومی محیط کار، توجه به غنی‌سازی ماهیت مشاغل و جا انداختن مفاهیم انگیزشی و افزایش روحیه‌ی کارکنان است، بی‌نهایت دردناک و غیر قابل باور است که ببینند در قلب تولید کیفی‌ترین محصولات جهان حتی به صندلی‌ها، ساعات کار، استراحت و نیازهای اولیه نیروی کار کمترین بهایی داده نمی‌شود.

برای مثال در همین گزارش آمده که اضافه کاری قرار بوده داوطلبانه باشد، اما هیچ گزینه‌ای به کارگران پیشنهاد نشده است. علاوه بر ساعت‌های کاری اضافه بر سازمان، یک کارگر مجبور بوده که قبل و پس از کار نیز در جلساتی حاضر شود که پولی بابت آن پرداخت نمی‌شده است. در ارتباط با محل اقامت افراد نیز برای نمونه یک گزارشگر داخل یک اتاق تنگ قرار می‌گیرد و مجبور می‌شود در همان فضای اندک با 12 کارگر دیگر هم‌اتاق شود.

همانگونه که در ابتدا اشاره کردم، شواهد متعددی از خواب افراد نیز به دلیل خستگی مفرط روی میزهای خط تولید مشاهده می‌شود که واکنش سخت‌گیرانه و مطالب توهین‌آمیز سرپرست خط را به همراه دارد. در جایی دیگر از به هنگام استخدام گزارشگر پانوراما، کارت شناسایی‌اش گرفته می‌شود. (قبلا در سازمان‌های ایرانی نیز موارد مشابهی را دیده‌ام که فرد مجبور شده، برای استخدام شناسنامه و کارت ملی‌اش را در اختیار سازمان قرار دهد و در موارد ضروری به صورت امانی آن را مدتی کوتاه پس بگیرد.)

بهرحال آنچه بیش از همه متولیان منابع انسانی را در سراسر دنیا می‌آزاد، این واقعیت است که در تعداد بیشتری از شرکت‌ها، صاحبان پول و سرمایه فقط در فکر افزایش سود خود از راه‌ استثمار نیروی انسانی و بی‌توجهی به خواسته‌های آنان هستند و هر چقدر هم به آنان توصیه‌هایی از جنس ارزش‌گذاری بیشتر سرمایه‌انسانی برای افزایش اثربحشی و بهره‌وری شود، کمتر به آن اهمیت می‌دهند و باز هم بر مدار خود ادامه حرکت می‌دهند.



تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٠٤ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

اقتصاد ایران آنلاین: بالاخره پس از هفته ها بحث و چانه زنی بر سر تعیین حداقل دستمزد سال آینده مشمولان قانون کار، شورای عالی کار تصمیم نهایی خود را گرفت و دستمزد سال آینده حداقل بگیران را مجموعا 29 درصد و سایر گروه های شغلی را نیز 25.8 درصد افزایش داد. در عین حال، وعده دولت تدبیر و امید درباره افزایش دستمزد به میزان نرخ تورم در اولین ورود رسمی به پرونده مزد محقق نشد. مرکز آمار ایران نرخ تورم پایان بهمن ماه امسال را 33.7 درصد و بانک مرکزی نیز 36.7 درصد اعلام کرده بود.

پس از مدت ها گفتگو و چانه زنی بر سر تعیین حداقل دستمزد سال آینده مشمولان قانون کار، بالاخره شورای عالی کار در جلسه عصر جمعه خود که بیش از 5 ساعت به طول انجامید، تکلیف افزایش و نحوه اعمال حقوق و مزایای سال آینده کارگران را مشخص کرد.
بر پایه این گزارش، در هفته های اخیر پیشنهادات و سناریوهای مختلفی بین کارگران و بعضا کارفرمایان و همچنین غیررسمی از سوی دولت مطرح شد و گمانه زنی های فراوانی نیز در فضای رسانه ای کشور شکل گرفت. پیگیری ها نشان می دهد مقامات کارگری و کارفرمایی کشور از اولین ورود رسمی دولت تدبیر و امید به تعیین حداقل حقوق سالیانه مشمولان قانون کار تا حدودی رضایت دارند.
شکاف نرخ تورم و دستمزد مصوب
نکته حائز اهمیتی که در سال جاری مانند روال سال های گذشته تکرار شده است نرسیدن افزایش حداقل دستمزد چه برای حداقل بگیران و چه برای سایر سطوح شغلی به نرخ تورم اعلامی مرکز آمار و یک بانک مرکزی است. در سال جاری، حتی مجموع افزایش ها نیز چند درصدی تا نرخ تورم های اعلام شده فاصله دارد.
بانک مرکزی نرخ تورم پایان بهمن ماه امسال در مناطق شهری کشور که معمولا ملاک عمل شورای عالی کار قرار می گیرد را 36.7 درصد اعلام کرده بود و همین نرخ از سوی مرکز آمار 33.7 درصد اعلام شده بود؛ بنابراین اگر شورای عالی کار می خواست دقیقا طبق ماده 41 قانون کار عمل کند باید حداقل دستمزد کارگران رابه میزان 164 هزارتومان و یا 178 هزار و 700 تومان افزایش می داد.
با این حال، شورای عالی کار میزان افزایش حقوق حداقل بگیران را در سال آینده به میزان 25 درصد معادل 121 هزار و 781 تومان افزایش داد و در مورد سایر سطوح مزدی نیز یک افزایش ثابت 12 درصدی به اضافه روزانه 2110 تومان تعیین شده است.
به بیان ساده تر فرضا اگر پایه حقوقی فردی در سال جاری 600 هزارتومان بوده که جزو سایر گروه های شغلی محسوب می شود، در سال آینده حداقل حقوق وی یک افزایش ثابت 72 هزارتومانی و یک افزایش 63 هزار و 300 تومانی خواهد داشت که مجموعا حداقل حقوق این فرد به 735 هزار و 300 تومان خواهد رسید.
فرامرز توفیقی با اعلام اینکه در شورای عالی کار تلاش شد تا مجموع افزایش دستمزد در سال آینده به نرخ تورم رسمی کشور نزدیک شود گفت: مجموع افزایش حداقل حقوق در سال آینده به واسطه افزایش 30 هزار تومانی بن نقدی، افزایش 10 هزارتومانی حق مسکن و تغییر پایه سنواتی که منجر به بالا رفتن گروه شغلی افراد می شود؛ 29 درصد است.
وعده دولت برای مهار تورم
رئیس کارگروه مزد مجمع عالی نمایندگان کارگران ایران اظهارداشت: با وجود اینکه این میزان افزایش نیز چند درصدی با نرخ تورم اعلامی از سوی مرکز آمار و بانک مرکزی فاصله دارد، اما از آنسو برای افزایش حقوق سایر سطوح شغلی نیز پیشرفت تقریبا خوبی حاصل شد.
توفیقی با اشاره به اینکه سال ها بود که در افزایش حقوق سایر گروه های شغلی، ارقام مناسبی به تصویب نمی رسید گفت: در این بخش نیز مجموعا افزایش دستمزد سال آینده به 25.8 درصد رسیده است که نسبت به سال های اخیر رقم مناسبی ارزیابی می شود.
این مقام مسئول کارگری کشور خاطرنشان کرد: یک توافقی در شورای عالی کار صورت گرفت مبنی بر اینکه اگر دولت بتواند طبق وعده داده شده نرخ تورم را تا شهریورماه امسال کاهش دهد، مصوبه دستمزد تا پایان سال ادامه یابد در غیر اینصورت شورای عالی کار دوباره برای افزایش میزان حقوق ها باید تصمیم گیری کند.
تشکیل کارگروه ویژه
وی تاکید کرد: مقامات دولتی حاضر در نشست دیروز شورای عالی کار وعده دادند دولت به دنبال مهار نرخ تورم در سال آینده است و خواستند تا کارگران نیز به این روند کمک کنند، اما اگر دولت نتواند در این امر موفق شود توافقاتی داریم که بتوانیم دوباره برای افزایش مزد تصمیم گیری نماییم.
رئیس کارگروه مزد مجمع عالی نمایندگان کارگران ایران با اشاره به اینکه هرچند چنین موضوعی پیش بینی شده ولی مصوبه برای یکسال در نظر گرفته شده است گفت: از ابتدای سال آینده جلسات کارگروه ویژه ای که با موافقت وزیر تعاون، کار و رفاه آغاز به کار خواهد کرد، شناسایی موانع کسب و کار و همچنین یافتن راهکارهایی برای تقویت قدرت معیشت و خرید مشمولان قانون کار را دنبال خواهد کرد.
توفیقی این مطلب را نیز افزود که وزرای اقتصادی حاضر در نشست شورای عالی کار (وزیر اقتصاد، کار و صنعت) اعلام کردند نرخ تورم در پایان اسفندماه امسال به 30 درصد خواهد رسید.
وی همچنین تعداد کل حداقل بگیران مزد مشمول قانون کار را 20 درصد از کل معادل 2 میلیون و 300 هزار نفر و سایر گروه های شغلی را نیز 9 میلیون و 200 هزارنفر اعلام کرد.
حق اولاد چقدر شد؟
با مشخص شدن افزایش حداقل دستمزد 608 هزار و 906 تومانی سال 93، همچنین روشن شدن وضعیت افزایش حداقل حقوق روزانه کارگران در سال آینده میزان حق اولاد شاغلان متاهل دارای فرزند نیز مشخص شد.

طبق قانون، حق اولاد تنها به 2 فرزند خانوار تعلق می گیرد و در صورتی که کارگران دارای فرزندان بیشتری باشند، دیگر حقوق جدیدی به آنها پرداخت نمی شود. به صورت کلی، با افزایش حداقل دستمزد سالیانه، به حق اولاد افراد نیز افزوده می شود.

بر پایه این گزارش، نمی توان برای هر فرد با دریافتی متفاوت حق اولاد جداگانه ای در نظر گرفت. در قانون این حق بر مبنای حداقل دستمزد سالیانه مصوب شورای عالی کار محاسبه می شود و حقوق و مزایای دریافتی افراد در این بخش ملاک نیست.

نگاهی به روند افزایش حق اولاد در سال های گذشته نشان می دهد که حق اولاد 5679 تومانی سال 80 برای هر اولاد به 33030 تومان در سال 90 افزایش یافته است. همچنین میزان حق اولاد برای یک فرزند در سال 91 به میزان 38970 تومان و در سال جاری نیز 48712 تومان بوده است.

جدول 14 ساله تغییرات حق اولاد مشمولان قانون کار (ارقام به تومان)

حق اولاد 2 فرزند

حق اولاد 1 فرزند

حداقل دستمزد روزانه

سال

11358

5679

1893

80

13969

6985

2328

81

17067

8534

2844

82

21320

10660

3553

83

24518

12259

4086

84

30000

15000

5000

85

36600

18300

6100

86

44920

21960

7320

87

52704

26352

8784

88

60600

30300

10100

89

66060

33030

11010

90

77940

38970

12990

91

97422

48712

16237

92

121776

60888

20297

93


عیدی سال آینده چقدر شد؟
با مشخص شدن حداقل دستمزد 608 هزار و 900 تومانی سال آینده میلیون ها کارگر و مشمول قانون کار، میزان عیدی سال آینده کارگران نیز معلوم شد. در بخش حداقل عیدی سال آینده، میزان دریافتی سال 93 کارگران به نسبت سال جاری به میزان 242 هزار و 750 تومان بیشتر خواهد بود.

همچنین در بخش حداکثر و به عبارتی 3 برابر حداقل دستمزد تعیین شده نیز، کارگران و مشمولان قانون کار 364 هزار و 625 تومان به نسبت حداکثر عیدی سال جاری دریافت می کنند. این ارقام به نسبت رشد درصدی حداقل دستمزد، افزایش خواهد یافت.

حداقل و حداکثر عیدی 93

بنابراین کارگرانی که در سال جاری برابر با 2 پایه حقوق 487 هزار و 125 تومانی مصوب شورای عالی کار 974 هزار و 250 تومان عیدی پایان سال دریافت کرده اند در سال آینده به میزان 1 میلیون و 217 هزار تومان عیدی خواهند گرفت.

همچنین گروه هایی که به میزان 3 برابر حداقل دستمزد 478 هزار و 125 تومانی سال جاری، یعنی 1 میلیون و 169 هزار و 100 تومان عیدی دریافت کرده اند در سال آینده این رقم به 1 میلیون و 826 هزار و تومان افزایش می یابد.

وضعیت عیدی سایر سطوح مزدی

درباره سایر سطوح مزدی و افرادی که دارای پایه حقوق های به مراتب بالاتر از مصوبات شورای عالی کار هستند نیز می توانند به همان نسبت عیدی دریافت کنند به شرطی که میزان دریافت عیدی آنان از 3 برابر حداقل دستمزد مصوب شورای عالی کار در سال 93 یعنی 1 میلیون و هزار و تومان بیشتر نشود.

جدول 14 ساله عیدی کارگران و مشمولان قانون کار

حداکثر عیدی(ریال)

حداقل عیدی(ریال)

حداقل مزد (ریال)

سال

1703700

1135800

567 هزار و 900

1380

2095380

1396920

698 هزار و 460

1381

2560140

1706760

853 هزار و 380

1382

3198000

2132000

1 میلیون و 66 هزار

1383

3677760

2451840

1 میلیون و 225 هزارو 920

1384

4500000

3000000

1 میلیون و 500 هزار

1385

5490000

3660000

1 میلیون و 830 هزار

1386

6588000

4392000

2 میلیون و 196 هزار

1387

7905600

5270400

2 میلیون و 635 هزارو200

1388

9090000

6060000

3 میلیون و 30 هزار

1389

9999000

6666000

3 میلیون و 330 هزارو300

1390

11691000

7794000

3 میلیون و 897 هزار

1391

14613750

9742500

4 میلیون و 871 هزارو250

1392

1826000

1217000

6 میلیون 890 هزارتومان

1393


تا یکی دو روز آینده وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ابلاغیه مصوبه امروز شورای عالی کار را برای اجرا به تمامی واحدهای مشمول قانون کار کشور ارائه خواهد کرد.

جدول کامل شده بسته دستمزد 93 (ارقام به تومان)

حداقل دستمزد ماهیانه

608900

حق مسکن ماهیانه

20000

حق بن نقدی (خواروبار)

80000

حق اولاد- یک فرزند

60888

حق اولاد- دو فرزند

121776

حق سنوات روزانه

500

حداقل مزد روزانه

20297

مجموع دریافتی افراد مجرد

723900

مجموع دریافتی افراد متاهل با یک فرزند

784788

مجموع دریافتی افراد متاهل با دو فرزند

845676



تاريخ : ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

آقای کن رابینسون اعتقاد دارند که منابع‌انسانی همانند منابع‌طبیعی هستند که اغلب در اعماق دفن شده‌اند. برای کشف و یافتن‌شان، باید آستین‌ها را بالا بزنید، چرا که به سهولت و در سطح قابل مشاهده نیستند.

اگر می‌خواهید آن‌ها را رهبری کنید، چاره‌ای ندارید جز اینکه شرایطی را فراهم نمایید که امکان رشد و نشان دادن خود را بیابند.



تاريخ : ۱٤ اسفند ۱۳٩٢ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

مدیر امور مالی خطاب به مدیرعامل:

" چه اتفاقی می‌افتد اگر ما در خصوص توسعه نیروی انسانی‌ سرمایه‌گذاری کنیم و بعداً ما را ترک کنند؟"

مدیرعامل:

"چه اتفاقی می‌افتد اگر ما این کار را نکنیم و آنان در شرکت ما بمانند؟"



تاريخ : ۱٤ بهمن ۱۳٩٢ | ٩:٤۱ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

 به گزارش ایسنا، یادداشت اسحاق جهانگیری (معاون اول رییس جمهور) که با عنوان اتاق فکر و در صفحه فیسبوک ایشان منتشر شده از این قرار است:


"در این روزها با حدود چهل تن از مدیرانی که در نهاد و دفتر رئیس جمهور توسط دولت نهم و دهم بیکار شده اند دیدار داشتم. در میان اینها افراد شایسته و باتجربه‌ای بودند که با دریغ و افسوس طی این سالها خانه‌نشین و یا به گوشه‌ای رانده شده بودند. تعدادی از آنها که با حکم دیوان عدالت توانسته بودند به کار بازگردند در محیط کار مهجور واقع شده و در نهایت به همه آنها یک اتاق اختصاص داده بودند که به شوخی به آن «اتاق فکر» می‌گفتند.

آنطور که گفته شد سهم هرکدام از این اتاق، در حد نیم متر مربع بوده و به ناچار به نوبت در این اتاق حضور به هم می‌رساندند بدون اینکه کاری داشته باشند یا از فکر آنها کسی استفاده‌ای کند و یا سفارش کاری به آنها داده شود.

در این میان داستان از کار برکنار شدنشان هم شنیدنی بود؛ از جمله یکی از آنها که در دولت آقای خاتمی دبیر کمیسیون مهمی بود تعریف می‌کرد که ابتدای دولت نهم یک نفر را از بیرون برای تعمیر تلفن‌های نهاد آوردند اینجا، ولی بچه‌های فنی زیر بار او نرفتند و قبولش نکردند. بعد از مدت کوتاهی ایشان را به جای من به عنوان دبیر کمیسیونی که اعضایش معاونین چند وزارتخانه مهم بودند معرفی کردند. از آن به بعد من هم به ناچار به «اتاق» فکر منتقل شدم. (خنده حضار)!

این داستان نیست، از جمله واقعیت‌های تلخی است که میهن عزیز ما طی این سال‌ها گرفتارش بوده است، اتفاقا فرد برکنار شده را من به خوبی می‌شناسم. هنگام تحصیل در دانشگاه پیش نماز ما بود و به راستی و درستی شهره است.

با خود گفتم بر او که چنین رفته باشد؛ وای به حال دیگران... "

 

شاید سوء مدیریت،عدم شایسته‌گزینی و بکارگیری تجربه سرمایه‌های انسانی این مملکت را طی 8 سال گذشته، بتوان بخوبی از این یادداشت دریافت. هر چند که اسرار این سال‌ها نه در کلام و درددل‌هایی اینچنینی، بلکه در نتایج و پیامدها به خوبی هویداست.

 


تاريخ : ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

مترجم: زهره همتیان
www.ceo.com

به گفته سوزان میسینگر، رییس سابق انجمن مدیریت منابع انسانی در کنفرانس سالانه مدیریت استراتژیک منابع انسانی: مدیران منابع انسانی  خواستار آنند که  فردی مورد اعتماد نزد مدیرعامل  خود  به حساب آیند، آنها باید از برخی مسائل مربوط به رییس خود حتما آگاه باشند تا فردی موفق در کار خود به حساب آیند.

1. مدیران عامل نسبت به تمام مسائلی که در حیطه کاری آنها رخ می‌دهد، آگاه نیستند.
هیچ مدیرعاملی زمان کافی برای خواندن همه روزنامه‌ها و نشریات تجاری ندارد. این کمبود زمان به احتمال زیاد منشأ اصلی ناامیدی و درماندگی است؛ زیرا مدیران عامل همیشه تشنه ایده‌ها و اطلاعات جدید در مورد رقبای خود هستند. چنانچه شما مطلبی را درمورد شرکت دیگر می‌خوانید که مهم است، تصور نکنید که رییس شما هم آن را خوانده است؛ این خبر را به او منتقل کنید. 
همچنین با فرض اینکه مدیرعامل نظرات و اطلاعات شما را تنها در ارتباط با مسائل منابع انسانی می‌خواهد، خود را دست کم نگیرید. نظرات خود را  که کاملا برخاسته از دانش و تجربیاتتان است، پیشنهاد دهید و با او مشورت کنید. به قول میسینگر «شما باید به مدیرعامل خود کمک کنید از افق دید بالاتری  به مسائل نگاه کند.» 
2. مدیران عامل از جلسات منابع انسانی هراس دارند.
پاداش و مزایا درصد زیادی از بودجه شرکت‌ها را شامل می‌شود و شما به عنوان مدیر بخش منابع انسانی نماینده همه کارمندان برای گرفتن این مطالبات هستید. باید  طرح این جلسات و گفت‌وگو در مورد آن به دقت و درزمان مناسب انجام شود. همچنین مطرح کردن مسائل دشوار و مشکلات کارکنان مسوولیت شما است.  رییس شما ممکن است از بیان این انتقادها در دفترش خوشش نیاید؛ اما شما می‌توانید با پیشنهاد شیوه‌هایی برای کاهش هزینه‌ها یا بهبود بهره وری سازمانی، نگرانی  او را کاهش دهید.
3. مدیران عامل نمی‌خواهند برای شما تصمیم بگیرند.
این نگرش که «عذرخواهی آسان‌تر از اجازه خواستن است» در بسیاری از موقعیت‌هایی که حساسیت زیادی ندارد، کاربرد دارد. در تصمیم‌گیری‌هایتان قرار نیست چشم به مدیرعامل خود داشته باشید، شما می‌توانید اعتماد به نفس را در توانایی‌های خود نشان دهید.
مدیرعامل‌ها تمایل دارند با افرادی کار کنند که جرات دارند از قضاوت‌های خود بهره بگیرند. چنانچه نیاز داشته باشید که مسائل بغرنج را با مدیرعامل خود درمیان بگذارید، ابتدا مسائل را بر حسب ریسک‌های موجود و درجه اهمیت چارچوب‌بندی کنید.
4. مدیران عامل تمایل دارند در مورد فراز و فرودهای سازمان خود بیشتر بدانند.
مدیران عامل بیشتر وقت خود را صرف پرداختن به امور مشتریان می‌کنند و نتیجه آن می‌تواند عدم دسترسی به وضعیت کلی سازمان باشد. به گفته میسینگر، «گاهی اوقات، نیروی انسانی باید به مدیرعامل بگویند «کمتر رویاپردازی کند و واقع بین باشد». 
این گاهی اوقات به معنی درمیان گذاشتن اطلاعاتی درباره زندگی شخصی کارکنان و اطلاع‌رسانی به مدیرعامل درباره برنامه‌های کار متناقض است که ممکن است در درون سازمان شکل گرفته باشد. هنگام مشورت دادن، باید هدفتان بیان واقعیت‌ها و پیشنهاد‌هایی تدبیرگرانه وهوشیارانه باشد.
5. مدیران عامل به شما نخواهند گفت که چه کسانی بیشتر مورد توجه او هستند.
هنگامی که در مورد مدیران دیگر با مدیر عامل بحث و گفت‌وگو می‌کنید، به خاطر داشته باشید ممکن است آنگونه که فکر می‌کنید از همه چیز باخبر نباشید. برای حفاظت از خود، هنگام ارائه اطلاعات درباره مدیران اجرایی تا آنجا که ممکن است صادق و غیراحساسی باشید؛ به خصوص اگر عملکرد آنها تحت ارزیابی شما است.

منبع: دنیای اقتصاد 92/5/2



تاريخ : ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ۸:۱٤ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

نغمه ثمینی، نمایشنامه‌نویس- روزنامه شرق پنج‌شنبه ۶ تیر۱۳۹۲ 

فرودگاه بهترین جای دنیاست، به شرط آنکه مسافر باشی و نه مهاجر. مسافر می‌داند که برمی‌گردد، دلش به ریشه‌هایش خوش است، به دوستان و آشنایان، به خانه گرم و نرمش، به آرامشی که بعد از بازگشت در انتظار اوست و بابت همین آرامش حتمی هم خطر می‌کند، تجربه می‌کند و ته جیب‌هایش را درمی‌آورد. مسافر می‌تواند ساعت‌های طولانی ترانزیت را در فرودگاه‌های جهان بنشیند به تماشای آدم‌هایی از ملیت‌های مختلف. مسافر نه اضطرابی دارد و نه دل‌نگرانی خاصی. چمدانش نیامد هم نیامد. چمدان مسافر حامل چند تکه لباس سفری است و وسایل دم‌دستی. نیامد، می‌شود همه را از اول خرید و گذاشت سرجایش. اما وضعیت مهاجر فرق می‌کند. فرودگاه جهنم مهاجر است. می‌داند قرار نیست برگردد. می‌داند ریشه‌هایش را جا گذاشته. نه به زبانش اطمینان دارد، نه به ظاهرش، نه به داشته‌هایش. فرودگاه مکان ‌اضطراب و تردید است برای مهاجر. دلش می‌خواهد زودتر از این جهنم بیرون بیاید و زودتر برود به جایی که باید. چمدان مهاجر همه زندگی اوست. چمدانش هم حامل چیزهایی است که آورده و هم حامل چیز‌هایی که نیاورده. محتویات چمدان‌ مهاجر، تنها دلگرمی اوست. انتظار مهاجر برای آمدن چمدانش سخت دراماتیک‌تر از انتظارمسافر است. من هم در بهشت فرودگاه بوده‌ام و هم در جهنم فرودگاه. در سال‌ها سفر به جاهای مختلف فرودگاه برایم بهشت بود.

خوشی اصلی سفر در فرودگاه بود و نه در مبدا. اما در تابستان سال نود ناگهان مهاجر شدم. برای اولین‌بار در زندگی‌ام چمدانم را برای مهاجرت جمع کردم و نه مسافرت و همان‌موقع بود که دانستم همه‌چیز زمین تا آسمان با گذشته فرق می‌کند. چشم‌هایم را بستم و پریدم میان فرودگاه/ جهنم! مکان محبوبم تغییر ماهیت داده بود. شبیه قبرستان، شبیه مرده‌شوی‌خانه. اینکه بعد چه بر سرم آمد داستان دیگری است، اما همین تجربه دشوار منجر شد به نوشتن اینجا کجاست؟ ایستاده بودم کنار ریل چمدان و مضطرب منتظر آمدن چمدانم بودم. فکرها دیوانه‌وار می‌آمدند و می‌رفتند. چرا اینجا هستم؟ کدام فشار بیرونی، کدام ناکامی اجتماعی، کدام متن‌های درکشومانده مرا واداشته که حالا اینجا باشم؟ در صف کنترل پاسپورت نگاه‌های خیره مسافران را دیده بودم به پاسپورت ایرانی‌ام و ناخودآگاه سعی کرده بودم پنهانش کنم. و حالا این عذاب‌وجدان هم بر همه چیز‌های دیگر آوار شده بود. همان لحظه‌ها بود که برای فرار از موقعیت دشوارم پناه بردم به ایده کوچکی که داشتم و سعی کردم در ذهنم گسترشش دهم. و این گسترش ماه‌ها طول کشید تا آخر پاییز نود که متن نوشته شد...



تاريخ : ۸ تیر ۱۳٩٢ | ۱:۱٦ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

برخی واژه‌های مصوب فرهنگستان به نقل از ایسنا:

 «کادر» (cadre): «پایوران» (گروهی متشکل از افراد متخصص در یک زمینه)، «واکمن» (Walkman): «پخش همراه»، «فلش تانک» (flash tank): «آبشویه»، «تیزر» (teaser): «آگهی تلویزیونی»، «مگنت» (magnet): «آهن‏‌ربا»، «سوپراستار» (superstar)، «اَبَرستاره»، «اولتیماتوم» (ultimatum):«اتمامِ‌ حجت»، «هیتر» (heater): «اجاقک»، «اسپری» (spray): «افشانه»، «فیبر» (fiber):«الیاف»، «پوینت» (point): «امتیاز»، «گلایدر» (glider): «بادپَر».

 «کانتینر» (container):«بارگُنج»، «بورس» (bourse):«بهابازار»، «کابل» (cable): «بافه»، «توستر» (toaster): «برشته‌‏کن»، «چیپس» (chips): «برگک»، «فایل» (file): «پَرْوَن‌جا» (محفظه‏‌ای کشویی برای نگه‌داری پرونده‏‌ها، پرون‌جا از ادغام دو واژه‌ی «پرونده» و «جا» ساخته شده است)، «زونکن» (Zonnecken):«پَرْوَندان» (نوعی پوشه با ابعاد بزرگ و جلد ضخیم که معمولاً در ادارات برای بایگانی مدارک از آن استفاده می‏‌شود. پروندان از ادغام واژه‌ی «پرونده» و پسوند «دان» ساخته شده است)، «کاور» (cover): «پوشن» (پوشش محافظ برای اشیایی مانند لباس و کتاب که از از ترکیب «پوش» و «ن» (پسوند اسم ابزارساز) ساخته شده است)، «کپسول» (capsule): «پوشینه»، «دسر» (dessert): «پِی‏‌غذا»، «آوِِِن» (oven): «تاوَن» (اجاق بسته برای پخت‌وپز، از ترکیب «تاو» (تاب) و «ن» (پسوند اسم ابزارساز) ساخته شده است.)، «کراکر» (cracker): «تُردَک» (نوعی بیسکویت ترد و شکننده و معمولاً شور)، «فانتزی» (fantasy): «نامتعارف؛ غیرمعمولی؛ غیرضروری»، «وارمِر» (warmer): «چراغک»، «پاراگلایدر» (paraglider): «چتربال»، «کپی‌رایت» (copyright): «حق نشر»، «پاستا» (pasta): «خمیراک».

 

همکارم در حالی که برگک می‌خورد، رفت پَرْوَندان را از پَرْوَن‌جا خارج کند و برگه‌ها را در پوشن قرار دهد!!!



تاريخ : ٥ تیر ۱۳٩٢ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

"جناب آقای دکتر حسن روحانی

رئیس جمهوری محترم و منتخب مردم در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

با سلام و خداقوت

احتراما؛ ضمن عرض تبریک و آرزوی توفیق جنابعالی به عنوان رئیس جمهور برگزیده مردم و به ملت عزیز ایران که با حضور خود در پای صندوق های رای در روز جمعه 92.03.24 حماسه سیاسی را رقم زدند، کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران بر خود وظیفه می داند به عنوان یک تشکل قانونی موضوع اصل 104 قانون اساسی پیگیر مطالبات به حق قشر عظیم کارگران که در خلق حماسه سیاسی نقش اصلی و محوری داشتند، باشد.

به همین منظور اهم مطالبات را به شرح ذیل اعلام داشته و امیدواریم در تحقق آنها اقدام جدی به عمل آورید و حماسه اقتصادی مورد نظر مقام معظم رهبری که کارگران را ستون فقرات جامعه می دانند تحقق یابد.

1- تفاوت 15 درصدی تورم و دستمزد کارگران در سال 92 که وعده داده بودید را عملی کنید.

توضیح: حداقل دستمزد سال 92 کارگران کشور کمتر از نرخ تورم و سبد معیشت موضوع ماده 41 قانون کار به تصویب رسید و شورای اسلامی کار استان تهران به عنوان اعتراض اقدام به شکایت در دیوان عدالت اداری نمود.

2- پیاده کردن ظرفیت های قانون کار که معطل مانده و در صورت نیاز به ایجاد تغییرات و اصلاح در قانون کار باید سمت و سوی آن در جهت حمایت از نیروی کار باشد.

3- استقلال تشکل های کارگری و عدم دخالت دولت و کارفرمایان در تشکیل و ادامه فعالیت تشکل های کارگری

4- محو پدیده شوم شرکت های پیمانکاری یا آدم فروش

5- برقراری امنیت شغلی و اقتصادی جهت کارگران قراردادی دائم و موقت

6- استقلال سازمان تامین اجتماعی و اداره آن توسط شرکای اجتماعی کارگران و کارفرمایان و نقش نظارتی دولت

7- همسان سازی پرداخت مالیات حقوق کارگران با کارکنان دولت چرا که کارکنان دولت پس از اعمال معافیت، به صورت ثابت 10 درصد مالیات پرداخت می کنند و پرداخت مالیات توسط کارگران پس از اعمال معافیت به صورت پلکانی از 10 تا 30 درصد است

8- پرداخت عیدی کارگران دستگاه های دولتی به مانند کارگران شاغل در کارگاه های مشمول قانون کار

توضیح: عیدی کارگران مشمول قانون کار بر اساس ماد واحده سال 1370 به میزان دو ماه حقوق است در حالی که متاسفانه کارگران دستگاه های دولتی با استناد به ماده واحده سال 1374 با وجود اینکه مشمول قانون کار هستند به مانند کارکنان دولت عیدی دریافت می کنند که رقم آن به مراتب کمتر از عیدی کارگران کارگاه های مشمول قانون کار است ضمن آنکه کارگران دستگاه های دولتی از سایر مزایای دستگاه های اجرایی نیز محروم هستند."



تاريخ : ٢۸ خرداد ۱۳٩٢ | ۱:٢۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

در مجموعه‌ داستان‌های مدیریتی خواندم که ژنرال داگلاس مک آرتور چنین نوشته‌ای را در اتاقش نصب کرده بود:

"خداوندا به من پسری عطا فرما که آنقدر نیرومند باشد که بر هراسش غلبه کند. پسری که شکست را از روی صداقت پذیرا باشد و به وقت پیروزی فروتن باشد.

خداوندا، در موقعیت‌های دشوار و در مشکلات زندگی از پسرم محافظت فرما.

به پسرم یاری رسان تا در برابر طوفان، مقاومت کند. به او یاری رسان تا به انسان‌های ضعیف و درماندگان توجه کند. خداوندا به من پسری عطا فرما که دلی روشن و باصفا و هدفی والا داشته باشد. پسری که به آینده امیدوار باشد اما از گذشته درس بیاموزد.

اینگونه خواهم گفت، زندگی را به هدر نداده‌ام."

و بی‌اختیار به غنا و تطابق این نوشته‌ها به واژه پرورش که زمانی هدفی اصلی و همراه آموزش بود فکر کردم. واژه‌ای که به گمانم دیرزمانی است مغفول مانده و با رویکرد تک‌بعدی آموزش فعلی، کسی برای فرداها مهیا نمی‌شود.

کسی که همنوای نیازمند و درمانده باشد، نه گرگ بازار و پامال کننده همنوع برای پارو کردن پول بیشتر. کسی که برای عبور از طوفان‌ها به ابزار دانش و خرد متکی شود، نه موج سوار جریان و در پی پارتی برای جاه و مقام افزون‌تر. کسی که بیم و هراسی برای رسیدن به موفقیت به دل راه ندهد نه مانده در غار ترس از شکست و گریزان از تغییری اندک.

خداوندا به ما یاد بده، چگونه نسل فردا را پرورش دهیم...



تاريخ : ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره‌ای از گذشته و دارای ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند، مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه‌ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه‌های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد، کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد، بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.

هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد. سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد، زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.



تاريخ : ۱۱ خرداد ۱۳٩٢ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

هر چند از سر اجبار کمتر از هر زمانی انتخاب‌گر شده‌ایم، اما تلاش کنیم از لحظه‌ها برای رسیدن به خواسته‌ها و علایق‌مان بهره ببریم. چرا که به قول مارک تواین:

"بیست سال دیگر، از ناکرده‌های خود بیشتر حسرت خواهی خورد تا کرده‌های اشتباه خود"



تاريخ : ٧ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

روزنامه اعتماد 14 بهمن ماه، خاطراتی منتشر نشده از سید علی صالحی در مورد احمد شاملو به چاپ رسانده بود که همچون بقیه آثار این استاد فرزانه، حاوی ضرافت‌ها و نکات پرارزشی بود. بخشی از این خاطرات که فاصله دو دیدار ایشان با احمد شاملو را روایت می‌کند از این قرار است:

هفته بعد در صحن دانشکده هنرهای دراماتیک، علی اکبر و یحیی از دور کتاب جمعه را نشانم دادند. نزدیک‌تر، دیدم شاملو با چه احترامی... صفحه نخست! «شال» شعر بی نظیری بود. و بعد خیلی‌ها استقبال کردند و... هفته بعدتر، در محل سه‌شنبه‌های کانون نویسندگان از الف. بامداد بی‌غروب تشکر کردم. کمی ظریف و با حیرت پرسید: «تو چقدر جوانی صالحی!... » و صحبت به درازا کشید، سراغ هوشنگ چالنگی را گرفت و اینکه چه فکر می‌کنی، چرا جنوب و مسجدسلیمان این همه شاعرپرور است. گفتم از فلاکت است. هر کجا فقر بیداد می‌کند، تولید شعر هم بالاست. صبر کرد، نگاه کرد، بعد هم... ساعت تنفس تمام شد، رفت پشت میکروفن و یادم هست از صدای پای فاشیزم سخن گفت و متلکی به یکی از بزرگان کانون... که بیشتر شوخی بود البته: گفت همین طور دارد برای خلق الله قاه قاه گریه می‌کند و... و سالی نرفت که انشعاب و آن حکایت‌ها، و سالی نرفت بعد... که کانون را از درون و بیرون متلاشی کردند. تا سال‌ها بعد و بعد، همان ایام که مجله آدینه تازه به اهتمام سیروس علی نژاد پا به عرصه نهاد و بی‌نظیر بود در آن برهوت. یک روز سرد زمستانی بیژن جلالی سر تا پا زره‌پوش از هراس زمهریر به خانه ما آمد. حرف و شعر و حدیث و حوصله، تا گفت: «صالحی، شاملو هم همین‌جاست، همسایه شما!» گفتم: «می‌دانم.» آن ایام عجیب، زمستان و تابستان، من بیشتر با کلاهی فرودینه تا بال دو ابرو به کوچه و خیابان می‌آمدم. بارها شاملو را دیده بودم، آیدای عزیز را دیده بودم. حتی شیرکو بی کس از سوئد آمده بود گفت:«من میهمان بامدادم، باهم برویم!»گفتم: «وقتش نیست!» و وقتش وقتی رسید که شاملو و آیدا از خیابان پاسداران کوچ کرده بودند «دهکده» ــ فردیس کرج! یعنی سال ها بعد ــ به گمانم 1372 بود، همراه مسعود خیام و دوستان دیگر به دیدن بامداد رفتم. حیرت‌آور است، این بار گفت: «چقدر پیر شده‌یی صالحی.» یادم رفت به نخستین دیدار و جوانی آن سال‌ها، گفتم: «جوانی و پیری تفاوتی ندارند استاد، فقط یک تفاوت کوچک! جوانی می‌آید و می‌رود، اما پیری می‌آید و می‌ماند!» یک لیوانی دستش بود به قدر یک پارچ آب و آن خنده و محبت و خستگی.



تاريخ : ٢٤ بهمن ۱۳٩۱ | ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

می رسد آوای تاریخم به گوش                    کای مدبر جامه‌ی عبرت بپوش

روزگاری پرتو علم و هنر                              در جهان تابیده از این بوم و بر

روزگاری آفتابی بوده‌ایم                              هر سوالی را جوابی بوده‌ایم

گرچه اکنون خسته و فرسوده‌ایم                  روزگاری عرش می‌پیموده‌ایم

هر که جانش حله تحقیق یافت                   هفت گوهر را هفت اقلیم یافت

ما شنیدیم و خودی آراستیم                       در پی این آرزو برخاستیم

جستجو کردیم هفت اقلیم را                      عشقمان می‌داد این تعلیم را

عشق را در جان خود پرورده‌ایم                   هفت گوهر ارمغان آورده‌ایم

هفت جام از هفت ساقی هفت دست         تا رویم از نو به میدان، مستِ مست

باده‌ای رنگین که حیرت آورد                        باده‌ای کز نو به غیرت آورد

این شراب کهنه را از نو بنوش                     چشمه‌ای شو از درون خود بجوش

زنده یاد مجتبی کاشانی



تاريخ : ۸ بهمن ۱۳٩۱ | ٩:٢٤ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

در فولکلور آلمان، قصه‌ای هست که این چنین بیان می‌شود:

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه‌اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می‌خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می‌کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه‌جا کرده بود.

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه‌اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می‌رود، حرف می‌زند و رفتار می‌کند.

پائلو کوئیلو



تاريخ : ٢٠ دی ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

سه نقل قول از دیگران در خصوص مهارت‌های ارائه و مختصری در مورد گفته‌های این بزرگان:

 “Make sure you have finished speaking before your audience has finished listening.”

-Dorothy Sarnoff

یکی از مهمترین نکات در ارائه مطالب، جلب و حفظ توجه مخاطبان تا انتهای جلسه است و همواره باید مراقب بود که ارتباط با مخاطبان، بواسطه عدم بهره‌گیری از تکنیک‌های ارائه، قطع نشود.

“I always think a great speaker convinces us not by force of reasoning but because he is visibly enjoying the beliefs he wants us to accept.”

-W.B. Yeats

یکی از نکات ضروری در سخنرانی و ارائه مطالب، انتقال موضوعاتی است که با باور و اعتقادات ارائه دهنده همگون است و وی بواسطه اعتماد و اعتقاد به گفته‌هایش سعی در متقاعدسازی مخاطبان دارد. به عبارتی سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.

 “The biggest problem with communication is the illusion that it has been accomplished.”

-George Bernard Shaw

بعضی وقت‌ها ارائه دهنده به تصور اینکه موضوعات را به درستی انتقال داده و رسالت خود را در این راستا ادا کرده‌است، با خیالی آسوده و وجدانی راحت، جلسه را ترک می‌کند. این موضوع یکی از مهم‌ترین مشکلات و چالش‌های برقراری ارتباط با مخاطبان است.



تاريخ : ۱٧ دی ۱۳٩۱ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

سه نقل قول از دیگران در خصوص مهارت‌های ارائه و مختصری در مورد گفته‌های این بزرگان:

 “Make sure you have finished speaking before your audience has finished listening.”

-Dorothy Sarnoff

یکی از مهمترین نکات در ارائه مطالب، جلب و حفظ توجه مخاطبان تا انتهای جلسه است و همواره باید مراقب بود که ارتباط با مخاطبان، بواسطه عدم بهره‌گیری از تکنیک‌های ارائه، قطع نشود.

“I always think a great speaker convinces us not by force of reasoning but because he is visibly enjoying the beliefs he wants us to accept.”

-W.B. Yeats

یکی از نکات ضروری در سخنرانی و ارائه مطالب، انتقال موضوعاتی است که با باور و اعتقادات ارائه دهنده همگون است و وی بواسطه اعتماد و اعتقاد به گفته‌هایش سعی در متقاعدسازی مخاطبان دارد. به عبارتی سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.

 “The biggest problem with communication is the illusion that it has been accomplished.”

-George Bernard Shaw

بعضی وقت‌ها ارائه دهنده به تصور اینکه موضوعات را به درستی انتقال داده و رسالت خود را در این راستا ادا کرده‌است، با خیالی آسوده و وجدانی راحت، جلسه را ترک می‌کند. این موضوع یکی از مهم‌ترین مشکلات و چالش‌های برقراری ارتباط با مخاطبان است.



تاريخ : ۱٧ دی ۱۳٩۱ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

دوستان عزیزم آقایان مسعود بینش + و افشین دبیری + کارگاه آموزشی منابع انسانی ارزش آفرین (از رویکردهای نو تا راه حل‌های متفاوت) + را در تاریـخ 4 بهمن ماه 1391 برگزار خواهند کرد. با شناختی که از این بزرگواران دارم و شاهد تلاش‌های ارزشمند سالیان اخیرشان، در رابطه با ترجمه کتب و ارائه مطالب مفید در زمینه اعتلای منابع انسانی بوده‌ام، اطمینان دارم که موضوع کارگاه همین خط سیر را پیموده و برای علاقه‌مندان و فعالان این وادی، نکات ارزشمندی را به ارمغان خواهد داشت.

امید که یافته‌ها و دست‌آوردهای این کارگاه و سایر دوره‌هایی از این دست، مسیرهای نو و خلاقانه‌ای را پیش روی مدیران و مسئولان عرصه منابع انسانی قرار دهد.



تاريخ : ٧ آذر ۱۳٩۱ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

فرار کردن از مسائل، تنها به فاصله گرفتن شما از راه‌حل‌ها می‌انجامد.

ساده‌ترین راه برای خارج شدن از مسئله و پیشگیری از پیامدهایش، حل آن‌ است.



تاريخ : ۱ آبان ۱۳٩۱ | ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

 ثبت احوال، در شناسنامه‌ام
همه چیز را ثبت کرده
جز "احوالم" را...



تاريخ : ٢٤ مهر ۱۳٩۱ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

به بهانه فصل بازگشایی مدارس

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح 
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم
کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند
که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
«غیرممکن» را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن
از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت.

مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه‌ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما.

مجتبی کاشانی



تاريخ : ۱ مهر ۱۳٩٠ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

بر اساس مطلبی که قبلا در خصوص انتشار کتاب شرکت‌های موفق جهان چگونه استخدام می‌کنند، در این وبلاگ درج شده بود، بالاخره امروز کتاب را که به تالیف آقای دکتر بهزاد ابوالعلائی و توسط سازمان مدیریت صنعتی به چاپ رسیده است را دریافت کردم. کتاب مشتمل بر بخش‌های زیر بوده و در آن به خوبی میزان اهمیت فرایند استخدام و همچنین راز موفقیت سازمانها، در اثربخش ساختن این فرایند، به تحریر درآمده است.

  • معرفی فرایندهای استخدام و زیرفرایندهای آن
  • طراحی مشاغل
  • ارتقای نام و آوازه کارفرمایی معتبر و جذاب
  • برنامه‌ریزی نیروی انسانی
  • معرفی و تببین تفصیلی فرایند استخدام «مثلث استخدام»
  • اجتماعی شدن کارکنان جدید
  • منتورینگ
  • ارزیابی کارکنان جدید، در پایان دوره استخدام آزمایشی
  • سنجش اثربخشی استخدام
  • تکمیل فرایند استخدام، با کمک سایر فرایندهای منابع انسانی
  • صنعت استخدام در انگلستان
  • سازمانهای پیشرو و مدیران موفق چگونه استخدام می‌کنند
  • 20 راز برای موفقیت در استخدام بهترین‌ها
  • اخبار، اطلاعات و تحلیل‌های جدید از صنعت استخدام
  • نوآوری در فرایند استخدام
  • آلترناتیوهای استخدام

خواندن این کتاب را به همه دوستان فعال در عرصه منابع انسانی، توصیه می‌کنم.



تاريخ : ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

چند روز قبل جلسه‌ای را در خدمت استاد عزیزم آقای دکتر ابوالعلایی بودم، که در آن خبر از چاپ کتاب جدیدشان تحت عنوان" شرکت‌های موفق چگونه استخدام می‌کنند" دادند. کتابی مشتمل بر تجربه سازمانهای موفق دنیا، که با به تصویر کشیدن جذابیت‌های محیط کاری خود و با حضوری فعال در بازار کار، دنبال کشاندن نیروهای متخصص به درون سازمانهای خود هستند.

این کتاب ارزشمند می‌تواند سازمانها را در انتخاب شیوه‌های مناسب کارمندیابی و همچنین سایر مراحل استخدامی از جمله مصاحبه و ارزیابی‌های روانشناختی کمک نماید.

طبق صحبتی که با متصدی کتابخانه سازمان مدیریت صنعتی داشتم، گویا کتاب مذکور چاپ شده و به دلیل تاخیر از سوی شبکه توزیع هنوز در اختیار مخاطبان نیست، اما در روزهای آتی احتمال عرضه کتاب بسیار است.



تاريخ : ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ | ٩:۳٢ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

امروز 2 مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو است، شاعری که نام و یادش برای همیشه جاودان می‌ماند.

چه بگویم؟ سخنی نیست.
می‌وزد از سر امید نسیمی،
لیک، تا زمزمه‌ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به ره اش
نارونی نیست.
چه بگویم؟ سخنی نیست.

پشت درهای فروبسته
شب از دشنه و دشمن پر
به کج اندیشی
خاموش
نشسته ست.

بام‌ها،
زیر فشار شب
کج،
کوچه
از آمد و رفت شب بد چشم سمج
خسته ست.


چه بگویم؟ سخنی نیست
در همه خلوت این شهر، آوا
جز ز موشی که دراند کفنی، نیست.

وندر این ظلمت جا
جز سیانوحه‌ی شو مرده زنی، نیست.

ور نسیمی جنبد
به ره‌ اش
نجوا را
نارونی نیست.

چه بگویم؟
سخنی نیست...

"احمد شاملو"



تاريخ : ٢ امرداد ۱۳٩٠ | ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

در کدام قرن زندگی می کنیم، در کدام قرن فکر می کنیم

بحثی پیرامون فرهنگ و توسعه در سازمان و جامعه

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نوبگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

 

خاویر پرز دکوئیار دبیر کل اسبق سازمان ملل و رئیس کنونی کمیسیون جهانی توسعه به مدت 3 سال از سال 1993 تا 1995 وقت خود را صرف بازاندیشی مفهوم توسعه و فرهنگ و رابطه میان آنها کرده است.

من در آغاز بحث درباره باورها یا اندیشه های زنگ زده ترجیح می دهم به بیان خلاصه نتایجی که او به دست آورده است و در مجله پیام یونسکو شماره 316 اردیبهشت سال 1376 آمده است بپردازم تا از بیان مطالب او مقدمه مناسبی برای این بحث فراهم آورم.

رشد بدون روح

خاویر پرز دکوئیار توسعه بدون توجه به بافت انسانی و فرهنگی و رشد فرهنگی را رشد بدون روح می داند.او می گوید اگر فرهنگ را شیوه با هم زیستن تعریف کنیم و توسعه را فرآیندی در نظر بگیریم که به همگان امکان آزادی و امکان برآوردن خواسته‌ها و هدف‌های مشروعشان را می دهد آنگاه بدیهی است که فرهنگ دیگر چیزی فراتر از یک جنبه توسعه یا ابزاری برای آن است.

فرهنگ هدف نهایی توسعه است .فرهنگ مشترکات معنوی و شیوه با هم زیستن و الگوی پندار و گفتار و کردار ما در زندگی ست. فرهنگ، روح اجتماعی زندگی‌ست. فرهنگ، چهره انسانی فعالیت های انسانی است. فرهنگ چهره انسانی اقتصاد است. فرهنگ باید باطراوت بماند تا ملتی را زنده نگهدارد و به جلو براند. فرهنگ باید تحول پذیر باشد و برای این تحول پذیری باید ماندگارباشد. فرهنگ باید وجین شود، آبیاری گردد و به آن اضافه و از آن کم شود تا پویا و با طراوت بماند.

فرهنگ پویا باید بتواند خرافات، عادات و تمایلات دست و پا گیر را از خود بپیراید و معیارهای کارآمدی را وام گیرد و خود را با آن بیاراید. فرهنگ پویا باید خود را خانه تکانی کند.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

زئوس،

حتی زئوس هم یارای گشودن این تورها را ندارد

که از سنگند و به دور منند.

 

مغزم فراموش کرده است

کسانی را که من، در طی راه دیده‌ام،

راه نفرت بار دیوارهای یکنواخت،

که سرنوشت من است.

 

تالارها به نظر راست می‌رسند

اما مزورانه پیچ می‌خورند،

دایره‌هایی پنهانی می‌سازند

در ته خط سالیان،

و طارمی‌ها

از گذشت روزها صاف و صیقلی شده‌اند.

 

اینجا، در این غبار نیم گرم مرمرین،

ردپاهایی هست که مرا به وحشت می اندازد.

 

هوای تهی شامگاهی صدای ناله به همراه دارد،

یا پژواک غمناک ناله را

می دانم که آنجا در میان سایه‌ها

آن دیگری کمین کرده است،

که وظیفه‌اش

به پایان رساندن انزوایی است

که این دوزخ را می‌تند و می‌بافد

 

خون مرا طلبیدن است،

و بر سفره‌ی مرگ من پروار شدن.

 

ما یکدیگر را می‌جوییم

آه چه می‌شد اگر

این آخرین روز تضادهای ما بود!

 

"خورخه لوئیس بورخس"

ترجمه‌ی احمد میرعلائی



تاريخ : ٢۳ دی ۱۳۸٩ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

تکنیک های کاربردی نیازسنجی آموزشی
با تکیه بر الزاماتاستاندارد بین‌المللی ISO 10015



مولفان:اباصلتخراسانی، اکبرعیدی
ناشر: مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران

این کتاب جدید و کاربردی در حوزه آموزش حاوی مطالب مفیدی است که شاید مهمترین بخش آن از نگاه من، چک ‌لیست‌های ممیزی فرآیندهای آموزشی بر اساس استاندارد ISO10015 می‌باشد.

مطالب این کتاب در 5 فصل و در چارچوب استاندارد آموزش بین‌المللی ISO10015 تهیه و تنظیم شده است.

فصل اول: استاندارد آموزشی ISO10015

فصل دوم: آموزش و بهسازی نیروی انسانی

فصل سوم: نیازسنجی آموزشی

فصل چهارم: روشها و ابزارهای کاربردی نیازسنجی

فصل پنجم: مختصری پیرامون برنامه ریزی و اثربخشی آموزشی

پیوست: الزامات سیستم مدیریت کیفیت  ISO 9001:2008

همچنین معرفی کامل و جامعی از این کتاب را، می‌توانید در قسمت نگاهی به یک کتاب شماره 223 ماهنامه تدبیر ملاحضه نمایید.



تاريخ : ۱۱ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

 

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

 گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

 چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم

 چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

 ای سایه! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا، بگشایم و بگریزم

"هوشنگ ابتهاج"



تاريخ : ۳٠ آذر ۱۳۸٩ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

بالاخره روزی رسید که باید تصمیم بزرگی می‌گرفتم. تصمیمی که تأثیر مستقیم، در آینده حرفه‌ایم دارد و تلاش هدایت شده‌ای برای بهتر ساختن وضعیت است. قدم در راهی می‌گذارم که شناخت زیادی در مورد آن ندارم، ولی معتقدم که می‌توانم به بهترین شکل ممکن، آن را بسازم و نظاره‌گر موفقیت‌ها و دست‌آوردهایش باشم.

آنچه مسلم است، همیشه قبل از تصمیمات بزرگ، لحظات به گونه‌ای رقم ‌می‌خورد که سرشار از بیم‌ و امیدهایی‌ست که هر کدام نقش حیاتی ایفا می‌کنند ولی در این برهه، عزمم برای تغییرات اساسی آینده راسخ است و می‌خواهم توان و جوهر وجودم را، بسان رود در مسیر سنگهای ناهموار زندگی و کار جاری سازم.

چه زیبا سروده‌ است هوشنگ ابتهاج:

 

چه فکر می کنی؟

جهان چه آبگینه شکسته ای ست

که سرو  راست هم در او

شکسته می‌نمایدت.

چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ

که راه بسته می نمایدت.

زمان بی کرانه را

تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی ست این درنگ درد و رنج،

به سان رود

که در نشیب دره سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی زمرده نیست،

زنده باش.



تاريخ : ٢٩ آبان ۱۳۸٩ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

ضمن گرامیداشت روز کتاب و کتاب‌خوانی، تصمیم گرفتم مطلب امروز را به معرفی کتاب ارزشمندی از استاد عزیزم، دکتر منوچهر نجمی اختصاص دهم. در طی سالهای 82 الی 85 بارها افتخار حضور در کلاسها و فعالیت‌های تیمی، استقرار مدل سرآمدی را با هدایت این استاد ارزشمند، داشتم.

 

مدل جایزه تعالی EFQM-2010
گردآوری و تالیف: دکتر منوچهر نجمی

سال انتشار: 1389

ناشر: انتشارات سرآمد

 

 

امروزه مدل‌های تعالی سازمانی، کاربرد بسیار وسیعی پیدا کرده‌اند. رهبران سازمان‌ها در اغلب کشورهای پیشرفته و در حال توسعه جهان، این مدل‌ها را برای غلبه بر چالش‌های مدیریتی خود به کار می‌گیرند. رهبران سازمان‌های ایرانی نیز از یک دهه پیش با این مدل‌ها آشنا شده و آنها را به‌عنوان چارچوبی برای مدیریت بر سازمان خود برگزیده‌اند. انتخاب رویکردهای مناسب و هم‌سو‌سازی و یکپارچه کردن آنها با یکدیگر و تلاش برای استقرار مدیریت مبتنی بر فرایندها از جمله فعالیت‌هایی است که در این چارچوب مدیریتی به خوبی قابل اجرا است و وقتی که با خود ارزیابی نیز همراه شود، نقاط قوت و زمینه‌های قابل بهبود سازمان را آشکار ساخته و براساس آن برنامه‌های بهبود تعریف می‌شود و با اجرای برنامه‌های بهبود، اثر‌بخشی رویکردها ارتقاء یافته و تحقق اهداف سازمان را ممکن می‌سازد.

آنچه در پیش روی دارید، ویرایش سال 2010 مدل تعالی بنیاد مدیریت کیفیت اروپاست. این ویرایش هر چند که در ظاهر ممکن است تفاوت قابل توجهی را نسبت به ویرایش قبلی نشان ندهد، اما در برخی مفاهیم تغییراتی ایجاد شده و بر بعضی موضوعات تاکیدات بیشتری صورت پذیرفته است. با توجه به اینکه مدل تعالی سازمانی که در کشورمان از سال‌ها پیش مورد استفاده سازمان‌های ایرانی قرار گرفته است به مدل اروپایی بسیار نزدیک است؛ ویرایش سال 1389 مدل تعالی سازمانی نیز از چنین ویژگی برخوردار است، لذا انتشار این کتاب می‌تواند برای سازمان‌های ایرانی بسیار مفید باشد.



تاريخ : ٢٤ آبان ۱۳۸٩ | ۸:۱۸ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

سالها قبل دوست عزیزی را در کنارم داشتم، که لحظات زندگیش به سختی، اما پر از معنا و حقیقت بود. دوستی که در جدال با مرگ،‌ زندگی را آنچنان زیبا یافته بود،‌ که برای جاودانه ساختن خود و زندگیش، از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. مبارزه سخت او با مرگ در حالی بود که با قلم فوق‌العاده‌ اش نمایشنامه‌های زیادی نوشت و به کارگردانی آثار ماندگاری پرداخت، در آن سالها حضور او در صحنه تئاتر، درس و انگیزه مضاعفی به همقطارانش می‌داد، تا ارزش ثانیه ثانیه نفس کشیدن خود را بدانند و دریچه نگاهشان را به زندگی تعبیری دیگر گونه ببخشند.

اراده و پشتکارش در جاودانه زیستن، شمع راه بسیاری در آن سالها شد، از جمله خود من که شاید برای همیشه مدیون رهنمودهایش که نه تنها در کلام، بلکه در زیستن و تقابلش با مرگ فراگرفته‌ام، باشم.

بارها به او می‌گفتم، فریدون مشیری شعر اسیر را برای تو سروده است و امید داشتم، در جدال نابرابر سرنوشت او پیروز میدان شود.

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم
افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی‌کنم

با تازیانه‌های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روح مرا رام کرده است
جان سختیم نگر که فریبم نداده است
این بندگی که زندگیش نام کرده است

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر به من تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من

تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
می‌پوشم از کرشمه هستی نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را

ای سرنوشت از تو کجا می‌توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده‌ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ زبندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را

در آن دوران، که همواره روحیه و اراده‌اش را در این نبرد ناگوار می ستودم و تک تک جمله‌ هایش الهام بخش مسیر زندگیم می‌شد، به یکباره تلخی فراق او را چشیدم. دوستی که نه فقط برای من بلکه برای تمامی آنانی که در آن دوران می‌شناختنش، اسطوره جاودانگی و مظهر زندگی بود. آن عزیز سفر کرده آقای "مولود مجیدی" بود که امیدوارم روح بزرگش همواره قرین شادی و حیات جاودانه گردد.

اما پس از آن سالیان دور، آنچه به من جرأت داد تا در دلنوشته‌ای ساده از وی، که براستی هیچگاه از خاطرم دور نشده است، یاد کنم عظمت زندگی فرد دیگری است، که در یک برنامه تلویزیونی به نظاره‌اش نشستم.

آقای "فرزین دارابی فر" نوازنده تار، خواننده، آهنگساز و رهبر گروه موسیقی که در آلمان زندگی می‌کند. نگاهش سراسر شوق و مهربانی است. از شش سالگی با بیماری‌های مختلفی همچون قند، سرع و در این سالها، از دست دادن دو کلیه‌اش دست به گریبان بوده است. بزرگمردی که به دلیل بودن یک شب در میان، کنار دستگاه دیالیز، اکثر زمانهای کار و فکر بر روی آثارش، بر روی تخت بیمارستان سپری می‌شود. کسی که ارزش واقعی زمان، دوستی،‌ محبت و جاودانگی را درک می‌کند و با اعجاز موسیقی پیام‌های ماندگاری را برای مخاطبانش، در گوشه گوشه دنیا به همراه دارد. کسی که در کنار استاد بزرگ موسیقی ایران،‌ محمدرضا شجریان نوازندگی کرده است.

ریتم زندگیش علیرغم کندی جریان مکش و تزریق خون به رگهایش، به کمک دستگاه دیالیز، بسیار تند و فرح بخش است. مدام در حرکت است تا از لحظات پیش رویش، برای مردمی که دوستشان دارد نهایت استفاده را ببرد.

زندگی در لحظه‌های وجودش جاریست و برای مفهوم حقیقی انسان، نمونه ای سرآمد است. دوست دارم بیشتر از او بدانم و ببینم، برایش جاودانه بودن، شادی و عشق را از صمیم قلب آرزو دارم.

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده‌تر بود.
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است؛
که مزد گورکن،
از آزادی آدمی
افزون تر باشد.
جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
باروئی پی افکندن
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد،
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

"احمد شاملو"



تاريخ : ۱٧ مهر ۱۳۸٩ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

امروز برای انجام کاری از سازمان خارج شده بودم، هنگامی که برگشتم، یکی از همکاران با شیرینی و پاکتی در دست وارد اتاقم شد. سالروز تولد سهراب سپهری (15 مهرماه) را تبریک گفت و از من خواست پاکت را باز کنم.

محتوی پاکت، شعری از سهراب سپهری بود:

ساده باشیم

ساده باشیم

چه در باجه یک بانک، چه در زیر درخت

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ

شناور باشیم

متعجب از این حرکت زیبا و خلاقانه، دیدم که این دوست گرامی برای تمامی همکاران سازمان، شیرینی و ابیاتی متفاوت از اشعار سهراب را، به همین منوال تقدیم کرده است.

این حرکت ارزشمند، علاوه بر شیرینی کام دوستان و ماندگار کردن این زادروز در ذهنشان، خواندن چند بیت از این شاعر گرانقدر را برایشان به همراه داشت، که شاید زیباترین دینی بود که یکی از دوستداران این شاعر می‌توانست در حقش ادا کند.



تاريخ : ۱٤ مهر ۱۳۸٩ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

همیشه در کلاسهای درس، بکارگرفتن اشعار و ضرب المثل‌هایی که مرتبط با موضوع باشد، جذابیت زیادی به مباحث می‌بخشد.

به اعتقاد من دو بیت Bold شده‌ی این شعر زیبای سعدی، با زبانی بسیار ساده تبیین کننده مباحث نگرش سیستماتیک است.

ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم
چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بُستانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صُنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت
ترک یار عزیز نتوانیم



تاريخ : ٦ مهر ۱۳۸٩ | ۳:۱٢ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

به بهانه فصل بازگشایی مدارس

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح 
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم
کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند
که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
«غیرممکن» را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن
از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت.

مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه‌ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما.

مرحوم مجتبی کاشانی



تاريخ : ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

سالها قبل مجری مراسم گرامیداشتی در دانشگاه ملی اراک بودم، مراسمی که خیل زیادی از مشتاقان آن یادواره را در خود جای داده بود.

در آن سالها یکی از شاعرانی، که برای چاپ شعرهایش لحظه شماری می‌کردم و از همان زمان علاقه وافری به وی داشته‌ام استاد سید علی صالحی، شاعر توانمند این مرز و بوم است.

در یکی از شروع‌های مجدد برنامه، شعری از این استاد ارزشمند را که بی‌مناسبت با حال و هوای آن برنامه نبود، خواندم که افراد حاضر را به شدت تحت تاثیر قرار داد.

امروز پس از طی شدن زمان زیادی از آن گرامیداشت و خاطره‌‌های بسیارش، به ناگاه تصمیم گرفتم آن قطعه شعر را با شما به اشتراک بگذارم:

 

ما سه نفر بودیم
دستهامان بی‌سایه
سایه‌هامان بر دیوار
و چشمهامان رو به ردپای پرندگانی
که در اوقات رویاها رفته بودند،
بعد هم اندکی باران آمد

 
ما دلمان برای خواندن یک ترانه‌ی معمولی تنگ شده بود
اما صدای شکستنِ چیزی شبیه صدای آدمی آمد.

سالها بعد، از مادران مویه‌نشین شنیدیم
هیچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباریده بود،

می‌گویند سال ...

سال کبوتر بود.

ما دو نفر بودیم
یادهامان در خانه
خوابهامان از دریا
و لبهامان تشنه
تنها به نام یکی پیاله از انعکاسِ نوشانوش،

بعد هم اندکی باران آمد
ما دلمان برای دیدن یک رخسار آشنا تنگ شده بود
اما صدای شکستن چیزی شبیه صدای آدمی آمد.

سالها بعد،‌ از مادران مویه‌نشین شنیدیم
هیچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباریده بود،

می‌گویند سال ...

سال چاقو بود.

ما یک نفر بودیم
بعد هم اندکی باران آمد ...



تاريخ : ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

به توصیه یکی از اساتید کتاب The Greatest Management Principle in the world یا همان بزرگترین اصل مدیریت در دنیا را که به دلیل قدیمی بودن بسیار کمیاب شده بود، توانستم بالاخره از انقلاب تهیه کنم و به مطالعه بخشهای آن بپردازم.

کتابی که نویسنده پس از شش ماه و با شنیدن داستان معروف زیر، به بزرگترین اصل مدیریت پی می‌برد:

مردی که در یکی از روزهای تعطیل ماهی می‌گرفت به کنار قایقش نگاه کرد و ماری را دید که قورباغه‌ای در دهان دارد. برای قورباغه ناراحت شد. دستش را دراز کرد و قورباغه را از دهان مار نجات داد و آزادش ساخت. اما حالا برای گرسنگی مار ناراحت بود. چون غذا نداشت قمقمه را برداشت و چند قطره مشروب در دهان مار ریخت. مار با خوشحالی شنا کرد و دور شد. قورباغه شاد و مرد نیز از این کارش مسرور بود. او در این اندیشه بود که تمام کارهایش درست بوده تا اینکه بعد از چند دقیقه صدای برخورد چیزی را با قایقش شنید. با ناباوری و حیرت دید که این دفعه مار با دو تا قورباغه آمده بود.

این حکایت حاوی درسهای ارزنده است:

·         رفتاری که به آن پاداش داده شود تکرار می‌شود.

·         در تلاش برای انجام کارهای درست گاهی ممکن است کارهای غلط مشمول پاداش قرار گیرند.

در این کتاب ارزشمند که توسط آقای مایکل لوبوف نوشته و آقای دکتر مهدی ایران نژاد پاریزی ترجمه کرده‌اند،‌به طور خلاصه در خصوص پاداش این بزرگترین اصل مدیریت توصیه‌های مهمی برشمرده شده است. از قبیل:

1- به راه حلهای اساسی به جای راه حلهای مقطعی پاداش دهید.

2- به ریسک پذیری به جای اجتناب از ریسک پاداش دهید.

3- به خلاقیت کاربردی به جای اطاعت کورکورانه پاداش دهید.

4- به اقدام قاطع به جای فلج کردن کار با تجزیه و تحلیل پاداش دهید.

5- به کار برجسته به جای نمایش کار پاداش دهید.

6- به ساده کردن کاربه جای پیچیدگی غیرلازم پاداش دهید.

7- به رفتار آرام و موثر به جای نق زدن و سر و صدا راه انداختن پاداش دهید.

8- به کیفیت کار به جای سرعت در کار پاداش دهید:

9- به وفاداری به سازمان، به جای تهدید به ترک خدمت پاداش دهید.

10- به کار تیمی به جای تک روی پاداش دهید.

این کتاب که حاوی مطالب بسیار جالبی در خصوص پاداش و نحوه اعطای آن می‌باشد، در برگیرنده پرسشنامه‌ها و تمرین‌های مفیدی است که می‌تواند پاسخگوی سئوالات مدیران و سرپرستان در سازمانها باشد. همچنین در تدوین و طراحی نظام درست پاداش، مفاهیم ارزشمندی را در اختیار مدیران و کارشناسان منابع انسانی قرار می‌دهد.



تاريخ : ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ | ۸:٢٥ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

در وبلاگ قبلی اشاره‌ای به خلاصه کتابهای مدیریتی داشتم، که با همت سازمان مدیریت صنعتی گردآوری شده است.

شما می‌توانید با مراجعه به آدرس http://www.imi.ir/fa-ir/Pages/SummerayManagementBooks.aspx به کتابهایی ارزشمند در حوزه مدیریت دست پیدا کنید، که به شکل مناسبی خلاصه نویسی شده اند.

از آن جمله کتاب باارزش مدیریت استراتژیک منابع انسانی آقای مایکل آرمسترانگ، که توسط آقایان دکتر اعرابی و داود ایزدی ترجمه و به سبب علاقه‌ای که به محتوی این کتاب دارم، لینک آن را در زیر مشاهده می‌کنید:

دانلود خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک منابع انسانی



تاريخ : ٤ شهریور ۱۳۸٩ | ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

زندگی رسم عجیبی دارد، به راحتی و در یک آن از بین می‌رود، نمی‌توانی منتظر روزهای بهترش بمانی، چرا که از فردایش خبر نداری و بقایش همیشه توأم با تردید است.

در این بازه کوتاهی که زندگیش نام نهاده‌اند، هر کس راه و شیوه‌ای را برای گذراندنش برمی‌گزیند، یکی تمام آن را صرف جاه طلبی‌ها و خودخواهی‌هایش می‌کند، دیگری در همه لحظات به فکر دست گرفتن‌ها و یاری رساندن‌هاست. یکی همیشه آیه یأس و نومیدی سر می‌دهد و از زمین و زمان می‌نالد، دیگری سرشار از واژه زندگی‌ست و امید را در جان خود و روح دیگران می‌دمد. یکی عزا و ماتم می‌گیرد که چرا به این بازی دعوت شدن است، دیگری شاد و سرزنده تا آخرین دقایق مشغول رقص و شادمانی است.

هر چه هست و به هر گونه‌ای سپری شود، از آن ماست و باید از تک‌تک ثانیه‌هایش بهره ببریم. لحظات زندگی‌کردنمان را به آینده‌ای که در موردش هیچ نمی‌دانم واگذار نکنیم، شاید آن روز هرگز فرا نرسد. پس تا می‌توانیم در این اندک لحظات دست یافتنی، محبت و عشق را نثار کنیم و تلاش کنیم تا هر آنچه تصویر از ما در یادها می‌ماند، مملو از تبسم و محبت باشد.

بهانه این دل نوشته حس عجیب و غمناکی است که امروز دارم. شوک از دست دادن عزیزی که همه لحظاتش با لبخندهای بزرگ منشانه‌ای توأم بود، تلنگری بر پیکره اندیشه‌ام وارد آورد، که به گمانم در روشن شدن مسیر زندگی کمک بزرگی برایم خواهد بود. روحش شاد، یادش گرامی.

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان شکسته
زورق به گل نشستهای است زندگی؟
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته‌ای است زندگی؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم‌چو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد

هوا بد است
تو با کدام باد می‌روی؟
چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی‌شود

تو از هزاره‌های دور آمدی
در این درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه‌ی وفای توست
به گوش بیستون هنوز
صدای تیشه‌های توست

چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند

نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز

چه فکر می‌کنی؟
جهان چو آبگینه‌ی شکسته‌ای است
که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره‌های این غروب تنگ
که راه، بسته می‌نمایدت

زمان بی‌کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگِ درد و رنج

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش!

(هوشنگ ابتهاج)



تاريخ : ۱ شهریور ۱۳۸٩ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

در یکی دور روز اخیر مجدداً شعرهای مرحوم مجتبی کاشانی (مدیر و مشاوری که در طی سالها تلاش مستمر در صنعت این مرز و بوم، به تبیین نقش دل در مدیریت پرداخت) را با صدای آن مرحوم شنیدم و مدهوش اعجاز کلام شیوا و بی‌پیرایه‌اش شدم و اینهم یکی از اشعار وی:

عشق را وارد کلام کنیم
تا به هر عابری سلام کنیم

و به هر چهره ای تبسم داشت
ما به آن چهره احترام کنیم

هرکجا اهل مهر پیدا شد
ما در اطرافش ازدحام کنیم

چشم ما چون به سروسبز افتاد
بهرتعظیم او قیام کنیم

گل و زنبور، دست به دست دهند
تا که شهد جهان به کام کنیم

این عجایب مدام درکارند
تا که ما شادی مُدام کنیم

شُهره زنبور گشته است به نیش
ما ازو رفع اتهام کنیم

علفی هرزه نیست در عالم
ما ندانیم و هرزه نام کنیم

زندگی در سلام و پاسخ اوست
عمر را صرف این پیام کنیم

«سالکا» این مجال اندک را
نکند صرف انتقام کنیم

در عمل باید عشق ورزیدن
گفتگو را بیا تمام کنیم

عابری شاید عاشقی باشد
پس به هر عابری سلام کنیم.

مجتبی کاشانی (سالک)



تاريخ : ٧ امرداد ۱۳۸٩ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

پس از سالها انتظار برای کتابی مناسب در حوزه مدیریت عملکرد،‌ اوایل امسال این کتاب توسط دکتر بهزاد ابوالعلایی نگاشته شده است، که در چند روز گذشته زمانهایی را صرف مطالعه و تعمق بر روی مطالب علمی و کاربردی این کتاب ارزشمند نمودم.

ضمن بیان این که کتاب حاوی کلیدهای مهمی در فرایند ارزیابی است، به تمامی همراهان عزیز حوزه منابع انسانی و مدیران و سرپرستان محترمی که درگیر کار ارزیابی عملکرد در سازمانها هستند، مطالعه آن را توصیه می‌کنم.

خلاصه کتاب: مدیریت منابع انسانی، یکی از اصلی‌ترین و تاثیرگذارترین فرایندهای مدیریتی و پشتیبانی در سازمانها است که اگر به خوبی طراحی و اجرا شود نقش مهمی در موفقیت سازمانها و دست‌یابی آنها به اهدافشان خواهد داشت. این کتاب به یکی از مهم‌ترین اجزاء فرایند مدیریت منابع انسانی یعنی نظام مدیریت عملکرد می‌پردازد. در مدیریت عملکرد، اهداف و انتظارات عملکردی و رفتاری به صورت شفاف و روشن به ارزیابی شونده اعلام می‌شود و پس از گفتگوی اقناعی در مورد این اهداف و انتظارات، هر یک از دو طرف ارزیابی کننده و ارزیابی شونده، بخشی از مسئولیت عملکرد را با رویکرد مسئولیت مشترک به عهده می‌گیرند. کتاب درپنج فصل به عملکرد و مفاهیم آن، هدف‌گذاری و برنامه ‌ریزی عملکرد، نظارت مستمر و مربی‌گری، ارزیابی عملکرد و ارائه بازخورد ، تحلیل و مرور عملکرد و اقدامات اصلاحی می‌پردازد. کتاب راهنمایی کاربردی برای ارزیابی و بهبود عملکرد کارکنان در اختیار مدیران کشور قرار می‌دهد.

کتاب مذکور توسط انتشارات سازمان مدیریت صنعتی به چاپ رسیده است.



تاريخ : ۳٠ تیر ۱۳۸٩ | ٤:٤٢ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

مدت زیادی است که با جناب آقای دکتر بهزاد ابوالعلایی (استاد اندیشمند و گرانقدر حوزه مدیریت منابع انسانی) آشنا هستم و هراز گاهی سعادت دیدن و مشورت گرفتن از ایشان را می‌یابم.

این اواخر در کلاس مدیریت عملکرد ایشان از نظرات و دیدگاه‌های ارزنده‌ ایشان بهره‌مند شده‌ام که در راستای تحقیقات و پروژه‌های در دست انجام کمک و رهنمون‌های بسیاری را برایم به ارمغان داشته است.

بنا دارم تا در دست ‌نوشته‌‌های آتی بیشتر در مورد مطالب و تجربه‌های مرور شده در این دوره بنگارم، لذا برای شروع Handbook بسیار عالی مدیریت عملکرد را در لینک زیر قرار می‌دهم تا دوستانی که علاقه‌مند به این مبحث هستند، با مطالعه آن با اهمیت و الزامات استقرار فرایند مدیریت عملکرد در سازمانها بیش از گذشته آشنا شوند.

آدرس برای دانلود مطلب:http://www.ok.gov/opm/documents/handbook.pdf

 



تاريخ : ٢۳ تیر ۱۳۸٩ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | نويسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.