بالاخره به یمن چند قطره باران، توانستیم یک دل سیر به نظاره کوه‌های تهران بنشینیم. روزهای غبارآلود بی مصرفی را سپری کردیم. خدا می‌داند که در این مدت چه تعداد از سلولهای بدنمان مسموم شده و چقدر از عمرمان کم شد.

به هر حال تهران امروز، یک کم جا برای نفس کشیدن دارد. البته تاکی را نمی‌دانم، شاید همین بعد از ظهر، ولی همین یک دم هم غنیمتی است، پس تا می‌توانیم نفس بکشیم.

دلم به حال انسانهای این شهر می‌سوزد که مدیریت غلط، مجال یک نفس ساده را از آنان گرفته است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٢۳ آذر ۱۳۸٩ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.