بگذارید مدام از دریچه تعقل احساس را نادیده نگیریم، بیایید سرکوب هر روزه احساس را در پناه منطقی رفتار کردن و فکر کردن، پیشه نکنیم. باور کنید تعقل صرف و بی‌توجهی به احساس به مرور ما را تبدیل به چنگی بی‌نوا، جسمی بی روح، دلی پرغصه، حالی نزار می‌کند و ثمره‌اش هزار اندوه بی‌کران است.

دل را از احساس تهی نکنید، بگذارید طغیان احساس، حداقل به شناخت بیشتر خودتان بیانجامد، مانع آن شوید که بی‌احساسی شور و حال زیستن را از شما بگیرد و چهره‌ای عبوس را از شما نصیب دیگران نکند. واقعیتی است که انسان بدون احساس جلوه‌ی بهترین لحظاتش را به خاک اندوه و نگرانی می‌سپارد و پریشان خاطری را دمخور حال و روزش می‌کند. فراموش نکنیم اگر همه کارمان به رخ کشیدن عقل و تقلا برای منطق است، زیباترین تصویرهای زیستن را یکجا به فراموشی می‌سپاریم و برای برخاستن چاره‌ای نیست جز اینکه عقل و احساس را پیوند دهیم و از هر دو بهره ببریم.

خلاصه اینکه عقل بی احساس هیچ به کارمان نیاید!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , لطافت طبع , مدیریت منابع انسانی , سایر حوزه‌های مدیریت


تاريخ : ۱۸ آبان ۱۳٩٥ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.