در مسیر آموزش در سازمان‌ها همواره شاهد این گلایه از متولیان واحدهای منابع انسانی هستیم که چرا بسیاری از اساتید صاحب‌نام آن هم از دانشگاه‌های مشهور کشور نتوانسته‌اند آنچنان که باید و شاید، مفاهیم را به فراگیران محیط‌های سازمانی منتقل و رضایت آنان را جلب کنند. این موضوع همواره در تبادل نظرهای مسئولین برگزاری آموزش‌ها بحث داغ و چالش جدی آنهاست که به فکر کاربردی بودن هر چه بیشتر دوره‌هایشان هستند.

بخش مهمی از این موضوع ریشه در طرز تفکر و نگرش بسیاری از این اساتید عزیز دارد که تصور می‌کنند کسانی که در کلاس‌های آموزشی حاضر می‌شوند، مشابه همان دانشجویان و دانش‌آموزانی هستند که بیشتر زمان‌شان را با آنان سپری می‌کنند و از این رو به جای تغییر مکانیزم‌های آموزشی، به همان شیوه‌های هر روزه‌شان در بیان موضوعات و انتقال دانش بسنده می‌کنند. اما واقعیت این است که نمی‌توان این دو طیف را به لحاظ نیاز آموزشی و روش‌های یادگیری نزدیک به هم فرض کرد و از همینجاست که معمولا دوره‌هایی که با شیوه و متد دانشگاهی ارائه می‌شوند، نه تنها باری از روی دوش سازمان‌ها برنمی‌دارد بلکه فراگیران و کارکنان آنان را نیز به مرور زمان خسته و دلزده از یادگیری می‌کند به کاهش استقبال آنان از کلاس‌های آموزشی دامن می‌زند.

برای بیان بهتر این موضوع، در اینجا نگاهی مقایسه‌ای خواهیم داشت به ضرورت‌ها و اصول آموزش بزرگسالان و گروه‌های کم سن و سال که شاید با لحاظ کردن این تفاوت‌ها، بتوان تصمیمات موثرتری برای ارتقای فرایندهای برگزاری آموزش بزرگسالان گرفت و بخش عظیمی از دغدغه‌های این حوزه را مرتفع کرد.

گروه‌های کم سن و سال:

بزرگسالان:

مخاطبانی که از سر ناچاری در آموزش‌ها حضور دارند

موضوع محور هستند

وابسته‌اند

تجربه ندارند

مدرسان محتوا را تعیین می‌کنند

گروه‌بندی آنها بر اساس سن و سطح توانایی‌هایشان صورت می‌گیرد

در حال یادگیری برای استفاده در آینده هستند

آموزش برای آنان نقطه پایان است

از مدرس تبعیت دارند

سنتی و سخت با مسائل برخورد می‌کنند

یادگیرندگان منفعلی‌ هستند

یادگیرندگان داوطلبانه در آن حضور یافته‌اند

مسئله محورند

مستقل‌اند

افراد باتجربه‌ای هستند

معمولا مخاطبان تصمیم ‌می‌گیرند که محتوا چه باشد

گروه‌بندی بر اساس نیاز و علاقه فراگیران صورت می‌گیرد

همین امروز می‌خواهند از دانش‌شان استفاده کنند

یادگیری را یک فرایند بدون وقفه برای زندگی تلقی می‌کنند

معمولا با مدرس در سطحی نسبتا مشابه هستند

منعطف‌اند

یادگیرندگانی فعال هستند

بر اساس موضوعات عنوان شده و تفاوت‌های قابل تامل در خصوص این دو گروه از مخاطبان، به وضوح می‌توان انتظار داشت که مبنای یادگیری بزرگسالان آموختن از آن چیزی است که انجام می‌دهند و این مهم را در نظر گرفت که این افراد در طی فرایند آموزش، برای مرتفع کردن نیازهایشان تمامی حواس و قابلیت‌های خود را درگیر یادگیری می‌کنند و نگاه تک بعدی و پاس کردن امتحان نهایی را به آن ندارند. یکی دیگر از مهم‌ترین مسائل در خصوص این گروه از مخاطبان، شروع به یادگیری از زمانی است که آماده یادگیری باشند و این نیاز را در خود حس کنند. این افراد به دنبال نتایج مطمئن و قابل استفاده از آموخته‌هایشان هستند و نباید فراموش کنیم که آنها با توجه به تفاوت‌ها و تمایزهایی که از جنس تجربه و فرایند رشد‌شان در جامعه و سازمان‌ها دارند، شیوه‌های متفاوت و بدیعی را نیز در آموزش‌ها می‌طلبند تا برایشان از جذابیت لازم برخوردار باشد.

باید نگاه‌های کلیشه‌ای به مبحث آموزش بزرگسالان را تغییر داد و از همان ابتدای نیازسنجی، شرایط و خواسته‌های واقعی آنان را در نظر گرفت و طراحی آموزش‌ها را به گونه‌ای انجام داد که بتواند به توسعه قابلیت‌ها و مهارت‌های آنان بیانجامد. از آن مهم‌تر باید کاری کرد تا در مسیر اجرا تمامی حواس آنان را درگیر نماید و این کار از طریق استفاده از بازی‌ها، فعالیت‌های مختلف گروهی و فردی، تصاویر و فیلم‌ها و متدولوژی‌های نوین ارائه مطلب و برگزاری در فضاهای مهیج و متفاوت آموزشی مهیا می‌شود. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی , سایر حوزه‌های مدیریت


تاريخ : ٢٤ تیر ۱۳٩٥ | ٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.