این روزها حال خوبى نداریم، سرمایه‌هاى انسانى ارزشمند سرزمین‌مان در قامت سرباز بواسطه اتفاقى ساده پر مى‌کشند و رویاهاى رنگارنگشان را در آستانه تحقق با خود مى‌برند. براى هر کسى که سربازى رفته به خوبى روشن است که در سر داشتن صدها آرزو و لحظه شمارى روزهاى خدمت براى رسیدن به آنها چه معنى مى‌دهد و وای به روزی که این انتظار فرجامی نداشته باشد. از این حادثه گفتن بسیار سخت است اما کاش مى‌شد بیشتر و بهتر از این همه تخصص، انرژی و جوانی استفاده کرد، این همه زمان را صرف انتظار برای پایان نکرد و براى آنها فضایى ساخت که تصور تباه کردن عمر به ذهن‌ها خطور نکند. این سرمایه‌ها در هر مسیرى قرار بگیرند مى‌توانند آثارى شگرف براى میهن‌شان خلق کنند، امیدوارم برای توسعه توانمندی‌ها و بکارگیری تخصص‌ این نسل جوان در حوزه‌هایی که به عمران و آبادی این مملکت بیانجامد، بالاخره چاره‌ای اندیشیده شود. این اتفاق از هر بعدی که نگاه کنیم بسیار تلخ و جانکاه است، دست‌های رو به آسمان و چشمان همیشه منتظر مادران سرباز را نمی‌توان نادیده انگاشت، اینکه هر یک از این سرمایه‌ها تا چه اندازه ایده‌های بکر و برنامه برای ساختن آینده دارند بر کسی پوشیده نیست و باید تلاش کرد تا ابزارهای محقق کردن نه متوقف کردن این ایده‌ها را فراهم کرد. سخت تلخ و دشوار است وداع با این همه آرزو و سرمایه.

خدا بیامرزدشان و امیدوارم هرگز چنین اتفاقی دیگر تکرار نشود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٥ تیر ۱۳٩٥ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.