پیرمرد ساده و بی‌قرار ترانه‌های ساده و ناب عید را زمزمه می‌کرد و با یکی از چشمهایی که هنوز روزگار براش باقی گذاشته بود، مردم را در دالان‌های تنگ و تار مترو نگاه می‌کرد. با خنده‌های از ته دل و دندان‌های افتاده، همه را به لبخند وادار می‌کرد. زیباترین اتفاقی که در همین حین افتاد، زمانی بود که کسی از سر کمک و دلسوزی پولی بهش می‌داد و اون هم بلافاصله دست تو کیسه‌اش می‌کرد و مشتی شکلات و آب‌نبات متنوع را به همون خیر می‌داد. زمانی هم که با پاسخ "خیلی زیاده چکارش کنم" مواجه می‌شد، یه قهقهه می‌زد و می‌گفت "بده بقیه کامشون رو شیرین کنند" یا یه جایی که می‌خواستن بهش برگردونن، می‌گفت "آب‌نبات داده شده پس گرفته نمی‌شود".

همه داشتن می‌خندیدن، جوی درست شده بود که همونها که اول کار به قیافه خم شده پیرمرد نگاه‌ طعنه‌آمیز گدامابانه می‌کردن، دست می‌کردن تو جیبشون و پول‌های درشت‌تر از قبل بهش می‌دادن، اون هم سریع مشت‌شون رو پر شکلات‌های رنگ و وارنگ می‌کرد. تو اون لحظه مبهوت پیرمرد شده بودم که با هنر خودش هم شعرهای زیبایی می‌خونه (که انصافا صدای قشنگی هم داشت)، هم همه رو می‌خندونه و هم کام همه رو شیرین می‌کنه و از بابت همین شکل بازاریابی مملو از لبخند و شور، چه درآمدی هم کسب می‌کنه؟

واقعا چقدر خوبه که تو این جامعه بغض کرده و ماتم زده، هستند کسانی که تا این اندازه مهارت دارن برای خندوندن غریبه‌ها، برای تلنگر زدن به اون‌هایی که قدر داشته‌هاشون رو نمی‌دونن و یادآوری این مهم که آقا، خانوم! کشتی دنیا هنوز به گل ننشسته، پس لحظه‌ها رو زندگی کن و از بودنت تو این دنیا لذت ببر.

آفرین پیرمرد، احسنت قهرمان بی‌نام و نشان صحنه روزگار، درود بر تو که با قامت خمیده‌ات غریو شادی در دل‌ها می‌افکنی، شاد باشی همیشه دوست همنوع‌دوست من...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , از دیگران , لطافت طبع , هنر


تاريخ : ٢٠ اسفند ۱۳٩٤ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.