یک ماه از دفاع ستودنی کوبانی گذشت، دفاعی که آن را دلیر مردان و شیرزنانی رقم زدند که برای تمام جهانیان علامت سئوالی بزرگ ایجاد کردند و بارها سناریوها و روایت‌های آنان را از تسخیر و اشغال شهر ناکام گذاشتند. براستی چه حکایتی است که مردان و زنان این دیار، برای دفاع از خاک خود تا این اندازه قدرت می‌یابند و با دشمنانی می‌جنگند که فارغ از اینکه بویی از انسانیت نبرده‌اند، به تمامی ادوات و تجهیزات جنگ مجهزند. چه می‌شود که با آنکه از درندگی و توحش آنان خبر دارند و می‌بیینند که در همان ابتدای ورود به شهر 7 نفر از همسنگران‌شان را سلاخی می‌کنند وسرهایشان را از تن جدا می‌کنند، باز هم روحیه‌ی خود را نمی‌بازند و با اراده‌ای پولادین به ادامه دفاع از سرزمین می‌پردازند. چگونه مدام به خود امید رهایی و پیروزی می‌دهند در حالی که می‌بینند دنیا در برابر این فاجعه سکوت کرده و کشور همسایه‌شان نیز، مرزها را به‌روی کسانی‌که می‌خواهند به کمک‌شان بیایند می‌بنند و اجازه حضور آنان را نمی‌دهد. در همان شرایط همسایه راه را بر زخمی‌هایشان می‌بندند و تعداد زیادی از هم‌رزمان‌شان از فرط خونریزی و اجازه‌ی انتقال نیافتن به بیمارستان‌ها جان می‌هند.

 

دفاع از این شهر، سمبلی برای اراده و توانمندی روح بزرگ انسان شده که کمتر نظیر آن را دیده‌ایم. شاید تنها تصویری که از چنین پایمردی‌هایی در ذهن دارم به زمانی برمی‌گردد که به دنبال شنیدن داستان نبردی متفاوت، راهی مرز لهستان شدم (سفرنامه‌ی برست +) و با دیدن موزه‌ و آثار به‌جا مانده از نبرد قلعه برست، با واقعیتی تلخ و باورنکردنی مواجه شدم. سربازان و مردم ساکن در این قلعه طی 9 روز دفاع جانانه، تمام معادلات آلمانی‌ها را به هم زدند و در نهایت تا آخرین قطره خون، لشکر آلمان را که برست دروازه‌ی ورودش به خاک شوروی بود، زمینگیر کردند. در و دیوار این قلعه و داستان‌های پیرامون آن نشان می‌دهد که چگونه ساکنین آن برای ممانعت از اشغال سرزمین‌شان دست به کاری بزرگ و غیر قابل باور زدند آنهم در شرایطی که همه راه‌ها را بسته می‌دیدند. آنها در زیر آتش مداوم ارتش آلمان امکان تامین غذا، مهمات و حتی آب شرب خود را آنهم در شرایطی که رودخانه‌ای بزرگ در کنارشان قرار داشت، نیافتند و بیشتر جنگجویان‌شان از فرط تشنگی جان باختند. یکی از مهم‌ترین صحنه‌هایی که با آن مواجه شدم دیوار نوشته‌ای از همان دوران و در درون سنگرها بود که روی آن "می‌میریم ولی تسلیم نمی‌شویم" حک شده بود.

 

نهایت کار برست قتل‌عام فجیع ساکنین توسط ارتش آلمان علیرغم مبارزه تا آخرین لحظات زندگی‌شان بود، اما داستان جاودانگی کوبانی شکلی به غایت متفاوت پیدا کرده، تا جایی که پس از جنگی چنین طولانی، خبرهای مسرت‌بخشی از آزادی شهر و عقب راندن دشمن متوحش قرن 21 بگوش می‌رسد. هر چند تاریخ بعدها ناگفته‌های این جنگ را روایت خواهد کرد و داستان‌های آن را آشکار، اما آنچه تا بدین‌جا بر همه روشن است، شرف و غیرت زنان و مردانی است که تا آنجا که در توان‌شان بوده، خواب گسترش خلافت سفاکان و ظالمان را برآشفتند و هر یک مظهر جاودانه ماندن اراده‌ی انسان شدند.

 

 

براستی کدام تئوری خودانگیختگی و خودشناسی، می‌تواند بیانگر چنین قدرت و شهامت خودساخته‌ای باشد؟ کدام نطریه‌ای در مکتب فمینیسم می‌تواند به بازسرایی و چرایی شهامت و دلاوری زنان کرد کوبانی بپردازد؟ چگونه می‌توان در عصر بی‌تفاوتی‌ها، نظاره کرد که یک شهر مدافعانی اینچنین باصلابت داشته باشد؟ انسان‌هایی که یک لحظه به فرار و سپردن شهر به دست سرنوشت و تقدیر! آنگونه که در دیگر شهرهای عراق اتفاق افتاد، نیاندیشند و با خود عهد کنند که زنده نگه‌ داشتن کوبانی، برایشان غایت آرزوها و امیال است؟

اتفاقاتی که در این یک ماه اخیر، در مورد کوبانی و رشادت‌های مردان و زنان کرد در آن رخ داد، باعث شد تا برای همیشه این شهر و آوازه‌ی پایمردی‌اش جاودانه شد و دنیا به دیده‌ی احترام به آن بنگرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٢٤ مهر ۱۳٩۳ | ٤:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.