آموزش در صنایع و سازمان‌های کشور، همواره با مشکلات و موانع بسیاری همراه بوده است. از بی‌توجهی به کلیت توسعه نیروی کار تا احتساب آموزش به عنوان هزینه‌هایی که در مواقع تلاطم‌های اقتصادی، به عنوان اولین گزینه می‌توان آن را قطع کرد. از بها دادن به آموزش صرفا به عنوان ساعاتی که باید جهت ارتقا، گروه، حقوق، رتبه و ... پر شود تا بی اهمیت تلقی کردن سنخیت فراگیران، با آموزش و میزان تناسب محتوای پیش‌بینی شده با گپ‌های دانشی/مهارتی شناسایی شده توسط سازمان.

اما آنچه در این سالها گلایه‌ی اصلی متولیان و مدیران ارشد در صنایع مختلف کشور، در رابطه با آموزش بوده، کیفیت نامطلوب آموزش‌ها (بخصوص در حوزه‌های مدیریتی و عمومی) و عدم اشتیاق افراد برای شرکت در چنین دوره‌هایی است. به کرات در جلسات، مدیران سازمان‌ها از عدم اثربخشی دوره‌ها گفته‌اند و از اینکه چرا با وجود بهره‌مندی از اساتیدی که هر یک در کار خود جزو بهترین‌های دانشگاه هستند، چرا باز گرهی از کار آنان نمی‌گشایند و صرفا با ارائه‌ی محتوایی به غایت دور از واقعیت صنایع و محیط کسب و کار، سعی می‌کنند ساعات توافق شده برای آموزش را پر کنند. از سوی دیگر با همین اساتید نیز که صحبت می‌کنیم، از مدیران صنایع می‌نالند که تنها به دنبال اثرات زودبازده آموزش‌ها هستند و به تعبیری فکر می‌کنند کلاس‌های ما خم رنگرزی است. این اساتید اعتقاد دارند که برای بهره‌مندی از آثار آموزش باید اندکی صبور بود و این فرایند نیازمند زمان بیشتری است.

اما براستی ایراد کار کجاست که این دو هر یک دیگری را متهم می‌کند و زبان ایراد از دیگری می‌گشاید؟ چه اتفاقی افتاده که بهترین اساتید، گاهی نمی‌توانند آنگونه که باید و شاید، آموزش موثری را در صنایع برگزار کنند؟ چرا علیرغم القاب و عناوین مفصل این عزیزان، تجربه کار با آنان بسیاری از سازمان‌ها را نسبت به ادامه برگزاری دوره‌ها با اساتید به‌نام، بی‌اعتماد کرده و در مواردی این سازمان‌ها در پی برگزاری دوره، توسط متخصصان و کارشناسان خود و به صورت درون سازمانی برآمده‌اند؟

بیان دلایل و ریشه‌های این وضعیت، نیازمند کارهای مطالعاتی تفصیلی و دقیق‌تری است که کاش جامعه‌ی دانشگاهی همچنان که دفاتر ارتباط با صنعت را از روی کلیشه‌های موجود بنیان ‌نهاد، در طرح‌های خود گریزی هم به این موضوع مهم می‌زد، یا حداقل خود حامی پایان‌نامه‌هایی از این دست می‌شد. در هر حال در این مجال سعی می‌شود با نگاهی واقع‌بینانه اندکی از دلایل چنین شرایطی را به صورت خلاصه برشمرد تا شاید بتواند زمینه‌ساز تغییری در نگاه به آموزش سازمانی، در هر دو سوی این داستان شود.

  • شاید اصلی‌ترین موضوع، هدف از برگزاری آموزش‌هاست که در مواردی صرفا به صورت مقطعی و بدون برنامه‌ریزی خاصی و گاها کاملا بی‌ربط به هم، برای افراد برگزار می‌شوند. این در حالی است که آموزش متناسب با شایستگی افراد و باید به صورت فرایندی منسجم و ادامه‌دار، در راستای بهبود و توسعه افراد انجام شود.
  • متاسفانه اکثر اساتید تصور می‌کنند که فراگیران سازمان هم، دانشجویان کلاس‌هایشان هستند که به دلیل نداشتن تجربه‌ لازم در پی شنیدن مباحثی آکادمیک و تئوری برآمده‌اند و برایشان مهم است که در خصوص یک مدل چند نظریه‌پرداز و با چه کیفیتی سخن رانده‌اند. در حالی که فراگیران سازمان از روی جبر و برای نمره در این کلاس‌ها حاضر نمی‌شوند و به دنبال یادگیری بیشتر در رابطه با رفتار و عملکردشان در محیط‌های کاری هستند. دست‌آوردهایی که بتواند میزان تحقق اهداف و رسیدن به خواسته‌ها را از سوی ایشان راحت‌تر سازد.
  • نگاه از بالا به پایین در این کلاس‌ها، که به نوعی بیانگر تفکر عنوان شده در مبحث آموزش دانشگاهی است باعث افت اعتماد و همراهی فراگیران می‌شود. در بیان این رویکرد استاد یا مدرس دوره نباید فرض را بر این بگذارد که با دانشجویانی مواجه است که برای اولین بار این موضوع را دنبال می‌کنند و در نتیجه او از زاویه‌ی اشراف کامل به موضوع، می‌تواند چنین اندر موضعی داشته باشد. در بسیاری از سازمان‌ها مدرسین از تجربه و اندوخته‌های فراگیران در بیان تمثیل‌ها و مورد کاوی‌ها، استفاده می‌کنند و چگالی اطلاعاتی آنان در مواردی بسیار بیشتر از مدرس دوره‌ها است و اساتید در این دوره‌ها نقش تسهیلگر را عمدتا ایفا می‌کنند.
  • در برگزاری دوره‌ها اکثر سازمان‌ها هنوز به احتساب هزینه‌ای که برای آموزش کنار گذاشته‌اند، سعی می‌کنند تا فراگیران را افزایش داده و گاه به 30 تا 50 نفر برسانند. اساتید نیز در چنین شرایطی با قبول وضعیت تحمیل شده، چاره‌ای ندارند جز اینکه کل فضای آن روز آموزش را به سمت سخنرانی ببرند که طبیعتا بر اساس گفته‌ی کنفوسیوس (به من بگو و من فراموش خواهم کرد، به من نشان بده و به یاد خواهم داشت، مرا درگیر کن و من خواهم فهمید) در چنین فرایندی، نباید انتظار فهم کامل مطلب و یادگیری را از سوی مخاطبان داشت.
  • اساتید محترمی که کمترین تلاش را برای به‌روزآوری مطالب خود ندارند، به گونه‌ای که حتی بعضی از این عزیزان اگر برای سال 87 پاورپوینتی را توسط دانشجویان‌شان آماده کرده‌اند، حاضر نیستند حتی تاریخ آن را در ارائه‌های مختلف عوض کنند، نباید انتظار اثربخشی آموزش را داشته باشند. مخاطب امروزی هوشمند است و آگاهانه موضوعات را دنبال می‌کند، با ضربه زدن به این اعتماد، توسط تعداد زیادی اسلاید شلوغ، قدیمی و غیرمنسجم، نمی‌توان با آنان ارتباط برقرار کرد.
  • میزان پذیرش و سطح دانش مخاطبان از موضوع، قبل از آموزش باید پیش‌بینی شود، در غیر اینصورت انتخاب روش‌های ارتباطی نامتناسب با نفرات، استفاده از الفاظ سنگین و بکاربردن کلمات تخصصی و انگلیسی متعدد، می‌تواند تمرکز بخشی از حاضرین را از بین برده و نتواند آنان را دست پر از کلاس خارج کند.
  • عدم استفاده از مثال‌های کاربردی و واقعی، متناسب با صنعت و کسب و کاری که دوره برای آنان برگزار می‌شود، خلا بزرگی است که عمدتا بواسطه‌ی کمبود تسلط و تجارب کاری اساتید در محیط‌های صنعتی رخ می‌دهد. این در حالی است که بیشترین تاثیر در انتقال مفاهیم و مطالب آموزشی به این قشر را همین مثال‌های ملموس ایفا می‌کنند. اگر اساتید اندکی آگاهانه و با انجام مطالعه در خصوص فضای کاری آن شرکت‌ها، به فضای آموزشی وارد شوند، قادر خواهند بود محیط کلاس و مثال‌هایشان را هر چه بیشتر برای مخاطب باورپذیر کنند.
  • فضاهای آموزشی عمدتا به لحاظ استانداردهای برگزاری دوره، از کیفیت بالایی برخوردار نیستند و بی‌توجهی به مباحثی همچون تهویه، نور، صدا، صندلی‌های آموزشی، قرارگیری و نحوه چیدمان صندلی‌ها و غیره مساله مهمی‌است که سازما‌ن‌ها از آن غفلت می‌کنند. اساتید نیز گاها به همین شرایط تن می‌دهند و در نهایت آنچه حاصل می‌شود مورد انتظار طرفین نخواهد بود.
  • تنوع و استفاده از تمامی ابزارهای برگزاری یک دوره اثربخش همچون فیلم، تصویر، بازی، کار گروهی و ... نکات مهمی‌ هستند که می‌توانند به جذابیت و اثربخشی دوره‌ها کمک شایانی کنند. این در حالی است که متاسفانه هنوز هم بسیاری از اساتید به جز اسلایدهای شلوغ، از بکارگیری سایر ابزارها سر باز می‌زنند.

مطمئنا شما عزیزان نیز می‌توانید مواردی را به این دغدغه‌ها در حوزه‌ی آموزش صنایع و سازمان‌ها بیفزایید، منتظر نظرات و دیدگاه‌های شما هستم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٤ مهر ۱۳٩۳ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.