خیلی از اوقات شرایط شغل به گونه‌ای پیش می‌رود که افراد دچار تردید در ماندن و رفتن از سازمان می شوند، از یک سو دیگر خواسته و اهدافشان را در سازمان نمی‌توانند جستجو کنند و از سوی دیگر چندان اراده‌ای برای ریسک و تغییر در خود نمی‌بینند. سئوالی که در بیشتر ایام بیم و امید رفتن و ماندن، ذهن آنان را به خود مشغول می‌کند اینست که آیا براستی زمان ترک سازمان فرا رسیده است؟ آیا تصمیم به ترک سازمان می‌تواند در شرایط فعلی درست باشد؟ اگر بخواهیم ارزیابی کلی از دلایل خروج نیروی انسانی از سازمان‌ها داشته باشیم، شاید افرادی نیز که به رفتن یا ماندن فکر می‌کنند، بتوانند با الهام از این نکات و پرسیدن هر مورد از خود، تصمیم راحت‌تر و منطقی‌تری برای ادامه راه خود اتخاذ کنند. بدیهی است در بسیاری از موارد عنوان شده، شاید بتوان با جابجایی شغل و یا ارائه بازخوردهای لازم در قالب جلسات مدیریت عملکرد یا سایر کانالهای ارتباطی به مافوق، ترک خدمت را به عنوان گزینه نهایی و تصمیم آخر در نظر گرفت.

 

از شغل‌تان متنفرید: احساس می‌کنید که وظایف و مسئولیت‌های شما، با روحیات و توانایی‌هایتان سازگار نیست و از بودن در این شغل احساس خوشایندی ندارید.


استرس شغلی شما را از پا می‌اندازد: آنقدر دچار استرس و تنش در محیط کاری هستید که هر لحظه بیم آن می‌رود که سلامتی‌تان به خطر بیافتد. در چنین شرایطی صبح‌ها برای رفتن به سر کار سخت و دشوار از خوب بیدار می‌شوید و از جمعه تعطیل‌‎تان، آنگونه که باید لذت نمی‌برید چرا که مدام نگران و نالان از شروع کار در صبح روز بعد هستید.


مدیرتان فردی غیر قابل تحمل است: علیرغم مطالعه کتب متعددی در خصوص چگونگی کار با مدیران سخت‌گیر، روسای نالایق و ... بازهم احساس می‌کنید نمی‌توانید دیگر با این مدیر کنار بیایید. جملات زیادی عنوان شده که حکایت از این دارد که افراد مدیران‌شان را ترک می‌کنند نه سازمان‌شان را !


سطح توانایی‌هایتان بیش از خواسته‌های شغل فعلی است: شغل‌تان آنقدر روتین و ساده است که به نوعی در خواب هم می‌توانید از پس آن برآیید و دیگر در این شغل چیزی برای اضافه کردن ندارید.


از شما خواسته می‌شود، کاری غیراخلاقی یا غیرقانونی انجام دهید: در چنین شرایطی خواسته‌های کارفرما و تن دادن به آن کاملاً مغایر با ارزش‌ها و باورهای فردی شماست.


سازمان/ کسب و کار یا واحد سازمانی‌تان در شرف برچیده شدن است: در اینگونه موارد شرط عقل آن است که نظاره‌گر و شاهد از دست دادن شغل‌تان نباشید و فعالانه قبل از این اتفاق برای خود چاره‌اندیشی کنید. البته زمانی که دیگر برای بازیابی سازمان/واحد کاری از دست‌تان ساخته نیست.


شغل‌تان با اهداف از پیش تعیین شده‌تان همخوانی ندارد: چیزی که شما انتظار آن را داشتید و مسیر شغلی‌ای که برای خودتان متصور بودید در شرایط فعلی به هیچ عنوان محقق نمی‌شود. یادگیری و توسعه در این شغل جایی ندارد و شما به ناچار و برای فرار از روزمرگی باید تصمیم بگیرید.


تغییرات رفتاری‌تان محسوس است: قبل از گرفتن شغل فردی شاد، صبور، مثبت‌اندیش و با انگیزه بودید، اما این اواخر احساس می‌کنید که تحمل‌تان کم شده و زود از کوره در می‌روید، دچار افسردگی شده‌اید و نگاهتان به موضوعات منفی و بدبینانه است.


توازن کار و زندگی‌تان مختل شده است: در منزل درگیر امور و کارهای متعدد سازمان هستید و دغدغه انجام آن‌ها، آسایش‌تان را گرفته و بالعکس در محل کار نیز مدام با چالش‌ها و موضوعات زندگی‌تان دست به گریبانید.


دریافتی‌تان با حجم وظایف و مسئولیت‌تان همخوانی ندارد: روز به روز بر حجم وظایف و کارهایتان اضافه شده، به شکلی که دیگر واقعاً فرصت سر خاراندن ندارید، اما تغییری در دریافتی شما حاصل نشده. در این شرایط شاید قبل از هر تصمیمی برای تغییر شغل و سازمان باید سری به مدیرتان بزنید و از واقعیت موضوع با وی سخن بگویید. 


ایده‌هایتان خریدار ندارد: علیرغم اینکه ایده‌های خوبی را در سر می‌پرورانید، کسی برای شنیدن آن‌ها وقت نمی‌گذارد و اهمیتی برای آن قائل نمی‌شوند. در کل انگار سازمان انگیزه‌ای برای شنیدن خلاقیت‌ها و ایده‌های موثر ندارد و بنا دارد کماکان بر اساس روال سنتی و قبلی خود، فعالیت‌ها را پیش ببرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.