با جمعی از تغییر تعابیر در خصوص انسان‌های شاغل در سازمان‌ها می‌گفتیم که چگونه بعضی از سازمان‌ها واژه‌ها را به سهولت تغییر می‌دهند و نگرش را به همان سبک و سیاق گذشته، باقی می‌گذارند. چگونه واژه نیروی انسانی را که در نگاهی سطحی و کلی همطراز استفاده از توان و قدرت فکری و جسمی انسان‌هاست و به تعبیری رویکردی ماشینی در دل آن نهفته است به منابع انسانی سوق می‌دهند که استفاده از این نیروها را به منبعی در اختیار سازمان، بدل می‌کند و به تبع آن این منابع در مصارف و نحوه بکارگیری، نیازمند درایت و مدیریت صحیح و شایسته می‌شوند. درتکامل این واژگان سرمایه انسانی را وارد ادبیات سازمان می‌کنند و به باوری می‌خواهند از دانش و نگرش و مهارت این منابع به شکل سرمایه‌ای رقابتی و ارزشمند بهره ببرند.

اما همه این مناقشه‌ها در کلام اتفاق می‌افتد و در رویکردها و نگرش‌ها تمایزی رخ نمی‌دهد و آن نیرو- منبع- سرمایه، تنها هزینه‌ای است که باید تا می‌توان از آن کاست و بر سود سازمان افزود. شاید این شرایط در چند سال اخیر و با مشکلات رخ‌داده در بازار کار به وضوح تشدید شده و سازمان‌ها با این تفکر که عرضه نیروی انسانی به وفور صورت می‌گیرد، ضرورتی برای نگه‌داشت آن نمی‌یابند.

در دیگر سوی این معادلات نیروی کار قرار گرفته که او نیز باور و تعابیرش را نسبت به شغل تغییری محسوس داده است، به گونه‌ای که اگر در همه این سال‌ها متولیان منابع انسانی در تلاش برای نزدیک کردن کارفرما و کارکنان به یکدیگر بوده‌اند، این شکاف به تعبیر نگارنده امروز بیشتر شده و هر یک دیگری را بواسطه شرایط خاص اقتصادی و معضلات متعاقب آن، به بی‌توجهی و اهمال در قابل دیگری متهم می‌کند.

اگر تا چند وقت قبل امنیت شغلی به نیاز اساسی و انگیزه اصلی نیروی کار بدل شده بود، امروزه بیشتر آنان در پی جدایی و مراجعه به اداره کار و استفاده از بیمه بیکاری هستند، تا شاید با دریافت آن و سپس پیدا کردن شغل‌های چندگانه (فارغ از مشکلات پرداخت بیمه و ...)، بتوانند با سهولت بیشتری امرار معاش کنند. اگر تا دیروز همه اصرار داشتند تا کارفرما بیمه و مالیات حقوق‌شان را به درستی پرداخت کند و افراد با پشتوانه بهتری پای در مسیر بازنشستگی بگذارند، امروزه اطمینان به آینده و دریافتی‌های بازنشستگی و ... (با توجه به اخبار و شایعات مختلف از وضعیت سازمانی که باید عهده‌دار این مسئولیت باشد)، کمرنگ‌تر شده و بارها شاهد بوده‌ایم که افراد به منابع انسانی سازمان‌ها مراجعه کرده و درخواست آن را داشته‌اند که سازمان راهی برای دور زدن قوانین بیابد و مبالغ کمتری را در لیست‌های بیمه و مالیات ارائه دهد، تا شاید از این طریق افراد دریافتی بیشتری داشته باشند و مجبور به تحمل این حجم کسورات بابت بیمه و مالیات در فیش‌هایشان نشوند. بخش زیادی از این درخواست‌ها به بی‌اعتبار شدن دفترچه‌های اعتباری درمان تامین اجتماعی برمی‌گردد که عملا به بی‌استفاده‌ترین سند یک کارمند بدل شده است.

اگر تا دیروز در اندیشه رشد و توسعه دانش و مهارت‌های خود بودند و با این باور که با پربار شدن آن‌ها هر دوی سازمان و فرد منتفع می‌شوند، امروزه در محیط کار مدام به بالا و پایین شدن نرخ‌ها چشم دوخته‌اند و در وادی لایتنهاهی فکر، به پیدا کردن راه و چاه موفقیت یا رهایی از مشکلات مالی می‌اندیشند.

موضوعات عنوان شده بخشی از دغدغه‌هایی است که هر روز کار را برای دو طرف این ماجرا (کارفرما و کارمند) دشوارتر می‌کند و تبعات و مسئولیت‌های پر کردن فاصله این دو و تلاش برای حفظ رضایت و رابطه برد-برد طرفین، واحدهای منابع انسانی را بیش از هر زمانی پرچالش، پراسترس و پرحاشیه کرده است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٢ تیر ۱۳٩٢ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.