اگر از یک سو افراد را به دو گروه فارغ‌التحصیلان دانشگاه که تازه می‌خواهند جذب بازار کار شوند و افراد با تجربه‌ی سال‌ها حضور در شرکت‌های متفاوت تقسیم کنیم و از سوی دیگر سازمان‌ها را نیز در دو گونه نظام‌مند و دارای سیستم‌ها و روال‌های مشخص و کار شده و سازمان‌های به‌هم ریخته و فاقد هرگونه نگاه سیستمی مشخص دسته‌بندی کنیم، آنگاه با بیان مختصر دلایلی می‌توان عنوان کرد گروه اول که تازه جذب بازار کار شده‌اند بهتر است به منظور حفظ سلامت روانی در ادامه حیات، شروع‌شان با سازمان‌های بلبشوی اصطلاحاً بی‌در و پیکر باشد و گروه دوم باید در پی سازمان‌های دارای روال و نظم مشخص، با فرایندهای علمی تعریف شده و مدون بگردند. دلایل این موضوع از این قرار است:

به برکت مدیریت‌های نه‌چندان مطلوب سازمان‌های ایرانی، هر دو گروه عنوان شده در مسیر شغلی با سازمان‌های نوع دوم که از هیچ قاعده و قانونی تبعیت نمی‌کنند و صرفاً بواسطه شرایط خاص و اتفاقات عجیب به جایی رسیده‌اند، مواجه خواهند شد، اما زمان و نحوه برخورد با این سازمان‌ها از اهمیت زیادی برخوردار است.

افراد زمانی که تجربه اول کارشان است و هنوز خیلی در باغ وجود سیستم‌ها و ساختارهای علمی و به‌روز در سازمان‌ها نیستند و با مدل‌ها و رویکردهای تعالی، کیفیت و ... آشنا نیستید و خبری از ضرورت‌های کارکردی توجه به سرمایه انسانی و نوع تعامل با آن‌ها ندارند و الی آخر، به راحتی می‌توانند همه اتفاقات و ناهنجاری‌ها را با دیده صبر و شکیبایی و بیان این مطلب که محیط کار است و این اتفاقات حتما طبیعی است، تحمل کنند.

اما اگر بواسطه حضور چندین ساله در سازمان‌های معتبر و پیشرو و آموختن هنجارها و ضرورت‌های کاری و تخصصی شغل و همچنین برقراری نظام فرایندها و تدوین سیستم‌ها و بهره‌مندی سازمان‌ها از آخرین متد و یافته‌های علمی، عادت به رویکرد سیستمی و فعالیت حرفه‌ای کرده‌اند، قرار گرفتن در محیط‌های نوع دوم برایشان بسیار آزاردهنده و مایوس کننده خواهد بود و برای تغییر آن شرایط بواسطه عادت‌های مرسوم و منسوخ آن محیط مدام به در بسته می‌خورند و این مسئله، سلامت روح و جسم‌شان را دچار مخاطره‌های اساسی می‌کند.

بهرحال درست است که رسالت هر فارغ‌التحصیلی شروع کار، با محیط‌های مطمئن و سرشار از یادگیری است اما اگر در همان ابتدا شانس بیاورد و حسابی توی ذوقش بخورد و ببیند هرآنچه آموخته، عملا کاربرد زیادی ندارد، در ادامه مسیرش قدر اندک داشته‌ها و دست‌آوردها را بیشتر خواهد دانست و برای بهتر شدن تلاش بیشتری خواهد کرد. اما اگر در ابتدا محیط‌های کاری مطلوب و نزدیک به آموخته‌ها و ایده‌آل‌هایش را تجربه کند، در ادامه مسیر شغل و با قرار گرفتن در سازمان‌هایی که بویی از این دانسته‌ها نبرده‌اند، دچار افسردگی و استرس‌های بیشمار خواهد شد و در حسرت گذشته ایام خواهد گذراند، هر چند امید به آینده همواره کارساز و مشکل‌گشا خواهد ماند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢٧ خرداد ۱۳٩٢ | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.