در مجموعه‌ داستان‌های مدیریتی خواندم که ژنرال داگلاس مک آرتور چنین نوشته‌ای را در اتاقش نصب کرده بود:

"خداوندا به من پسری عطا فرما که آنقدر نیرومند باشد که بر هراسش غلبه کند. پسری که شکست را از روی صداقت پذیرا باشد و به وقت پیروزی فروتن باشد.

خداوندا، در موقعیت‌های دشوار و در مشکلات زندگی از پسرم محافظت فرما.

به پسرم یاری رسان تا در برابر طوفان، مقاومت کند. به او یاری رسان تا به انسان‌های ضعیف و درماندگان توجه کند. خداوندا به من پسری عطا فرما که دلی روشن و باصفا و هدفی والا داشته باشد. پسری که به آینده امیدوار باشد اما از گذشته درس بیاموزد.

اینگونه خواهم گفت، زندگی را به هدر نداده‌ام."

و بی‌اختیار به غنا و تطابق این نوشته‌ها به واژه پرورش که زمانی هدفی اصلی و همراه آموزش بود فکر کردم. واژه‌ای که به گمانم دیرزمانی است مغفول مانده و با رویکرد تک‌بعدی آموزش فعلی، کسی برای فرداها مهیا نمی‌شود.

کسی که همنوای نیازمند و درمانده باشد، نه گرگ بازار و پامال کننده همنوع برای پارو کردن پول بیشتر. کسی که برای عبور از طوفان‌ها به ابزار دانش و خرد متکی شود، نه موج سوار جریان و در پی پارتی برای جاه و مقام افزون‌تر. کسی که بیم و هراسی برای رسیدن به موفقیت به دل راه ندهد نه مانده در غار ترس از شکست و گریزان از تغییری اندک.

خداوندا به ما یاد بده، چگونه نسل فردا را پرورش دهیم...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , از دیگران


تاريخ : ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.