روزنامه اعتماد 14 بهمن ماه، خاطراتی منتشر نشده از سید علی صالحی در مورد احمد شاملو به چاپ رسانده بود که همچون بقیه آثار این استاد فرزانه، حاوی ضرافت‌ها و نکات پرارزشی بود. بخشی از این خاطرات که فاصله دو دیدار ایشان با احمد شاملو را روایت می‌کند از این قرار است:

هفته بعد در صحن دانشکده هنرهای دراماتیک، علی اکبر و یحیی از دور کتاب جمعه را نشانم دادند. نزدیک‌تر، دیدم شاملو با چه احترامی... صفحه نخست! «شال» شعر بی نظیری بود. و بعد خیلی‌ها استقبال کردند و... هفته بعدتر، در محل سه‌شنبه‌های کانون نویسندگان از الف. بامداد بی‌غروب تشکر کردم. کمی ظریف و با حیرت پرسید: «تو چقدر جوانی صالحی!... » و صحبت به درازا کشید، سراغ هوشنگ چالنگی را گرفت و اینکه چه فکر می‌کنی، چرا جنوب و مسجدسلیمان این همه شاعرپرور است. گفتم از فلاکت است. هر کجا فقر بیداد می‌کند، تولید شعر هم بالاست. صبر کرد، نگاه کرد، بعد هم... ساعت تنفس تمام شد، رفت پشت میکروفن و یادم هست از صدای پای فاشیزم سخن گفت و متلکی به یکی از بزرگان کانون... که بیشتر شوخی بود البته: گفت همین طور دارد برای خلق الله قاه قاه گریه می‌کند و... و سالی نرفت که انشعاب و آن حکایت‌ها، و سالی نرفت بعد... که کانون را از درون و بیرون متلاشی کردند. تا سال‌ها بعد و بعد، همان ایام که مجله آدینه تازه به اهتمام سیروس علی نژاد پا به عرصه نهاد و بی‌نظیر بود در آن برهوت. یک روز سرد زمستانی بیژن جلالی سر تا پا زره‌پوش از هراس زمهریر به خانه ما آمد. حرف و شعر و حدیث و حوصله، تا گفت: «صالحی، شاملو هم همین‌جاست، همسایه شما!» گفتم: «می‌دانم.» آن ایام عجیب، زمستان و تابستان، من بیشتر با کلاهی فرودینه تا بال دو ابرو به کوچه و خیابان می‌آمدم. بارها شاملو را دیده بودم، آیدای عزیز را دیده بودم. حتی شیرکو بی کس از سوئد آمده بود گفت:«من میهمان بامدادم، باهم برویم!»گفتم: «وقتش نیست!» و وقتش وقتی رسید که شاملو و آیدا از خیابان پاسداران کوچ کرده بودند «دهکده» ــ فردیس کرج! یعنی سال ها بعد ــ به گمانم 1372 بود، همراه مسعود خیام و دوستان دیگر به دیدن بامداد رفتم. حیرت‌آور است، این بار گفت: «چقدر پیر شده‌یی صالحی.» یادم رفت به نخستین دیدار و جوانی آن سال‌ها، گفتم: «جوانی و پیری تفاوتی ندارند استاد، فقط یک تفاوت کوچک! جوانی می‌آید و می‌رود، اما پیری می‌آید و می‌ماند!» یک لیوانی دستش بود به قدر یک پارچ آب و آن خنده و محبت و خستگی.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: از دیگران , هنر


تاريخ : ٢٤ بهمن ۱۳٩۱ | ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.