سال 85 که کپی فیلم سنتوری به دلیل سرقت اثر،‌ ندادن مجوز و مسائل دیگر وارد بازار سیاه فیلم و سینما شد، من و خیلی‌های دیگر نتوانستیم از وسوسه خرید و دیدن فیلم بگذریم، چرا که کار داریوش مهرجویی بود و بازیگرهای شاخصی همچون بهرام رادان و گلشیفته فراهانی یکی از بیادماندنی ترین نقشهای خود را در آن ایفا کرده بودند.

4 سال گذشت، تا جند روز قبل که در حین خرید از یک مغازه چشمم به CD سنتوری افتاد که توسط موسسه هنرهشتم به بازار عرضه شده بود و جالب اینکه تاریخ صدور پروانه فیلم 23/12/88 خورده بود. بهرحال برای ادا کردن دین خودم به صاحبان اثر مجدداً یک نسخه از فیلم را تهیه کردم و منتظر فرصتی بودم تا بار دیگر به تماشای آن بنشینم.(جالب اینکه روی پک فیلم هم اشاره شده بود که در صورتی که کپی فیلم را قبلاً دیده‌اید، با خرید این CD ضمن ادای دین، به صاحبان اثر از یک CD حاوی پشت صحنه و کلیپ‌های فیلم نیز بهره‌مند شوید.)

دیشب فرصتی دست داد تا در تمام مشغله‌ها برای بار دوم فیلم را نگاه کنم. فیلمی که به بازگویی دردهای جامعه امروز در قالب دیالوگ‌های عالی(ناگفته نماند که تمام دیالوگ‌های علی در خانه مادری به هنگام وارد شدن به مجلس روضه‌ خوانی مادر، در فیلم مجوز دار حذف شده است)، بازی‌های متفاوت(بخصوص بهرام رادان در نقش علی سنتوری) و موسیقی متمایز(صدای زیبای محسن چاوشی در کنار چیره دستی اردوان کامکار، در نواختن سنتور)می‌پردازد.

جامعه‌ای که با قرار گرفتن در حواشی‌های ساخته ذهن انسانها و افراط و تفریط‌های برگرفته از آن، هر روز از کرامت و عظمت انسان، این مخلوق برتر خداوند می‌کاهد و شاید بخش عظیمی از نابهنجاری‌های آن، دور شدن از مفهوم متعالی انسان و انسانیت است که در جوار مسائل دروغین دست نیافتنی می‌نماید.

بهرحال این ساخته استاد داریوش مهرجویی،‌ حرفهای زیادی برای گفتن دارد، حرفهایی که با مخاطب همزاد پنداری می‌کند و جامعه‌ای واقعی و بدور از ایده‌آل های فیلم‌های ایرانی را به تصویر می‌کشد. انسانی را روبروی مخاطب قرار می‌دهد که به دلیل فراز و فرودهای جامعه، همه خصلت‌های ممتازش را به باد فنا می‌‌دهد و در اوج تنهایی با خیل عظیمی از دردمندان همسان خود مواجه در سراشیبی سقوط سیر می‌کند.

قهقرایی که در نهایت، خشونت عاشقانه‌ای جلوی آن را می‌گیرد و پدر برای رهایی فرزند خود از این وادی، به هر ابزاری متوصل می‌شود، تا بتواند به یک تباهی محض، رنگ و لعاب زندگی نو بپاشد.

اگر از داستان و مضمون اثر خارج شویم، تصاویر پشت صحنه نشان از عزم راسخ و وجدان بالای گروه خالق اثر دارد، که در سختیهای زیادی در تلاشند تا معضل بزرگی را تلنگروار با مخاطبان خود به اشتراک بگذارند.

حضور هنرمند ارزشمند همچون اردوان کامکار در کنار داریوش مهرجویی‌، آنچنان حال و هوای این فیلم را غنی کرده است که در کمتر صحنه‌ای از فیلم، طنین لذت بخش ساز سنتور از مخاطب فاصله می‌گیرد و به قول یکی از عوامل فیلم، اردوان سنتور را به شکلی می‌نوازد که کمتر کسی باور می‌کند، از این ساز چنین صدایی به گوش برسد.

در انتهای این یادداشت ناگفته نماند که جای خالی بازیگر برجسته سینمای ایران، گلشیفته فراهانی براستی در آثار جدید سینما کاملاً محسوس است و نبودن وی لطمات جبران ناپذیر را برای فیلمهای ایرانی و علاقه‌مندان این بازیگر فوق‌العاده در پی دارد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , هنر


تاريخ : ۱۱ شهریور ۱۳۸٩ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.