صبح فردا برای برگزاری دو دوره مدیریت زمان و نگرش سیستمی، عازم جزیره‌ای هستم که مردمانی بسیار خونگرم دارد و جاذبه‌های بصری‌اش به قدری است که هر چه بیشتر بمانی، بیشتر دل‌‌بند آن می‌شوی. یکی از بی‌نظیرترین و بکرترین جاذبه‌های قشم، طلوع و غروب دل‌انگیز خورشید است که علیرغم برنامه فشرده سه‌روزه، در تلاشم تا دیدنشان را از کنار ساحل نیل‌گون خلیج فارس، از دست ندهم و اگر ره‌توشه‌ای از آن یافتم با شما هم به اشتراک بگذارم.

در این شرایط پر التهاب اقتصادی و اجتماعی، شاید بیشترین نیاز دل‌سپردن به آرامشی عمیق است (منظور مرگ نیست!!!) که جزیره زیبای قشم سرشار از چنین آرامشی است، انگار در اتمسفر هوای آن آسودگی خاطری است که از هر شتاب و عجله‌ای به‌دور است. امیدوارم در کنار برگزاری موفق دوره‌های مذکور، بتوانم سهم بیشتری از این آرامش را نیز کسب کنم و با رویکردی امیدوارانه‌تر، به چالش‌های روتین و پرشتاب این روزها برگردم. در جایی از هرمان هسه می‌خواندم:

"ما باید طبیعت را به چشم مادرمان بنگریم و با آرامش خودمان را به او تسلیم کنیم تا بتوانیم خیلی راحت احساس کنیم که به جهان باز می‌گردیم، همانطور که همه موجودات دیگر باز می‌گردند. همه ما در حقیقت جزء جدایی‌ناپذیر این کلیم. طغیان عبث است، ما باید خودمان را به این جریان بزرگ واگذاریم."


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی , سفرنامه


تاريخ : ۱٢ آبان ۱۳٩۱ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.