پس از قریب 5 سال کار و تلاش، در اتاقی تنها و در سکوتی سرشار از تمرکز که تنها صدای اضافی گاه و بیگاه‌اش، فن رایانه‌ام بود، به ناگاه اتاق محل کارم تغییر کرد و قرین فضایی شلوغ٫ پر سر و صدا و عاری از تمرکز شده‌ام.

اما آنچه باعث عنوان کردن این موضوع و جذاب شدن لحظات این روزهایم شده است، تمرینی است که مدام درگیر آنم و بی شباهت به موضوع تعدادی از فیلم‌های تخیلی نیست. جریان از این قرار است که به اجبار و بواسطه ماهیت کار، در اوج تزاحم و شلوغی باید ذهنم را به فضایی خلأ گونه رهنمون شوم تا در آن بتوانم سکوتی آرامبخش یابم و بتوانم سرو سامانی به فکر و اندیشه‌ام دهم. در بسیاری از مواقع برای تنظیم یک گزارش یا تحلیل داده‌ها، دقایق زیادی را با خودم کلنجار می‌روم تا علیرغم واقعیت موجود، خودم را در محیطی عاری از سیگنال‌های مزاحم و سر و صدای اضافی بیابم تا بتوانم به مانند قبل به انجام فعالیت‌هایم بپردازم.

با الهام از ماجرای رخ داده، گاهی به این فکر می‌کنم که چه خوب می‌شد اگر انسان‌ها در میان بوق و کرنای رسانه‌ها، در فشار بالا رفتن نرخ‌ها و روند سریع تورم‌ها، در ازدحام کج‌مداری‌ها و بی‌اخلاقی‌ها، بتوانند ساعاتی به درون خود متمرکز شوند و در اعماق آن، ندای راستین دلشان را گوش کنند. اندکی به خواسته‌های واقعی و امیال ذاتی‌شان اعتنا ورزند و در این میان به تسلای روح از هم گسیخته‌شان که در تندباد حوادث، نایی برایش نمانده، بپردازند.

تمثیل این دو رویداد، شاید در یک مقام نگنجد، ولی اگر از این رخدادهای روزمره، بتوان درس‌هایی فراگرفت و به کار بست، شاید روزگارمان بهتر از این‌ها شود. شاید رها شویم از آسیب‌های تندی، که هر روز روح و روان‌مان را مخدوش می‌کند و در این شتاب ثانیه‌ها، بتوانیم اندکی آرام گیریم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٦ مهر ۱۳٩۱ | ٩:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.