اطلاعاتی در مورد برست

استان برست با عنوان "دروازه غربی" با مساحت 32800 کیلومتر مربع در مرکز اروپا و جنوب غربی جمهوری بلاروس واقع شده است. فاصله از غرب تا شرق آن 300 کیلومتر و از شمال تا جنوب 116 کیلومتر مربع می‌باشد. از شمال و شرق با استان‌های گومل، مینسک و گرودنا، از جنوب با اکراین و از غرب با لهستان همسایه است. مرکز استان، شهر برست  می‌باشد که از شهر مینسک 360 کیلومتر، از مسکو 1060 کیلومتر، از شهر کیف اوکراین 800 کیلومتر و از ورشو پایتخت لهستان حدود 300 کیلومتر فاصله دارد.

این شهر هم مرز با لهستان می باشد که از لحاظ موقعیت‌های آبی، چند رود مهم بین بلاروس و لهستان را در خود جای دارد.

وجود خط راه آهن اصلی اتصال برلین - مسکو و بزرگراه بین قاره‌ای (E30 مسیر اروپا)، باعث شد که برست به مرز اصلی عبور از جنگ جهانی دوم در زمان شوروی سابق تبدیل شود. برست همچنین دارای اولین موزه راه آهن بلاروس در فضای باز می‌باشد، که در نزدیکی‌های قلعه برست واقع شده است.

با توجه به توافق کنفرانس یالتا در فوریه ۱۹۴۵، وضعیت برست به عنوان بخشی از جمهوری سوسیالیست شوروی Byelorussian به رسمیت شناخته شد.

قلعه برست به عنوان سمبل این شهر، شاهکار معماری قرن 19 به‌شمار می‌آید. این قلعه که در اواسط قرن نوزدهم بنا شده است دارای سنگرهایی بسیار محکم بوده که در دوره امپراتوری روسیه از استحکام و بسترهای تدافعی ویژه‌ای برخوردار بوده است.

 سفرنامه برست

اوج شهرت قلعه به جنگ جهانی دوم برمی‌گردد، زمانی که آلمانی‌ها در نیمه‌های شب 21 ژوئن سال 1941 با لباس فرم سربازان شوروی وارد راه آهن شهر برست شدند. سپس در ساعت 3:58 صبح روز 22 ژوئن هواپیماهای نازی حملات بی‌امانی را به سربازان و مردم ساکن در این شهر که بخش زیادی از آن‌ها در قلعه برست مستقر شده‌بودند انجام دادند. سپس در ساعت 6:30 صبح نیروهای زمینی که از طریق راه‌آهن وارد برست شده بودند به قلعه حمله کردند. 20 سال بعد از جنگ جهانی دوم سرهنگ سیمیرنوف کتابی را در مورد برست و حماسه‌های این قلعه تاریخی نوشت و در 8 می 1965 این قلعه به قلعه قهرمان شهرت یافت.

تصویر منتشر شده از زمان حضور آلمانی‌ها در قلعه

تمامی وقایع اتفاق افتاده در این قلعه و علاقه وافری که به کشف حقایق جنگ جهانی دوم داشتم مرا وادار یه سفری کرد که در نوع خود در میان سفرنامه‌ها و خاطراتی که از آن‌ها دارم، بی‌نظیر تلقی می‌شود. طبق قولی که در یکی از پست‌ها داده بودم، بر آن شدم تا این سفر را با شما به اشتراک بگذارم.

روز اول ماه سپتامبر پس از بازدید کاملی که از مدرسه‌ای در مینسک داشتم راهی راه‌آهن مرکزی شهر شدم و بلیط رفت و برگشت قطار به مقصد برست را رزرو کردم، نکته جالب در مورد بلیط‌ها عدم نیاز به درج مشخصات از سوی کانتر بود که در نوع خود برایم جلب توجه کرد اما بعدها فهمیدم که به جز بلیط هواپیما، در سایر موارد نیاز به ارائه کارت شناسایی و ذکر مشخصات، آنگونه که در ایران مرسوم است ضرورتی ندارد.

صبح روز دوم سپتامبر در ایستگاه قطار روبروی دروازه شهر مینسک با دو برج که قدمتی بیش از 100 سال دارند منتظر قطار مسکو به برست شدم که طبق برنامه راس ساعت 8:44 ره افتاد. میانه راه پر از جنگل‌های بی‌شماری بود که عملاٌ امکان دید وسیع را غیرممکن می‌کرد و این سرسبزی و طراوت در تمام مسیر چشم‌ها را نوازش می‌داد. ساعت رسیدن به ایستگاه برست 12:53 درج شده بود که من در طی مسیر و با فرض اتفاقی بودن حرکت به‌موقع قطار اندرعجب درج 53 دقیقه حیران بودم که باورتان نمی‌شود قطار دقیقاٌ راس ساعت در ایستگاه برست متوقف شد!!!

از ایستگاه قطار تاکسی به مقصد قلعه برست گرفته و راهی آن شدم و در میان مسیر به لطف راننده و ارتباطی که با خانمی مسلط به زبان انگلیسی برقرار شد، در جریان دیدنی‌ها و شرایط گردش در شهر برست قرار گرفتم.

در خیابان منتهی به قلعه تصاویر و یادبودهایی از قهرمانان جنگ برست، به صورت برجسته بر روی بنرهایی قرمزرنگ نصب شده است که بسیار جلب توجه می‌کند. در انتهای مسیر و قبل از شروع به قلعه رودخانه‌ای قرار دارد که به نوعی مرز و قسمتی از لهستان تلقی می‌شود و دارای منظره‌ای بی‌نهایت زیباست.

 

ورود به مجموعه قلعه برست از در بتنی عظیمی آغاز می‌شود که قطعه‌ای از موسیقی فیلم The Brest Fortress  از آن پخش می‌شود و همان ابتدا هیبت و عظمتی آدم را به دوره‌ای ناخوشاند و سرشار از تلخی‌های جنگ می‌برد.

در زیر این دروازه عظیم بتنی که بر روی خرابه‌های به جا مانده از دیوارهای قلعه بنا شده است، تاریخچه کاملی از رشادت‌ها و اتفاقات این قلعه درج شده است که به لطف یک دوست روسی مسلط به انگلیسی، موفق به ترجمه آن شدم و در این مطالب از بخشی از اطلاعات آن بهره گرفتم.

 

اندکی جلوتر و در محیط باز آن، نقشه قلعه در زمان‌های دور و میانه‌های قرن نوزدهم به شکل کامل ترسیم شده و مکان‌های مختلف آن مشخص شده است.

 

از دور سمبل‌ها و نمادهای فوق‌العاده این قلعه خودنمایی کرده و هر مخاطبی را به سمت خود می‌کشاند.

 

در ادامه از تانک‌های به جا مانده از زمان جنگ سوژه‌هایی خلق شده است تا افراد از آن برای عکس و یادگاری استفاده کنند.

 

اندکی آن‌سوتر لباس‌های ارتش سرخ در اختیار افراد قرار می‌گیرد تا در صورت تمایل و با پرداخت وجهی ادامه مسیر بازدید از قلعه را با آن لباس‌ها به انجام رسانده و در شمایل یک سرباز روسی عکس بگیرند.

 

قبل از حرکت به سمت نماد و بنای اصلی قلعه داخل سنگرها می‌شوم که در آن هنوز هم تابلویی از دیوارنوشته‌های سربازان گرفتار در محاصره ارتش آلمان(بدون آب، مواد غذایی و مهمات کافی) به چشم می‌خورد. "می‌میریم ولی تسلیم نمی‌شویم." از بالای آن دیوار نوشته و از درون سنگرها عکسی از بنای یادبود قربانیان جنگ برست تهیه می‌کنم.

 

نزدیک‌تر که می‌شوم، پس از دیدن و عکس گرفتن از گل‌های گذاشته شده به احترام سرباز گمنام، بنای عظیم تنها بازمانده از محاصره برست که که با چهره‌ای برافروخته به قسمت اصلی قله و محل ورود آلمانی‌ها می‌نگرد بیش از همه جلب توجه می‌کند.

در پای این بنا، آتشی همیشه روشن است که اکثر مقامات کشورهای مختلف دنیا از آن بازدید کرده‌اند و در نمایشگاه جنگ به وفور تصاویرشان نصب شده است، ضمن آنکه روز استقلال آن کشور نیز در همین‌مکان برگزار می‌شود. در زیر بنا هم مقبره‌های سربازانی قرار دارد که با شهامت از این قلعه و به مدت قریب به 9 روز دفاع کردند.

 

در پشت بنای عظیم نیز تصاویری حک شده است که خبر از دلاوری‌ها و رشادت سربازان قلعه در زمان محاصره می‌دهد.

 

و چند قدم آنسوتر که باز اندکی از مهمات و اسلحه‌های این جنگ خونین که به قتل عام فجیع ساکنین قلعه انجامید دیده می‌شود. در سال 1942 تمامی بازمانده‌های قلعه و خانواده‌های ساکن که به اسارت ارتش آلمان درآمده بودند اعدام شدند.

 در اصلی قلعه که براستی ابهت سال‌های دورش را هنوز هم دارد، با آثار توپ و ترکش‌های حملات ناری‌ها پابرجاست.

 

در خارج از قلعه و در میان درختان اطراف موزه‌ای از آثار و کاوش‌های باستان شناسان از قلعه دوره تزارهای روسیه به چشم می‌خورد که سبک زندگی و اشیای مورد استفاده آن روزهای روسیه را تمام و کمال نشان می‌دهد.

در محوطه قلعه بنای یادبود دیگری‌ست که نقش بانوان را در امداد و کمک‌رسانی به زخمی‌های جنگ به تصویر می‌کشد.

 

و باز سنگرهایی که هنوز آثار آن‌ها پابرجاست.

 

کلیسایی قدیمی‌که این روزها نیز شاهد عروسی‌های زیادی است و با وارد شدن به داخل آن متوجه شدم که بر خلاف بازسازی و نقاشی نمای آن داخل ساختمان نشان از قدمت و تاریخی بودن این بنا می‌دهد. ازدواج یک زوج مسیحی نیز که برایم جذابیت زیادی داشت، در این کلیسا جشن گرفته می‌شد و نظاره‌گر بخش‌هایی از آن شدم.

 

موزه عظیم جنگ سرشار از مستندات و خاطرات آن روزهای قلعه برست است که هرچند همه چیز به زبان روسی بود، اما می‌توانستی ساعت‌ها در تصاویر و وقایع آن غوطه‌ور شوی و به تفکر در مورد آن‌ها بپردازی و صد البته به همان اندازه هم از جنگ و ویرانی بیشتر احساس انزجار و تنفر کنی. در مورد جنایات نازی‌ها و کشتار بی‌رحمانه یهودی‌ها نیز مستندات با ارزشی وجود داشت که به نظر من برای هر مخاطبی حکایت‌ها و روایت‌های واقعی آن دوران را به شکلی صریح و بی‌پرده، عیان می‌سازد.

ضمن آنکه در این موزه تمامی مراحل ساخت بناها و همچنین یادبودهایی از تنها بازمانده این دفاع دلیرانه که چند سال قبل از دنیا رفت، وجود دارد.

 

تندیس و سمبل انتهایی یادبود سربازان تشنه‌ایست که علیرغم آنکه به رودخانه اطراف قلعه بسیار نزدیک بودند اما رگبار بی‌امان ارتش نازی هیچگاه مجال رفع تشنگی به آنان نداد.

 

اواخر شب به ایستگاه قطار برست برگشتم تا با قطار ورشو – مسکو مجددا به مینسک بازگردم و بازهم عجیب اینکه قطار درجه‌ یکی که برای برگشت رزرو شده بود طبق برنامه درج شده در بلیط راس ساعت 22:33 حرکت کرد و در ساعت 01:58 صبح به مینسک رسید.

 

در ایستگاه نشانی از کلمات و آشنایی مردم با زبان انگلیسی نبود. زمانی که در سالن انتظار نشسته بودم ناگهان چشمم به بردی خورد که روی آن نوشته شده بود " Information for passengers " با عجله به سمت آن رفتم و پس از ورق زدن تمامی بروشورها و برگه‌هایی که بر روی استند کنار آن قرار گرفته بود، دریافتم که حتی یک کلمه انگلیسی نیز جایی درج نشده است و تمامی کلمات به زبان روسی است.

در سالن‌های ایستگاه آنچه برایم جلب توجه کرد، ریل ویژه‌ای برای ویلچر بود که برای سهولت تردد از پله‌ها، در اختیار معلولان قرار می‌گرفت.

 

صبح روز بعد، آسمان شهر مینسک در هنگان طلوع خورشید، بسیار زیبا و دیدنی بود که به رسم رسالت این نوشته، شما را از دیدن این تصویر بی‌نظیر محروم نمی‌سازم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سفرنامه


تاريخ : ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.