این روزها همه از مرغ صحبت می‌کنند، انگار جامعه نمی‌خواد یه آرامش نسبی رو تجربه کنه، دیروز با یکی از دوستان می‌خواستیم سری به مصلی بزنیم تا از نمایشگاه عرضه محصولاتی غذایی ماه رمضان اقلام مورد نظرمون رو بگیریم. تو محوطه می‌گشتیم که یهو یک صف عجیب و غریب دیدیم که منتهی می‌شد به یه کامیون یخچال‌دار، داخلش هم پر مرغ بود. بله صحبت از همین طلای نایابی‌است که خبرگزاری فارس گفته برای توزیع عادلانه‌ش حتما باید کارت ملی افراد روئیت بشه، هاج و واج از این صف کیلومتری دو لاینه (خانم و آقا)، داشتیم ظاهر مردم رو نظاره می‌کردیم که خیلی جالب بود، تیپ و شخصیت حاضرین در صف، خبر از تحصیلات آکادمیک، پرسنل تراز اول سازمان‌ها،‌ پرستیژهای آنچنانی و کلاً آدمهای اصل و نسب دار می‌داد که از سر ناچاری و فشارهای متعدد اقتصادی، برای اینکه جلو مهمان و خونواده آبرویی حفظ کنند تو این صف‌ها ساعت‌های متمادی(بیش از 3 ساعت) منتظر دریافت مرغ می‌مونند(البته با یک حساب سرانگشتی اگه 5 تا مرغ چاق و چله 2 کیلویی نصیبشون بشه حداقل 40 هزار تومان در مقایسه با بیرون سود خالص نصیبشون می‌شه).

راستش من خودم دنبال مرغ بودم و به چند مغازه‌ مراجعه کردم، هیچ‌کدوم نداشتند، تازه یکی هم که ویترینش پر بود با کمال جسارت و شهامت می‌گفت که آقا نمی‌فروشم. آخرش هم رون مرغ رو 7200 گرفتم.

صحنه جالب‌تر صف دیروز، آدم‌هایی بودند که پس از توفیق دریافت مرغ، گل از روشون می‌شکفت و به سان برنده‌های مطلق میادین نبرد، شاد و خرم صحنه را ترک می‌کردند. اگه کیفیت عکس‌هایی که گرفتم(چون دم غروب بود) خوب بود، حتما مستندات این صحنه‌های پرازدحام رو هم تقدیم می‌کردم.

بهرحال غرض از این دردنامه،‌ حال و روز این روزهای مرغی ماست که عادت کرده‌ایم هردم از این باغ بری برسد، مرغ 3 هزار و خورده‌ای رو الان با 4700 (البته با تشخیص هویت خریداران) عرضه می‌کنند، تازه با کلی منت و مصاحبه و جار و جنجال. چه می‌شه کرد ما که از تحریم‌ها آسیبی نمی‌بینیم و تورم هم جایی تو این مملکت نداره، حقوق‌ها هم کفاف خرج‌ها رو می‌ده و خدا رو شکر همه چی آرومه، من چقدر خوش‌باورم!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , لطافت طبع , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢٧ تیر ۱۳٩۱ | ۸:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.