امروز 2 مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو است، شاعری که نام و یادش برای همیشه جاودان می‌ماند.

چه بگویم؟ سخنی نیست.
می‌وزد از سر امید نسیمی،
لیک، تا زمزمه‌ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به ره اش
نارونی نیست.
چه بگویم؟ سخنی نیست.

پشت درهای فروبسته
شب از دشنه و دشمن پر
به کج اندیشی
خاموش
نشسته ست.

بام‌ها،
زیر فشار شب
کج،
کوچه
از آمد و رفت شب بد چشم سمج
خسته ست.


چه بگویم؟ سخنی نیست
در همه خلوت این شهر، آوا
جز ز موشی که دراند کفنی، نیست.

وندر این ظلمت جا
جز سیانوحه‌ی شو مرده زنی، نیست.

ور نسیمی جنبد
به ره‌ اش
نجوا را
نارونی نیست.

چه بگویم؟
سخنی نیست...

"احمد شاملو"


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , از دیگران


تاريخ : ٢ امرداد ۱۳٩٠ | ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.