در دو روز گذشته درگیر آموزش و تدریس دوره نگرش سیستمی برای تعدادی از روسا و سرپرستان بودم، دوره‌ای که در آن انتظار می‌رفت تا شرکت کنندگان با پایبندی به این نگرش و طرز تفکر، در مواجهه با موضوعات و مسائل، تصمیمات درستی اتخاذ کنند.

بدون شک یکی از نیازها و دغدغه‌های اصلی جامعه امروز ما، بخصوص در بین مدیران و تصمیم‌گیران سازمانها شکستن و فرو ریختن حصارها و دیوارهایی‌ است، که در مسیر افکار خود برپا کرده‌اند که نتیجه آن واکنش‌ها و اقدامات آنی و مقطعی، در مواجهه با مشکلات و مسائل است.

این مشکل ریشه در موضوعات متفاوتی دارد که به تصور بنده، در کشور ما ساختار و نوع آموزش و پرورش اصلی‌ترین آنهاست، چرا که فرسنگ‌ها با بکارگیری رویکرد و نگرش سیستمی فاصله دارد. ساختار آموزش در مدارس ما گرایش به سمت تفکر تجزیه‌ و تحلیلی دارد و در اکثر کتب آن تمرکز بر ورود به اجزا و شکافتن آنها دارد، به حدی که مجال پرداختن به روابط همین جزئیات را نیز فراهم نمی‌سازد. به قول آقای پیتر سنج:

 “از کودکی به ما یاد داده‌اند که مسائل را باید شکست، دنیا را باید خرد کرد. این عمل، ظاهراً باعث می‌شود بتوان با مسائل پیچیده به سهولت بیشتری برخورد کرد، اما در واقع، بهای پنهانی بسیار گزافی برای آن می‌پردازیم.

ما دیگر قادر به دیدن توالی اعمال خود نخواهیم بود و آن حس درونی ارتباط با یک کل جامع را از دست می‌دهیم.

زمانی که تلاش می‌کنیم”تصویر بزرگ” را دریابیم، در ذهن خود، ‌اجزاء خرد شده آن را در کنار هم قرار می‌دهیم و سعی می‌کنیم که به آنها سامان بخشیم. یک کار کاملاً بیهوده، مانند وقتی که بخواهیم از کنار هم قرار دادن تکه‌های یک آیینه شکسته تصویری کامل بدست آوریم.“

پاسخ‌های ابن الوقت و بدون تفکر را از همان ابتدای فراگیری دانش، در نحوه واکنش‌های معلم به پرسش‌های دانش‌آموزان می‌توان مشاهده کرد و این شکل از واکنش به مسائل و موضوعات، تا بالاترین سطوح مدیریتی در کشور نیز نمود دارد.

در سایر کشورها همیشه قبل از اتخاذ تصمیمات کلان و اثرگذار ساعت‌ها زمان و انرژی کارشناسی و تخصصی با نگاه سیستمی و بررسی همه جوانب و شرایط گذاشته می‌شود، در حالی که تصمیمات جامعه ما اغلب در ابتدا اطلاع‌رسانی می‌شود و سپس ساعت‌ها زمان صرف بررسی مشکلات و نواقص پیاده‌سازی تصمیمات و گاهاً کنار گذاشتن آن می‌شود.

اثرات فاجعه بار کارهای غلطی که شاید به شکل درست و مناسبی هم به اجرا می‌رسد، تا سالها دامن‌گیر سازمان‌ها و جامعه شده و تمامی این معضلات ریشه در فقدان نگرش و تفکر سیستمی دارد که باید در ابتدای طرح و ایجاد مسئله شکال گیرد.

به امید روزی که نگرش‌ ما در در مواجهه با موضوعات و پیش‌آمدها دچار دگرگونی و تغییر گردد و افکار مدیران و تصمیم‌گیران از چارچوب‌های خشک و محدود خود گام را فراتر نهد، چرا که به قول آقای آلبرت انیشتین

”بدون تغییر در الگوهای اندیشه، قادر نخواهیم بود مسائلی را که با الگوهای امروز فکر خود ایجاد کرده‌ایم، برطرف نمائیم.“


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۳٠ تیر ۱۳٩٠ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.