تقلای بی‌فرجام واژه انسان، برای اثبات معنیش ره به جایی نمی‌برد، چرا که زمانه سخت است و نفس‌گیر و معیشت جولانگاهی خطیر و دشوار.

در این روزگار بغرنج و بدکردار، مفهوم حقیقی این واژه، لگدمال آمال اندکی شده‌است، که کوچکترین بهایی به کرامت و ذات این موجود همجنس نمی‌دهند و تا بدانجا در هیچ انگاشتن‌اش می‌کوشند تا ردی از حضورش باقی نماند.

روزگارانی همین مردمان شاد و بی‌پروا، روزهایشان را به تبسم و سرور و شبهایشان را به ترانه و شعر، پیوند می‌دادند، اما اکنون گرفتار نفس‌های سرب اندود و دویدن‌های بی‌فرجام و نرسیدن‌های بی‌شمارند.

غم روزی خواب از چشمشان ربود، دیگر از خود نشانی نمی‌گیرند و با تمام وجودشان، از من خویشتن در گذرند، تا لقمه‌نانی برای همراهشان فراهم سازند.

دریغا که هر روزشان در حسرت رویاهای دیروزشان تباه می‌شود و تنها چشم انتظار آینده‌ای موهوم، سرگردان و بی‌رمق می‌تازند.

حدیث این روزهای انسان، روایت تلخی‌ست از هیاهوهای تهی، نمک‌زارهای احساس، لجن‌زارهای عشق، بن‌بست‌های نامتناهی، فریادهای ساکت و هزاران وصله ناجور دیگر.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٦ تیر ۱۳٩٠ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.