دیروز در کلاس استادی حضور داشتم که از آمریکا به ایران آمده بود. در زمان برگزاری کلاس، با توجه به مشکلاتی که در طول سفر برایش پیش‌ آمده بود(چمدانهایش در مسیر گم شده و علیرغم دو بار پیگیری از فرودگاه امام تا آن لحظه به نتیجه نرسیده بود) به ناچار برای تهیه کابل شارژ لپ‌تاپ و یا کابل هارد درایو نیاز به یک سری جابجایی‌ها در فایل ارائه بودیم، که علیرغم اصرار زیاد بالاخره راضی نشد لپ‌تاپ خود را در اختیار کسی قرار دهد. می‌گفت در سفر قبلی که به ایران داشته ظاهراً با نرم افزار قفل شکسته فایلی را بر روی کامپیوترش اجرا کرده بودند که در بازگشت تا دو هفته مجبور به ویروس‌کشی و رفع عیب سیستمش شده بود.

به‌هر حال قسمت جالب این دوره مربوط به فیلم‌های دانشگاه هارواد بود، که به هیچ عنوان راضی به ارائه فیلم‌ها به مخاطبان دوره نشد و در طول دوره، تا صحبتی از دریافت اطلاعات بیشتر دوره به میان می‌آمد مدام از کپی رایت صحبت می‌کرد.

نکته دیگری که جلب توجه می‌کرد فیلم‌برداری از کلاس ایشان بود که به کرات با اضطراب و نگرانی خاصی اصرار داشت که در زمان ارائه فیلم‌ها دوربین توسط تصویربردار خاموش شود تا مبادا قانون کپی رایت از سوی ایشان مخدوش شود.

آنچه در طول یکی دو روز ملاقات با این استاد مدام از اهمیت بالایی برخوردار بود استرس بیش از حدی بود که در خصوص کپی رایت در وجود ایشان می‌دیدم و نشان از این واقعیت داشت، که در آن جامعه قانون کپی رایت به حدی جدی‌ است که در فرهنگ و وجود افراد به شکل غیرقابل تصور نهادینه شده است.

در آن شرایط مدام کلاسهای اساتید و همکاران خودم را مقایسه می‌کردم که در همان ابتدای دوره اقدام به جمع‌آوری فلش‌های مخاطبان می‌کنند و تا پایان دوره، هر فردی با کوله‌باری از دیتاهایی که شاید هیچ موقع از آنها استفاده نکند، از کلاس خارج می‌شود.

مثالی دیگری از این بحث به یکی از دوستانم برمی‌گردد که به تازگی برای اقامت در آمریکا و ادامه تحصیل به آنجا رفته است، می‌گفت در تمام تحقیق‌هایی که از طریق سرورهای دانشگاه انجام می‌دهیم باید مواظب دانلودهایمان باشم، چرا که آنچه به شدت کنترل می‌شود همین قانون کپی رایت است و اگر مرتکب تخلفی در این خصوص شویم، مجازات سختی در انتظارمان است، این همه حساسیت در آمریکا در حالی است که ما در ایران عادت داریم ابتدا مطلب را دانلود کنیم، بعد ببینیم برایمان قابل استفاده و جذاب هست یا خیر؟ اگر بود که استفاده و اگرنه که پاک می‌کنیم.

نمی‌خواهم این قیاس را مبنای قضاوت قرار دهم، چرا که ساختار اقتصادی، فرهنگی و آموزشی در این دو کشور کاملاً متفاوت هستند، اما در کل این دو تضاد فرهنگی که تا به این اندازه مبرهن و آشکار است از هر حیث برایم جالب است.

در کشور ما هم کم نیستند افراد، موسسات و شرکتهایی، که از خلا قانون کپی رایت و یا عدم بهره‌گیری از آن زیان‌های زیادی دیده‌اند. تجربه شخصی که در این زمینه دارم، مقالاتی است که برای تهیه و انتشارشان زحمات زیادی کشیدم و بعد از مدتی در سایت‌ها و وبلاگ‌هایی بدون درج هیچ منبعی و با نام افرادی دیگر انتشار یافت یا در نمونه‌ای دیگر همین اواخر مقاله‌ای از بنده بدون کوچکترین تغییر، در یکی از همایش‌های بانکداری از سوی دو نفر به صورت مشترک ارائه شده بود و جزو مقالات منتخب به چاپ رسیده بود، که بعد از پیگیری‌های متعدد و مذاکره با عوامل برگزاری آن همایش، هیچ نتیجه‌ای نگرفتم و آخر سر از ادامه پیگیری منصرف شدم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.