مفهوم و دغدغه مشترک تمامی ادیان، رنگها، نژادها و زبانها

‌انسان، مخلوقی که عظمتش الهام بخش و شالوده خلق بیشتر آثار هنرمندان،‌ کتابهای نویسندگان و تلاشهای دانشمندان علوم رفتاری است.

آنچه که این مفهوم را غنا می‌بخشد، ذات و ویژگی‌های منحصر به فردی است که تک تک انسانها از آن بهره‌مندند و با استفاده از عواطف، احساسات،‌ تألمات روحی و درونی خود، در مواجهه با شرایط و مقتضیات محیطی،‌ واکنش‌های متفاوتی را بروز می‌دهند.

انسانهایی که حاصل سالها تلاش و کنکاش علمی اثبات شده در مورد خود را براحتی بی‌اعتبار می‌سازند تا همواره ابهام در مورد پیچیدگی‌های پیدایش خود را بیشتر و بیشتر سازند.

برای ذکر مثالی در این مورد می‌توان به سلسله مراتب نیازهای مزلو (آبراهام هَرولد مَزلو) اشاره کرد، که بر اساس آن نیازهای انسان از نیازهای اولیه در طبقات پایین شروع شده و هرچه بالاتر می‌رود نیازهای انسان پیچیده تر می‌شوند. این نیازها به ترتیب عبارت‌اند از: نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای اجتماعی- احترامی و نیازهای خودشکوفایی.

طبق نظریه مزلو، هر «نیاز» هرچقدر پایین‌تر قرار داشته باشد، قوی‌تر است و بدون ارضای نیازهای هر طبقه نمی‌توان به طبقه بالاتر دست یافت، اما همواره در کلاسهای مدیریتی موارد استثنایی را در این مورد برمی‌شمارند، همچون مهاتما گاندی که رسیدن او به خودشکوفایی در شرایطی شکل گرفت که در رفع ابتدایی‌ترین نیازهای خود دچار مشکل بود و یا بودا که با بهره‌مندی از تمامی نیازهای سطوح پایین‌تر به یکباره برای رسیده به خودآگاهی و خودشکوفایی از تمامی مقام و مکنت در اختیارش دست می‌کشد.

مثالهای دیگری از این دست را به کرات می‌توان در گوشه و کنار دنیا مشاهده کرد، لیکن هدف از پرداختن به این مطالب، تنها گذری اجمالی به ماهیت و پیچیدگی وجود انسانهاست، که در مراوده با آنها نگاه و طرز تلقی در این خصوص به درک و تفسیر بهتر رفتارهایشان می‌انجامد.

همچنین در طول حیات پرداختن بیشتر به ابعاد مختلف این مفهوم، امید و انگیزه‌های متعالی را در پیش پای انسان قرار می‌دهد که می تواند راهنما و منشأ حرکتهایی ارزشمند شود.

در جایی شنیده بودم که انسان بودن نیست، شدن است بنابراین اگر خود را در مسیر درست قرار دهد می‌تواند به کمال و تعالی برسد.

نگاهی به دسته‌بندی انسانها از نگاه دکتر شریعتی می‌تواند رهنمون مناسبی برای زیستن انسان در هر مقام و جایگاهی است.

دکتر علی شریعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌‌شان یکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

۴ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها:

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٩ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.