نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!

پیرایه یغمایى

 

از با شما بودن است که روز نو مى شود و از این رو همه ى سال براى من نوروز است، نو شدن هاى هر روزتان مبارک.
آرزو مى کنم سالى در انتظارتان باشد مملو از تغییرات مثبت و سازنده، سالى نیکو و پر از خنده هاى گاه و بى گاه، سرشار از آرامش و سراسر امید و انگیزه، براى رسیدن به هر آنچه که در باورتان جا خوش کرده و در پى آنید. ایام به کام...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , هنر , از دیگران , لطافت طبع


تاريخ : ٢٩ اسفند ۱۳٩٤ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

پیرمرد ساده و بی‌قرار ترانه‌های ساده و ناب عید را زمزمه می‌کرد و با یکی از چشمهایی که هنوز روزگار براش باقی گذاشته بود، مردم را در دالان‌های تنگ و تار مترو نگاه می‌کرد. با خنده‌های از ته دل و دندان‌های افتاده، همه را به لبخند وادار می‌کرد. زیباترین اتفاقی که در همین حین افتاد، زمانی بود که کسی از سر کمک و دلسوزی پولی بهش می‌داد و اون هم بلافاصله دست تو کیسه‌اش می‌کرد و مشتی شکلات و آب‌نبات متنوع را به همون خیر می‌داد. زمانی هم که با پاسخ "خیلی زیاده چکارش کنم" مواجه می‌شد، یه قهقهه می‌زد و می‌گفت "بده بقیه کامشون رو شیرین کنند" یا یه جایی که می‌خواستن بهش برگردونن، می‌گفت "آب‌نبات داده شده پس گرفته نمی‌شود".

همه داشتن می‌خندیدن، جوی درست شده بود که همونها که اول کار به قیافه خم شده پیرمرد نگاه‌ طعنه‌آمیز گدامابانه می‌کردن، دست می‌کردن تو جیبشون و پول‌های درشت‌تر از قبل بهش می‌دادن، اون هم سریع مشت‌شون رو پر شکلات‌های رنگ و وارنگ می‌کرد. تو اون لحظه مبهوت پیرمرد شده بودم که با هنر خودش هم شعرهای زیبایی می‌خونه (که انصافا صدای قشنگی هم داشت)، هم همه رو می‌خندونه و هم کام همه رو شیرین می‌کنه و از بابت همین شکل بازاریابی مملو از لبخند و شور، چه درآمدی هم کسب می‌کنه؟

واقعا چقدر خوبه که تو این جامعه بغض کرده و ماتم زده، هستند کسانی که تا این اندازه مهارت دارن برای خندوندن غریبه‌ها، برای تلنگر زدن به اون‌هایی که قدر داشته‌هاشون رو نمی‌دونن و یادآوری این مهم که آقا، خانوم! کشتی دنیا هنوز به گل ننشسته، پس لحظه‌ها رو زندگی کن و از بودنت تو این دنیا لذت ببر.

آفرین پیرمرد، احسنت قهرمان بی‌نام و نشان صحنه روزگار، درود بر تو که با قامت خمیده‌ات غریو شادی در دل‌ها می‌افکنی، شاد باشی همیشه دوست همنوع‌دوست من...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , از دیگران , لطافت طبع , هنر


تاريخ : ٢٠ اسفند ۱۳٩٤ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

برنامه دید در شب و مصاحبه با آقای ظریف فارغ از اینکه گفتگوی رسانه‌ای دوستانه و راحتی از جانب یک مسئول بود (چیزی که کمتر تجربه شنیدن و دیدن آن را داشته‌ایم) حاوی درس‌ها و یادگیری‌های مهمی بود که نمی‌توان از آن غافل شد. مطمئنا پرداختن به همه زوایای این گفتگو نیازمند رویکرد چند تخصصی است که در بظاعت این گفتار نمی‌گنجد و نیاز به ساعت‌ها بحث و تبادل نظر دارد. آنچه از منظر نگارنده در کنار سایر موضوعات ارزشمند تلقی می‌شود، گفتمانی بدور از منیت‌های معمول است که به‌راستی الگویی است از وارستگی و فرزانگی که به وضوح در شخصیت و کلام جناب وزیر پیداست. مناعت طبع و فروتنی شخص اول وزارت خارجه زمانی نمایان می‌شود که تمام ثمره این دست‌آورد خطیر هسته‌ای را به مدد حمایت‌ها، همراهی‌ها، تخصص و پشتکار سایرین می‌گذارد. شاید اغلب بر این اعتقاد باشند که تشکرها و تقدیرهایی که از زبان ایشان جاری شد، همان عادات مرسوم و تعارف‌های معمول ما ایرانی‌هاست، اما می‌توان از منظر دیگری، به میزان اهمیت کار تیمی در نگرش آقای ظریف از طریق توجه به لحظات پایانی این گفتگو پی برد. گفتمان ایشان به شکلی بود که همه‌ی طرف‌های ذینفع را که در مذاکرات حضور پیدا و پنهان داشتند برنده تلقی کردند و یک هدف واحد را بانی تشکیل و حفظ و استمرار روند گام‌های این تیم برای رسیدن به نتیجه برشمردند. با نگاهی ساده به مفاهیم تئوریک کار تیمی، درمیابیم که جناب وزیر به درستی هدف واحد اعضای درگیر در فرایند مذاکره را عامل پیش‌برنده و به نتجه رسیدن آن تلقی می‌کنند.

نکته دیگر اینکه در زمانی که عکس چهره‌ها برای ایشان به نمایش درآمد وارد مقوله مهم دیگر کار تیمی، یعنی برشمردن خصایص، ویژگی‌ها، نقش‌ها و توانمندی‌های اعضای تیم شدند و در این میان بیان جملاتی همچون "یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدا به من این بود که با این دوستان کار کردم" و "من همه این دوستان را از خودم با صلاحیت‌تر می‌بینم برای این کار" بیانگر این واقعیت بود که ایشان به روح جمعی این حرکت کاملا واقف و مشرف‌اند و به شکلی بی‌بدیل در مقام هدایت‌کننده تیم تا اندازه‌ای مثال زدنی، از روحیه حمایتگری و انگیزه‌بخشی برخوردارند و شاید هر فردی واقعا با شنیدن این عبارات، از جان و دل کار کردن در چنین تیمی و با چنین فردی را برگزیند.

به وضوح در زمان مصاحبه و نوع تعامل این اعضا، می‌شد به ترکیب توانمندی‌ها و تخصص‌های هم‌پوشان به صورت توامان در تیم پی برد، چه زمان‌هایی که فردی صرفا در تلاش برای آرامش بخشی به فضای مذاکرات است و چه در شرایطی که که فرد دیگری مو را از ماست می‌کشد و حواسش به همه امور است.

جناب وزیر جدای از همه صحبت‌های شیرین و دوست‌داشتنی‌شان، در طول زمان مصاحبه نویدبخش این مهم بودند که روح کار تیمی در نهادهای تصمیم‌گیر در حال شکل‌گیری و بازآفرینی است، به شکلی که هم باور آن ایجاد شده و هم افراد متخصص و تصمیم‌گیری که کار تیمی را بلدند، در تیم‌ها نقش ایفا می‌کنند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سایر حوزه‌های مدیریت , کار تیمی


تاريخ : ۱٧ اسفند ۱۳٩٤ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.