به احتمال زیاد بارها به آدم‌های مختلفی برخورد کرده‌اید که لباس عروسک‌ها را می‌پوشند و برای تبلیغ یا خنداندن مردم در نقاط مختلف شهر ظاهر می‌شوند. این عروسک‌های تن‌پوش با حالات خاصی که دارند هر آن‌چه که در درون فرد می‌گذرد را از ما مخفی می‌کنند و به واسطه‌ی مسئولیتی که پوشنده‌ی آن دارد ما را متوجه خود می‌کنند تا شاید از این راه باعث کشاندن ما به رستوران، مغازه‌ یا یک مرکز تفریحی شوند. کودکان با دیدن این عروسک‌های تن‌پوش انرژی دو چندان می‌گیرند و برای بازی و عکس گرفتن با آنان به تقلا می‌افتند.

چند روز قبل یکی از همین عروسک‌ها نزدیک بیمارستان دی با یک پارکبان درگیر شده بود و جلوی چشم عابران مدام از پارک‌بان بداخلاق و پرحاشگر کتک می‌خورد. اما آنچه در تمام این مدت دیده می‌شد لبخند شیرین عروسک باب‌اسفنجی بود که به هیچ عنوان نمی‌توانست خبر از تلاطم و برافروختگی مرد داخل آن بدهد، به نوعی که در همان لحظه همه دلشان برای مرد عروسک‌پوش می‌سوخت و به ناله و نفرین پارکبان می‌پرداختند. من که ناخودآگاه‌ در ذهنم پیوندی از رویدادها جامعه با مسائل سازمانی شکل می‌گیرد، یاد مدیری افتادم که پرسنل همیشه از دست او شاکی بودند که چرا به گونه‌ای رفتار می‌کند که به هیچ عنوان برایشان قابل پیش‌بینی نیست. او را مودی، سینوسی، ابن‌الوقت و ... لقب داده‌بودند و می‌گفتند که تصمیمات و برخوردهایش در لحظه تغییر می‌کند و می‌تواند بحرانی‌ترین لحظه را برای فرد بیافریند یا وی را به شیوه‌ای غیرمنتظره مورد تفقد قرار دهد. برای هر لحظه‌ی ورود به اتاقش جلسه‌ها می‌گذاشتند و حالش را تحلیل می‌کردند که بدانند باید در این لحظه، برای کسب تکلیف یک کار یا گفتن یک نکته، سراغش بروند یا خیر؟

شنبه‌ها که دیگر روز عزایشان بود و همه از این می‌نالیدند که اتفاقات آخر هفته چقدر بر رفتارش در اول هفته تاثیرگذار است. بودند همکارانی که پس از چندین سال همکاری با وی، هنوز نتوانسته بودند رفتارش را بشناسند و با اعتماد و بدون نگرانی از تاثیر رفتارش با او دمخور شوند. در آن روزها همیشه فکر می‌کردم که مگر هنر مدیریت ارتباط با انسان‌ها و پیش‌بردن اهداف سازمانی با کمک آن‌ها، فارغ از جهت‌گیری‌های شخصی و منیات و روحیات فردی نیست؟

با دیدن آن صحنه مجددا به رویدادها و گفته‌های همان روزها برگشتم و شباهت‌هایی بین ماهیت کار مدیر و عروسک‌های تن‌پوش دیدم. فرد عروسک‌پوش جدا از تمامی لطمات و شرایطی که در آن قرار گرفته که قطعا با توجه به اوضاع اقتصادی، شرایط خاص شغل و خستگی ناشی از آن نباید چندان مساعد باشد، مسئولیت جلب مردم، خنداندن کودکان و والدین آنها را دارد و در نقشی که پذیرفته، آن کار را به نحو احسن انجام می‌دهد. مدیر نیز فارغ از تمام شرایط روحی و فراز و فرودهای شخصی، مسئولیت مدیریت سایرین، الهام بخشی، انگیزه دهی، رشد و توسعه‌ی دیگران را عهده‌دار شده و نباید با القای حالات شخصی خود به دیگران سبب دلزدگی، رویگردانی و خستگی آنان در محیط کاری شود.

اگر مدیریت نیز همچون تن‌پوشی بر قامت افراد در سازمان دوخته می‌شود، باید یا به ابزار و طرح و نقش آن اطمینان کامل داشته باشیم یا به اندازه و ظرفیت فردی که می‌خواهد آن را بپوشد. به عبارتی اگر سیستم‌ها و استانداردهای سازمان التزام بخش استقرار مدیریتی انسان‌محور در محیط کار باشند، شاید افراد به راحتی بتوانند خود را در آن چارچوب‌ها قرار داده و در آن پست معیارهای مورد انتظار سازمان را رعایت کنند. در این شرایط سیستم‌هایی همچون بازخوردگیری از زیرمجموعه با راهکارهایی همچون 360 درجه، می‌توانند به این حصول اطمینان کمک کند. اما در شرایطی که سازمان از سر رابطه یا هر عامل دیگری مجال مانور مدیر را به سلیقه و دلخواه وی فراهم کرده است، باید مدیری در راس کار قرار گیرد که ظرفیت و شرایط احراز لازم را داشته باشد و الا بعید نیست، وضعیتی رقم بخورد که تمام تصمیمات و برخوردهای مدیر، ناشی از حالات و شرایط متغیر و پر فراز و فرودش باشد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۳٠ آبان ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.