آیا شبکه‌های اجتماعی در پیشبرد اهداف کسب و کار موثرند؟ 
ایوب اسماعیلی / پوریا طباطبایی

منبع: هفته‌نامه تجارت فردا شماره 105

«مشتریانی که از طریق شبکه‌های اجتماعی با شرکت‌ها در ارتباط هستند، وفادارترند و نسبت به سایر مشتریان 40 درصد زمان بیشتری را صرف بودن با آنان می‌کنند».
 پنج سال پیش تعداد اندکی از افراد واژه «شبکه‌های اجتماعی» را شنیده بودند اما به مرور زمان شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توئیتر جریان اصلی کسب و کار را تغییر داده و اکثر شرکت‌ها به نوعی تلاش می‌کردند تا بهتر از بقیه از این کانال‌ها استفاده تجاری کنند. با وجود گسترش صفحات فیس‌بوک و حساب‌های توئیتر در طول چند سال، بیشتر شرکت‌ها هنوز در حاشیه هستند و فاصله پیشگامان اولیه و آنهایی که هنوز منتظر یک فرصت خاص‌اند، روز‌به‌روز بیشتر می‌شود. شرکت‌های مطرح و پیشتاز این عرصه به صورت متوسط سالیانه 750 هزار دلار در شبکه‌های اجتماعی خرج می‌کنند. بر اساس بررسی‌ها، شرکت‌هایی مانند وال‌مارت، استارباکس، جت‌‌بلو، آمریکن‌اکسپرس، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در این بخش‌ها انجام داده‌اند که در بعضی از موارد بالغ بر ده‌ها میلیون دلار ارزیابی شده است. اما در این میان برگ برنده در اختیار کیست؛ پیشروها یا آنهایی که هنوز در انتظار خلق و شناسایی فرصت‌ها هستند؟
شبکه‌های اجتماعی به عنوان یک استراتژی روشن و متمایز تعامل با مشتری، ابزاری موثر و مقرون به صرفه، در بازاریابی، فروش، ارائه خدمات و حمایت‌های پس از عرضه محصول محسوب می‌شوند. بررسی‌های اخیر بر روی بیش از سه هزار شرکت نشان می‌دهد، مشتریانی که در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، نسبت به دیگر مشتریان، حاضرند 20 تا 40 درصد پول بیشتری در ازای خدمات پرداخت کنند. آنها همچنین تعهد عاطفی عمیق‌تری نسبت به شرکت‌ها دارند. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سایر حوزه‌های مدیریت


ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ مهر ۱۳٩۳ | ٩:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

یک ماه از دفاع ستودنی کوبانی گذشت، دفاعی که آن را دلیر مردان و شیرزنانی رقم زدند که برای تمام جهانیان علامت سئوالی بزرگ ایجاد کردند و بارها سناریوها و روایت‌های آنان را از تسخیر و اشغال شهر ناکام گذاشتند. براستی چه حکایتی است که مردان و زنان این دیار، برای دفاع از خاک خود تا این اندازه قدرت می‌یابند و با دشمنانی می‌جنگند که فارغ از اینکه بویی از انسانیت نبرده‌اند، به تمامی ادوات و تجهیزات جنگ مجهزند. چه می‌شود که با آنکه از درندگی و توحش آنان خبر دارند و می‌بیینند که در همان ابتدای ورود به شهر 7 نفر از همسنگران‌شان را سلاخی می‌کنند وسرهایشان را از تن جدا می‌کنند، باز هم روحیه‌ی خود را نمی‌بازند و با اراده‌ای پولادین به ادامه دفاع از سرزمین می‌پردازند. چگونه مدام به خود امید رهایی و پیروزی می‌دهند در حالی که می‌بینند دنیا در برابر این فاجعه سکوت کرده و کشور همسایه‌شان نیز، مرزها را به‌روی کسانی‌که می‌خواهند به کمک‌شان بیایند می‌بنند و اجازه حضور آنان را نمی‌دهد. در همان شرایط همسایه راه را بر زخمی‌هایشان می‌بندند و تعداد زیادی از هم‌رزمان‌شان از فرط خونریزی و اجازه‌ی انتقال نیافتن به بیمارستان‌ها جان می‌هند.

 

دفاع از این شهر، سمبلی برای اراده و توانمندی روح بزرگ انسان شده که کمتر نظیر آن را دیده‌ایم. شاید تنها تصویری که از چنین پایمردی‌هایی در ذهن دارم به زمانی برمی‌گردد که به دنبال شنیدن داستان نبردی متفاوت، راهی مرز لهستان شدم (سفرنامه‌ی برست +) و با دیدن موزه‌ و آثار به‌جا مانده از نبرد قلعه برست، با واقعیتی تلخ و باورنکردنی مواجه شدم. سربازان و مردم ساکن در این قلعه طی 9 روز دفاع جانانه، تمام معادلات آلمانی‌ها را به هم زدند و در نهایت تا آخرین قطره خون، لشکر آلمان را که برست دروازه‌ی ورودش به خاک شوروی بود، زمینگیر کردند. در و دیوار این قلعه و داستان‌های پیرامون آن نشان می‌دهد که چگونه ساکنین آن برای ممانعت از اشغال سرزمین‌شان دست به کاری بزرگ و غیر قابل باور زدند آنهم در شرایطی که همه راه‌ها را بسته می‌دیدند. آنها در زیر آتش مداوم ارتش آلمان امکان تامین غذا، مهمات و حتی آب شرب خود را آنهم در شرایطی که رودخانه‌ای بزرگ در کنارشان قرار داشت، نیافتند و بیشتر جنگجویان‌شان از فرط تشنگی جان باختند. یکی از مهم‌ترین صحنه‌هایی که با آن مواجه شدم دیوار نوشته‌ای از همان دوران و در درون سنگرها بود که روی آن "می‌میریم ولی تسلیم نمی‌شویم" حک شده بود.

 

نهایت کار برست قتل‌عام فجیع ساکنین توسط ارتش آلمان علیرغم مبارزه تا آخرین لحظات زندگی‌شان بود، اما داستان جاودانگی کوبانی شکلی به غایت متفاوت پیدا کرده، تا جایی که پس از جنگی چنین طولانی، خبرهای مسرت‌بخشی از آزادی شهر و عقب راندن دشمن متوحش قرن 21 بگوش می‌رسد. هر چند تاریخ بعدها ناگفته‌های این جنگ را روایت خواهد کرد و داستان‌های آن را آشکار، اما آنچه تا بدین‌جا بر همه روشن است، شرف و غیرت زنان و مردانی است که تا آنجا که در توان‌شان بوده، خواب گسترش خلافت سفاکان و ظالمان را برآشفتند و هر یک مظهر جاودانه ماندن اراده‌ی انسان شدند.

 

 

براستی کدام تئوری خودانگیختگی و خودشناسی، می‌تواند بیانگر چنین قدرت و شهامت خودساخته‌ای باشد؟ کدام نطریه‌ای در مکتب فمینیسم می‌تواند به بازسرایی و چرایی شهامت و دلاوری زنان کرد کوبانی بپردازد؟ چگونه می‌توان در عصر بی‌تفاوتی‌ها، نظاره کرد که یک شهر مدافعانی اینچنین باصلابت داشته باشد؟ انسان‌هایی که یک لحظه به فرار و سپردن شهر به دست سرنوشت و تقدیر! آنگونه که در دیگر شهرهای عراق اتفاق افتاد، نیاندیشند و با خود عهد کنند که زنده نگه‌ داشتن کوبانی، برایشان غایت آرزوها و امیال است؟

اتفاقاتی که در این یک ماه اخیر، در مورد کوبانی و رشادت‌های مردان و زنان کرد در آن رخ داد، باعث شد تا برای همیشه این شهر و آوازه‌ی پایمردی‌اش جاودانه شد و دنیا به دیده‌ی احترام به آن بنگرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٢٤ مهر ۱۳٩۳ | ٤:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

هنگامی که در دنیای پرهمهمه‌ی کنونی، افراد ناچار به برقراری ارتباط وسیع با سایرین هستند و در تعاملات اجتماعی خود افراد مختلفی را با تفاوت‌ها و تمایزهای گوناگون می‌بینند، با پدیده‌ای مواجه می‌شوند که کیفیت ارتباطات و نحوه مواجه‌ی آنان با دیگران را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این پدیده فراگیر پیش‌داوری است که گریز از آن برای افراد دشوار و نیازمند شناخت، تمرین و کسب مهارت در زمینه‌ی تعدیل آن است. افراد با اتکا به تجربیات گذشته‌، در بسیاری موارد خود را واجد شرایط قضاوت در مورد دیگران می‌دانند، به گونه‌ای که حتی عده‌ای لقب آدم‌شناس را برای خود قایل هستند و حاضرند در هر مسئله‌ای، همان برداشت اولیه خود از دیگران را ملاک تصمیم قرار دهند.

این افراد به صورت مداوم با موضوعاتی همچون تعمیم، خطای هاله‌ای و خطاهای کلیشه‌ای درگیرند و بواسطه‌ای این خطاها، تصمیمات اشتباهی می‌گیرند و حاضر نیستند در روند خود تجدید نظر کنند. چنین اشخاصی کم کم به توهم دانای کل بودن دامن می‌زنند و به راحتی در مورد افراد قضاوت‌های نسنجیده می‌کنند و با همان برداشت‌های سطحی، اگر که موقعیتی هم داشته باشند، افراد زیادی را به نابودی سوق می‌دهند. مثال در خصوص پیش‌داوری در سطح وسیعی از جامعه بر همگان آشکار است. نپذیرفتن یا بهم‌زدن روابط دوستانه، رد کردن متقاضیان استخدامی، برداشت‌های نادرست در ارزیابی سایرین، همراهی نکردن با افکار و عقاید دیگران، تعصبات عجیب و غریب و بدون منطق و ... همه و همه مواردی هستند که پیش‌داوری‌ می‌تواند در آن‌ها نقشی اساسی ایفا کند.

در بسیاری از مواقع نگاه به سر و وضع افراد باعث شده تا سناریوهای به زعم ما، بی عیب و نقصی در اذهانمان در خصوص آنان شکل گیرد. چه بسیار شرایطی که صرفا به واسطه‌ی درج پیشوند دکتر، در کلاس‌ها، همایش‌ها و سمینارهای مختلف سخنرانان را برای همراهی انتخاب کرده‌ایم بدون اینکه محتوا و تجربه‌ی سایرین را در نظر بگیریم. همسایه‌ای را تنها به خاطر اینکه از وی خوشمان نمی‌آید به مواردی متهم کرده‌ایم. همسر، فرزند، پدر، مادر، همکاری که به خاطر داوری‌های نادرست از خودمان رنجانده‌ایم. برای تحلیل و سنجش رفتار و عملکرد سایرین همیشه از موضع منیت وارد شده‌ایم، بدون اینکه گاهی خود را جای آنان قرار دهیم یا در تعابیرمان در مورد آنها اندکی تردید منطقی قایل شویم.

براستی در جامعه‌ی پر از ادیان، مذاهب، قومیت‌ها و زبان‌های مختلف، تا چه‌ حد توانسته‌ایم تاثیر این تفاوت‌ها را در قضاوت‌هایمان نادیده بگیریم و صرفا انسانیت، شایستگی و کرامت مبنای اولیه مفروضات‌مان باشد؟ چگونه اجازه داده‌ایم که تصمیمات‌مان متکی بر اطلاعات واقعی و درست اتخاذ شوند و تنها با پشتوانه‌ی یک حس اولیه و بدور از تحلیل‌های منطقی و درست پدید نیایند؟ تا چه حد نهیب دوری از پیش‌داوری را هر روز به خودمان زده‌ایم و اجازه داده‌ایم که افراد در موقعیت‌های واقعی، اهداف و قابلیت‌های خود را عیان سازند؟ چقدر در برداشت‌های خود از دیگران، نظر افراد مختلف را نیز جویا شده‌ایم تا از نگاه تک بعدی بر حذر باشیم؟

این موارد و بسیاری دیگر، تنها زمانی محقق می‌شود که بدانیم که احتمال خطای پیش‌داوری در مورد انسان تا چه اندازه زیاد است و در راستای آن با تمرین و بهره‌مندی از روش‌های مختلف اجتناب از پیش‌داوری، زندگی را به کام خود و سایرین، شیرین‌تر از اکنون کنیم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سایر حوزه‌های مدیریت


تاريخ : ۱٢ مهر ۱۳٩۳ | ۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

آموزش در صنایع و سازمان‌های کشور، همواره با مشکلات و موانع بسیاری همراه بوده است. از بی‌توجهی به کلیت توسعه نیروی کار تا احتساب آموزش به عنوان هزینه‌هایی که در مواقع تلاطم‌های اقتصادی، به عنوان اولین گزینه می‌توان آن را قطع کرد. از بها دادن به آموزش صرفا به عنوان ساعاتی که باید جهت ارتقا، گروه، حقوق، رتبه و ... پر شود تا بی اهمیت تلقی کردن سنخیت فراگیران، با آموزش و میزان تناسب محتوای پیش‌بینی شده با گپ‌های دانشی/مهارتی شناسایی شده توسط سازمان.

اما آنچه در این سالها گلایه‌ی اصلی متولیان و مدیران ارشد در صنایع مختلف کشور، در رابطه با آموزش بوده، کیفیت نامطلوب آموزش‌ها (بخصوص در حوزه‌های مدیریتی و عمومی) و عدم اشتیاق افراد برای شرکت در چنین دوره‌هایی است. به کرات در جلسات، مدیران سازمان‌ها از عدم اثربخشی دوره‌ها گفته‌اند و از اینکه چرا با وجود بهره‌مندی از اساتیدی که هر یک در کار خود جزو بهترین‌های دانشگاه هستند، چرا باز گرهی از کار آنان نمی‌گشایند و صرفا با ارائه‌ی محتوایی به غایت دور از واقعیت صنایع و محیط کسب و کار، سعی می‌کنند ساعات توافق شده برای آموزش را پر کنند. از سوی دیگر با همین اساتید نیز که صحبت می‌کنیم، از مدیران صنایع می‌نالند که تنها به دنبال اثرات زودبازده آموزش‌ها هستند و به تعبیری فکر می‌کنند کلاس‌های ما خم رنگرزی است. این اساتید اعتقاد دارند که برای بهره‌مندی از آثار آموزش باید اندکی صبور بود و این فرایند نیازمند زمان بیشتری است.

اما براستی ایراد کار کجاست که این دو هر یک دیگری را متهم می‌کند و زبان ایراد از دیگری می‌گشاید؟ چه اتفاقی افتاده که بهترین اساتید، گاهی نمی‌توانند آنگونه که باید و شاید، آموزش موثری را در صنایع برگزار کنند؟ چرا علیرغم القاب و عناوین مفصل این عزیزان، تجربه کار با آنان بسیاری از سازمان‌ها را نسبت به ادامه برگزاری دوره‌ها با اساتید به‌نام، بی‌اعتماد کرده و در مواردی این سازمان‌ها در پی برگزاری دوره، توسط متخصصان و کارشناسان خود و به صورت درون سازمانی برآمده‌اند؟

بیان دلایل و ریشه‌های این وضعیت، نیازمند کارهای مطالعاتی تفصیلی و دقیق‌تری است که کاش جامعه‌ی دانشگاهی همچنان که دفاتر ارتباط با صنعت را از روی کلیشه‌های موجود بنیان ‌نهاد، در طرح‌های خود گریزی هم به این موضوع مهم می‌زد، یا حداقل خود حامی پایان‌نامه‌هایی از این دست می‌شد. در هر حال در این مجال سعی می‌شود با نگاهی واقع‌بینانه اندکی از دلایل چنین شرایطی را به صورت خلاصه برشمرد تا شاید بتواند زمینه‌ساز تغییری در نگاه به آموزش سازمانی، در هر دو سوی این داستان شود.

  • شاید اصلی‌ترین موضوع، هدف از برگزاری آموزش‌هاست که در مواردی صرفا به صورت مقطعی و بدون برنامه‌ریزی خاصی و گاها کاملا بی‌ربط به هم، برای افراد برگزار می‌شوند. این در حالی است که آموزش متناسب با شایستگی افراد و باید به صورت فرایندی منسجم و ادامه‌دار، در راستای بهبود و توسعه افراد انجام شود.
  • متاسفانه اکثر اساتید تصور می‌کنند که فراگیران سازمان هم، دانشجویان کلاس‌هایشان هستند که به دلیل نداشتن تجربه‌ لازم در پی شنیدن مباحثی آکادمیک و تئوری برآمده‌اند و برایشان مهم است که در خصوص یک مدل چند نظریه‌پرداز و با چه کیفیتی سخن رانده‌اند. در حالی که فراگیران سازمان از روی جبر و برای نمره در این کلاس‌ها حاضر نمی‌شوند و به دنبال یادگیری بیشتر در رابطه با رفتار و عملکردشان در محیط‌های کاری هستند. دست‌آوردهایی که بتواند میزان تحقق اهداف و رسیدن به خواسته‌ها را از سوی ایشان راحت‌تر سازد.
  • نگاه از بالا به پایین در این کلاس‌ها، که به نوعی بیانگر تفکر عنوان شده در مبحث آموزش دانشگاهی است باعث افت اعتماد و همراهی فراگیران می‌شود. در بیان این رویکرد استاد یا مدرس دوره نباید فرض را بر این بگذارد که با دانشجویانی مواجه است که برای اولین بار این موضوع را دنبال می‌کنند و در نتیجه او از زاویه‌ی اشراف کامل به موضوع، می‌تواند چنین اندر موضعی داشته باشد. در بسیاری از سازمان‌ها مدرسین از تجربه و اندوخته‌های فراگیران در بیان تمثیل‌ها و مورد کاوی‌ها، استفاده می‌کنند و چگالی اطلاعاتی آنان در مواردی بسیار بیشتر از مدرس دوره‌ها است و اساتید در این دوره‌ها نقش تسهیلگر را عمدتا ایفا می‌کنند.
  • در برگزاری دوره‌ها اکثر سازمان‌ها هنوز به احتساب هزینه‌ای که برای آموزش کنار گذاشته‌اند، سعی می‌کنند تا فراگیران را افزایش داده و گاه به 30 تا 50 نفر برسانند. اساتید نیز در چنین شرایطی با قبول وضعیت تحمیل شده، چاره‌ای ندارند جز اینکه کل فضای آن روز آموزش را به سمت سخنرانی ببرند که طبیعتا بر اساس گفته‌ی کنفوسیوس (به من بگو و من فراموش خواهم کرد، به من نشان بده و به یاد خواهم داشت، مرا درگیر کن و من خواهم فهمید) در چنین فرایندی، نباید انتظار فهم کامل مطلب و یادگیری را از سوی مخاطبان داشت.
  • اساتید محترمی که کمترین تلاش را برای به‌روزآوری مطالب خود ندارند، به گونه‌ای که حتی بعضی از این عزیزان اگر برای سال 87 پاورپوینتی را توسط دانشجویان‌شان آماده کرده‌اند، حاضر نیستند حتی تاریخ آن را در ارائه‌های مختلف عوض کنند، نباید انتظار اثربخشی آموزش را داشته باشند. مخاطب امروزی هوشمند است و آگاهانه موضوعات را دنبال می‌کند، با ضربه زدن به این اعتماد، توسط تعداد زیادی اسلاید شلوغ، قدیمی و غیرمنسجم، نمی‌توان با آنان ارتباط برقرار کرد.
  • میزان پذیرش و سطح دانش مخاطبان از موضوع، قبل از آموزش باید پیش‌بینی شود، در غیر اینصورت انتخاب روش‌های ارتباطی نامتناسب با نفرات، استفاده از الفاظ سنگین و بکاربردن کلمات تخصصی و انگلیسی متعدد، می‌تواند تمرکز بخشی از حاضرین را از بین برده و نتواند آنان را دست پر از کلاس خارج کند.
  • عدم استفاده از مثال‌های کاربردی و واقعی، متناسب با صنعت و کسب و کاری که دوره برای آنان برگزار می‌شود، خلا بزرگی است که عمدتا بواسطه‌ی کمبود تسلط و تجارب کاری اساتید در محیط‌های صنعتی رخ می‌دهد. این در حالی است که بیشترین تاثیر در انتقال مفاهیم و مطالب آموزشی به این قشر را همین مثال‌های ملموس ایفا می‌کنند. اگر اساتید اندکی آگاهانه و با انجام مطالعه در خصوص فضای کاری آن شرکت‌ها، به فضای آموزشی وارد شوند، قادر خواهند بود محیط کلاس و مثال‌هایشان را هر چه بیشتر برای مخاطب باورپذیر کنند.
  • فضاهای آموزشی عمدتا به لحاظ استانداردهای برگزاری دوره، از کیفیت بالایی برخوردار نیستند و بی‌توجهی به مباحثی همچون تهویه، نور، صدا، صندلی‌های آموزشی، قرارگیری و نحوه چیدمان صندلی‌ها و غیره مساله مهمی‌است که سازما‌ن‌ها از آن غفلت می‌کنند. اساتید نیز گاها به همین شرایط تن می‌دهند و در نهایت آنچه حاصل می‌شود مورد انتظار طرفین نخواهد بود.
  • تنوع و استفاده از تمامی ابزارهای برگزاری یک دوره اثربخش همچون فیلم، تصویر، بازی، کار گروهی و ... نکات مهمی‌ هستند که می‌توانند به جذابیت و اثربخشی دوره‌ها کمک شایانی کنند. این در حالی است که متاسفانه هنوز هم بسیاری از اساتید به جز اسلایدهای شلوغ، از بکارگیری سایر ابزارها سر باز می‌زنند.

مطمئنا شما عزیزان نیز می‌توانید مواردی را به این دغدغه‌ها در حوزه‌ی آموزش صنایع و سازمان‌ها بیفزایید، منتظر نظرات و دیدگاه‌های شما هستم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٤ مهر ۱۳٩۳ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.