خیلی از اوقات زمانی که درخواست مشاوره از سوی سازمانی صورت می‌گیرد، اتفاقات و مصائب مدیریتی آنقدر در ریشه‌های آن سازمان رخنه کرده که کار مشاور را برای پبش‌بینی تغییرات با دشواری‌های متعددی همراه می‌کند. برای تبیین این دشواری‌ها نیاز است تا مقایسه‌ای از این حرفه با شغل طبابت داشته باشم، در مطب پزشکان گاها افرادی مراجعه می‌کنند که بیماری تمام وجودشان را فراگرفته که پزشک نیز به ناچار در تجویز نسخه یا جراحی وی، باید به قطع عضو یا سایر شیوه‌هایی طاقت فرسا و دردناک پناه ببرد. در کار مشاوره نیز برای بعضی از سازمان‌ها، اگر بخواهی به تعبیری آن را سر و سامان دهی، ناچار به شخم زدن و کاشتن بذر از نو هستی، در حالی که اگر مراجعه به هنگام اتفاق افتاده بود، شاید با راهکارهایی به مراتب ساده‌تر و راحت‌تر، می‌شد که سلامت آن سازمان را تضمین کرد.

برای بیان واضج‌تر این مسئله دو سازمان را مثال می‌زنم که از قضا نمونه‌های واقعی از مراجعه به مشاور هستند:

سازمان الف سازمانی است که در مراحل آغازین فعالیت خود با چشم‌اندازی نسبتا روشن و ملموس از فضای کسب و کار و با این فرض که قرار نیست خود مالک و هیئت مدیره دانای کل عرصه‌های مدیریت و اداره سازمان باشند، سراغ مشاور آمده است. در این حالت مشاوران این سازمان با الهام از تجارب و نمونه‌های موفق از عملکرد دیگران و خود، تلاش می‌کنند تا لباس مناسبی را به قواره آن سازمان دوخته و بر اندامش بنشانند. کار مشاور از آن جهت راحت است که بستر برای پیاده‌سازی ایده‌ها و ابزارهای نیل به موفقیت پایدار سازمان، مهیا است و وی می‌تواند با درک درست از نیازها و خواسته‌های سازمان، تسهیل‌گر و هادی تحقق دست‌آوردهای مورد انتظار باشد.

سازمان ب سازمانی است خانوادگی، با عمر بالای 15 سال که در طی سال‌ها فعالیت خود همه‌ی مسائل مدیریتی را در سطح خرد و کلان، به صورت آزمایش و خطا پیش‌برده و در انتصاب آدم‌ها، کمترین توجهی به تخصص و شایستگی نداشته و تنها به واسطه‌ی اعتماد، پست‌های سازمان را پرکرده و در تمامی فرایندهای سازمان کماکان با سردرگمی و دستپاچگی بیش از حد مواجه است. این سازمان در شرایطی که احساس خطر کرده و روند خود را با توجه به ورود رقبا رو به اضمحلال می‌بیند، سراغ مشاور آمده است. در این حالت مشاور با ورود به سازمان در تمامی مراحل کار، با پوسیدگی ساختار، افکار و مقاومت‌های شدید برای تغییر مواجه است. برای استقرار هر برنامه جدیدی‌، همراه کردن افراد چالش بزرگی است که گاها در میانه راه یه توقف آن پروژه می‌انجامد و زمانی هم که مشاور در پی قطعی اعضای سرطانی سازمان (یا همان حذف افراد ناکارآمد) برمی‌آید، مورد هجمه‌های عجیب سازمان و افراد قرار می‌گیرد. جالب اینجاست که در چنین ساختاری روحیه‌ی محافظه‌کاری آنقدر نهادینه شده که خود آنهایی که درخواست مشاوره کرده‌اند، از انجام تغییرات بیم‌ دارند و در مواردی، خود به بانیان مقاومت تبدیل می‌شوند.

در بیان دو سازمان فوق و با الهام ازمقایسه صورت گرفته، بدیهی‌است که همچنان که در حوزه سلامت بارها تاکید می‌شود که به جای دارو درمانی، باید زمینه‌های پیشگیری از امراض با مواردی همچون بهبود تغذیه، افزایش تحرک، هوای سالم و ... فراهم گردد، در حوزه‌ی مشاوره مدیریت نیز باید به جای مراجعه  به مشاور، زمانی که دیگر نایی برای حرکت سازمان نمانده است، هنگامی مشاور را خواست که قرار است تصمیمات اساسی در حوزه‌های مختلف مدیریتی اخذ شود و از مشورت آنان در امکان‌سنجی‌های این تصمیمات که به سرنوشت سازمان گره خورده است کمک گرفت. البته بحث کارآمدی و توان و تخصص مشاوران نیز در شرایط فعلی که هر کسی در ارتباط با آن مدعی است، بحث مفصل و قابل تاملی است که خارج از این مجال است و متاسفانه همین موضوع نیز، باعث شده که اعتماد به مشاوران در فضای عمومی کسب و کار کمرنگ‌تر از گذشته باشد. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی , سایر حوزه‌های مدیریت


تاريخ : ٢۸ شهریور ۱۳٩۳ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

بدون‌شک یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی که افراد امروزی به آن نیاز دارند برقراری ارتباط موثر با سایرین است و در هر زمان، مکان و با داشتن هر موقعیت شغلی، داشتن این مهارت می‌تواند ایام را به کام خود فرد و سایرین شیرین کند. برقراری یک ارتباط موثر به واقع مانند سفری است که افراد طی آن از تمامی مسیر سفر و قرار گرفتن در کنار همسفران خود لذت می‌برند.

برای روشن شدن این موضوع آوردن مثالی خالی از لطف نیست، این اواخر و به سبب پروازهای متعدد آن‌هم با تاخیرهای مداوم، فرسودگی ناوگان هواپیمایی، عدم رعایت استانداردهای مشتری مداری و قصه‌های بی‌شماری از این دست، سفر کمترین جذابیت را برایم دارد و دیدن فرودگاه تداعی‌گری عذابی طاقت‌فرساست. در یکی از این پروازها به مقصد شیراز، بعد از خستگی از معطلی یک ساعته مسیر رفت (البته با توجه به روتین شدن این تاخیرها به نظر بسیار ناچیز می‌آید و در برگشت تاخیری 4 ساعته را تجربه کردم)، رفتار خلبان بیش از هر سفری برایم جلب توجه کرد.

خلبان در همان ابتدای پرواز با لحنی ساده و صمیمانه شروع به برقراری ارتباط سازنده با مسافرین گرفت. صدای گرم و احوال‌پرسی صمیمانه‌شان در بستر کانالی مناسب (دقت کرده باشید صدای نویز بلندگوها در هواپیماهای ما بیداد می‌کند و استثنائا این هواپیما، چنین مشکلی نداشت) اعتمادسازی اولیه را شکل داد. آنین وضعیت در شرایطی بود که دودی که از موتور هواپیما هنگام برخاستن مشاهده می‌شد، اندکی مسافران را مستاصل و نگران کرده بود.

در ادامه با همان صدای دلنشین و دوستانه شروع به دادن اطلاعاتی از پرواز، مسیر، ارتفاع و سرعت کرد که البته شیوه بیان، همان سیاق همیشگی و روتین اغلب خلبانان نبود و سعی می‌کرد تا اطلاعات را در اوج سادگی برای هر مخاطبی قابل فهم کند، مثلا ارتفاع را از پا به متر از دریا و سرعت را از مایل به کیلومتر بر ساعت، برمی‌گرداند و انصافا در خلال موضوعات، اطلاعات ارزنده‌ای را ارائه می‌کرد که تا پیش از آن در هیچ پروازی، به جز پروازهای طولانی و البته باز هم نه باز به این سادگی، دریافت نکرده بودم.

ارائه حقایق و شواهدی از حواشی پرواز (اشاره به هواپیمایی که در باند و قسمت راست در حال لندینگ بود و باعث تاخیر اولیه شد، یا اشاره دقیق به محل قرارگیری هواپیما و توده‌های ابر زیبا) توضیحاتی بود که اشتیاق همراهان را مهیا می‌ساخت و سفر را دلنشین‌تر می‌کرد. همچنین زمانی که می‌خواست از دلایل وقفه اولیه پرواز بگوید به جای بی‌تفاوتی و پوزش کلیشه‌ای، سعی می‌کرد تا با ارائه‌ی دلایل دقیق و عنوان کردن ریشه اصلی مشکل فنی هواپیما، اعتماد بیشتری را نسبت به عملکرد خود و سایر خدمه پرواز جلب کند.

در طول سفر نیز بارها با ادبیاتی شیوا و شاعرانه از هوا و باد و آرامش مسیر می‌گفت که برای مسافران جذابیت زیادی فراهم کرد و در خلال آن نیز فرصت را غنیمت می‌شمرد تا از خدمه و سایر اعضای تیم‌اش به شیوه‌ای کم‌نظیر، به نیکی یاد کند و اشاره داشت که آنان همراه شما هستند تا سفر برایتان آسان شود.

اهمیت برقراری ارتباطی سازنده و شگرفی تاثیر آن در مراودات انسان‌ها بر کسی پوشیده نیست و کاش تمامی افراد سعی می‌کردند تا با فراگیری این مهارت، زمینه‌های تبلور زندگی شاد و سرشار از آرامش و صلح را برای همه رقم بزنند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ | ۳:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

چرا زیرآب‌زنی در جامعه ایرانی به یک پدیده فراگیر تبدیل شده است؟ 

منبع: هفته‌نامه تجارت فردا تاریخ: 25 مرداد 1393، شماره 98

 

زیرآب‌زنی و واژه‌کاوی در آن ما را به کمتر از 100 سال قبل برمی‌گرداند، زمانی که مردم برای حفظ و نگهداری از آب پاکیزه به حوض‌هایشان متکی بودند. در انتهای این حوض‌ها زیرآب قرار داشت که محل تخلیه آب و لجن‌های داخل آن بود تا به این شیوه آب پاکیزه جایگزین شود. در آن سال‌ها اگر دشمنی با کسی اوج پیدا می‌کرد و به دنبال ضربه زدن به او برمی‌آمدند، زیرآب حوض ‌خانه‌اش را برمی‌داشتند تا دیگر آب پاکیزه نداشته باشد. صاحبخانه نگون‌بخت هم به محض متوجه شدن، در اوج ناراحتی در میان دوستان و همسایگان زبان به شکایت می‌گشود و عنوان می‌کرد که «زیرآبم را زده‌اند». از آن سال‌ها این واژه در فرهنگ ما جای خود را باز کرده و با توجه به آثار و پیامدهای آن و کارکرد آن در درون جامعه، عنوان شدنش از سوی مردم بیش از پیش به گوش می‌رسد. با گذشت زمان ماهیت این واژه دستخوش تغییر شده و در موقعیت‌هایی ظاهر می‌شود که افراد قصد تخریب، تخطئه، پایین کشیدن و ضربه زدن به سایرین را داشته باشند به گونه‌ای که در این هنگام فرد اصطلاحاً قصدی جز زیرآب‌زنی ندارد. در خصوص علل و عوامل ایجاد چنین رفتاری از سوی افراد ریشه‌یابی‌های فراوانی می‌توان متصور بود و نگاهی واقع‌بینانه به این مساله دلالت بر عدم توانایی و کارآمدی فرد در مدیریت و کنترل موقعیت‌های مختلف و رقابت سازنده با سایرین دارد. فرد به دلیل نبود شایستگی‌های لازم در پی تخریب جایگاه و وجهه سایرین برمی‌آید، تا شاید با این کار بتواند امکان ارتقا و پیشرفت خود را فراهم آورد. زیرآب‌زنی با حسادت پیوندی اساسی و ناگسستنی دارد به گونه‌ای که فرد مرتکب به دلیل کمبودهای ذاتی و اکتسابی در تلاش است با شیوه‌های سوء و عامدانه جایگاه دیگری را متزلزل و شرایط پیشرفت و ارتقای خود را هموار سازد. در حالی که در رقابت سازنده منشاء رفتار غبطه است و فرد با الگو قرار دادن سایرین در تلاش است تا ضمن حفظ جایگاه و ارزش دیگران خود را در مسیر موفقیت و رسیدن به آنان قرار دهد. اگرچه دیدن چنین مشکلاتی در سایر جوامع نیز دور از انتظار نیست. جیم‌ ردن در کتاب فرهنگ زیرآب‌زنی که در سال 2001 در آمریکا منتشر کرده، معتقد است متاسفانه ما امروزه در دنیایی زندگی می‌کنیم که خیانت به یکدیگر به جای اینکه زشت‌ترین رفتار جامعه محسوب شود، به صورت امری مطلوب از سوی دیگران تلقی می‌شود. او معتقد است که این رفتار حقی برای دفاع از شخصی که مورد حمله قرار گرفته، قائل نمی‌شود و این مساله حتی برخلاف قوانین رایج است. همچنین در تحقیقات دیگری از این دست عنوان شده که یک‌پنجم کارمندان شرکت‌های پیشرو، معتقدند پشت‌ سر آنها صحبت شده است. محققان در آمریکا بر این اعتقادند که با بد شدن شرایط اقتصادی، این رفتار ضداخلاقی نیز شدت می‌یابد. بنابراین این مهم در کشورهایی که با بحران‌های اقتصادی مواجه می‌شوند نمود بیشتری دارد. در سال گذشته تحقیق جامعی در دنیا انجام شد که اخلاق کاری را مورد بررسی قرار می‌داد. بر اساس این تحقیق عمده رفتارهای غیراخلاقی از جمله زیرآب‌زنی، از افراد با مسوولیت کمتر بیشتر سر می‌زند. از آن جهت که دستیابی به رتبه سازمانی در بیشتر موارد همسو با رشد توانمندی افراد است، می‌توان نتیجه گرفت که افرادی با توانمندی و مسوولیت‌های مهم‌تر در سازمان کمتر دچار این پدیده می‌شوند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱ شهریور ۱۳٩۳ | ۱:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.