گویا چنین است که گاهی بدور از کج مداری های روزگار، باید به طراوت یک صبح دل انگیز تابستانی خوش آمد گفت و ساده و بی‌بهانه شکر نعمت گفت. گویا نمی‌توان در چرخ زندگی غنود و آسود و در پی فردا روان نشد، چرا که شعله امید باید جاودان ماند و بر محفل هستی گرمی فزاید.

پاکی این روزهای زندگی، قداستی عجیب برایم خلق کرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در امروزه در سازمان‌های ما مغفول مانده یا به ندرت مشاهده می‌شود، همان اعتماد به نیروی‌انسانی است که ضرورت و اهمیت ایجاد و گسترش آن، به دلایل مختلفی در اولویت کار منابع‌انسانی قرار می‌گیرد:

- هنگامی که سازمانی اقدام به استخدام نیرو می‌کند طبیعتا پیش‌بینی های لازم را در خصوص شرایط احراز انجام داده و در بررسی‌های مقدماتی و مصاحبه‌های اولیه از احراز آن توسط متقاضیان نهایی و فیلتر شده شغل اطمینان حاصل کرده است. از این رو با فرض پر کردن گپ شغل و شاغل، اکنون نوبت اعتلا و پیشرفت در آن عرصه شغلی رسیده است و برای تحقق این منظور، باید دست فرد را باز گذاشت تا با تخصص و توان محرز، به اهداف توافق شده دست یابد.


- اعتماد و باور به افراد در مراحل ابتدایی، اعتماد به نفس و توان عجیبی را در آنان متبلور می‌سازد که می‌تواند منشا تحولات مطلوبی در سازمان شود.


- با تفویض اختیار و باور به فرد در مسئولیت‌های شغلی، وقت مدیران آزاد شده و به جای تمرکز بر مسائل خرد به مسئولیت‌های اصلی و امور کلان سازمان خواهند پرداخت. در این رابطه سر الکس فرگوسن (مربی افسانه‌ای تاریخ فوتبال) اخیراً مصاحبه‌ای با مجله هاروارد بیزنس ریویو داشته که گوشه‌ای از آن گواه ارتباط موفقیت در مدیریت، با توجه به این اصل است:
 "به بازیکنانی که استخدام می‌کنی باید اعتماد کنی. از همان لحظه‌ای که کارکنان را استخدام می‌کنی باید به این که آنها کارشان را انجام می‌دهند اعتماد کنی. اگر بخواهی مدیریت در سطح خُرد انجام دهی و به افراد بگویی دقیقا چه کاری انجام دهند پس چرا استخدامشان کرده‌ای؟"


- اعتماد منشاء خلاقیت و حل مسائل و موضوعات بغرنج در سازمان است و در نبود آن کارهای روتین و پایبندی به سنت‌های گذشته استمرار می‌یابد که نتوانسته تا کنون سنگی را از پیش پایش بردارد.


- بدون القای حس اعتماد دوسویه، افراد (بخصوص نیروهای دانشگر) فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند و به رسالت‌های حرفه‌ای خود بیش از پایبندی و ماندگاری در سازمان می‌اندیشند.


- با قرار گرفتن دیوار بی‌اعتمادی و تشدید آن از سوی مافوق، عملکردهای بارز فرد نیز به چشم نیامده و به مرور فرد و سازمان در یک فرایند فرسایشی، ناچار به تحمل همدیگر می‌شوند و ارزش‌افزایی در خصوص فعالیت‌هایشان دیگر جایی نخواهد داشت.


- در صورت اعتماد به نیروها می‌توان از ارائه نظرات و بازخورد سازنده ایشان در بهبود فعالیت‌های سازمان مطمئن شد و در غیاب آن، مخفی کردن نقاط بهبود، عاملی برای مواجهه با شکست‌های عظیم خواهد بود.


- دودلی و تردید بسیار در تصمیمات سازمانی، در فقدان اعتماد دوسویه رخ می‌دهد و باعث کند شدن و وقفه تدریجی امور خواهد شد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

یه کارگاه بزرگ و یه خط تولید ممتد و کلی آدم پیر و جوان و ...

سرو صدای زیاد دستگاه‌ها و شکستن قلنج‌شان برای تولید محصول و ...

چند تا ناظر و فورمن و مسئول، برای اطمینان از الزامات و برآورده شدن خواسته‌های سازمان و ...

 

ته ذهن آدم‌ها پر از معادلات و دو دوتا چهارتاهای معمول فیش حقوق و خرید مدرسه بچه‌ها و اجاره خونه و فرش‌های پوسیده و قسط‌های پرداخت نشده و کادوی عروسی فامیل و ...

فکر وعده وعیدها و افزایش بن و حق مسکن و تورم و اضافه‌کاری و ...

امید روزهای خوش صنعت و بهبود معیشت و کلید تدبیر و ...

لابه‌لای همه اینها، چندتا نگاه غضب‌آمیز و چند تا چهره بی‌روح و چند تا دق‌دلی معمول و ...

همهمه عجیب حرف‌ها و دردهای نگفته و دادهای نکشیده و حرف‌های نیمه‌تمام و ...

لبخندهای از سر زور و احترام‌های به ناچار و تسلیم‌های پی در پی و ...

 

کمی آنطرف تر آدم‌هایی خشنود و راضی و با بادی از سر تکبر به غب‌غب و ...

از تراز مثبت مالی می‌گویند و دست‌آورد تغییر فعالیت شرکت از تولید به ساخت و ساز و دلالی ارز و طلا و ...

در وصف رضایت و تعهد و شعف نیروهایشان آمار می‌دهند و از روایی و اعتبار ابزارشان می‌گویند و ...

هر از گاهی به شانه‌های هم می‌زنند و به تدبر و مدیریت‌شان می‌بالند و ...

 

غافل از اینکه، در صنعت این مرز و بوم سالهاست یک اصل، خواسته و ناخواسته جاری است:

"هیس! کارگرها فریاد نمی‌زنند"


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

هفته قبل کلاسی در خصوص شیوه‌های موثر جذب و استخدام برای مدیران فروش یکی از شرکت‌های تولیدی برگزار کردم که چون طراحی دوره در جلسات مشترک و بر اساس نیازهای واقعی این طیف از مخاطبان و همچنین با پیش‌بینی سئوالات و ابهامات آنها در حوزه جذب و استخدام انجام شده بود، خوشبختانه با اشتیاق و استقبال خوبی از سوی آنان مواجه شد.

در لابه‌لای مباحث مطرح شده، چالش‌های این روزهای بازار کار، مطرح شد که از تغییرات عجیبی در خصوص عرضه و تقاضای نیروی کار حکایت داشت. بخشی از این مسائل که به دلیل نبود آمارهای دقیق و بررسی‌های میدانی، تنها متکی بر نگاه دست اندرکاران حوزه جذب و استخدام و متخصصان منابع انسانی است، از قرار زیر است:

  • این روزها با توجه به پایین بودن سطح درآمدها و بالا رفتن جهشی هزینه‌ها، بیش از هر دوره‌ای درخواست‌های استفاده از بیمه بیکاری مطرح می‌شود. این درخواست‌ها نه برای بیکار ماندن، بلکه برای تسهیل در یافتن چند کار همزمان در کنار استفاده از مستمری بیکاری صورت می‌گیرد.
  • در چند سال اخیر عمده خانم‌ها پس از سپری کردن دوره استراحت زایمان، ترجیح می‌دهند مقدمات استفاده از بیمه بیکاری را فراهم کنند و به جای پرداخت هزینه‌های سرسام آور پرستار و مهد، خود در کنار فرزندانشان باشند.
  • کمبود نیروهای توانمند و متخصص، بواسطه مهاجرت گروه وسیعی از این نیروها در بازار کار کاملا مشهود است.
  • تعهد نیروی‌انسانی به سازمان‌ها، همچون گذشته نیست و در این حوزه نیز به مانند سایر عرصه‌های جامعه، منافع شخصی وجه غالب شده و نقش سازمان‌ها در اولویت‌های افراد، کمرنگ‌تر از گذشته است.
  • مهارت‌های افراد در بدو ورود به سازمان‌ها، بسیار اغراق آمیز عنوان می‌شود، اما در مواجهه با شرایط واقعی و چالش‌های کاری، عملا کاربرد چندانی نمی‌یابند و ردی از آن ادعاها یافت نمی‌شود.
  • اعتماد دو سویه سازمان و پرسنل، بواسطه عدم همراهی یکدیگر در بحران‌های اخیر، فروکش کرده و نیاز به ترمیم جدی دارد.

در این کلاس همچون سایر مباحث منابع‌انسانی، به ناچار مطالب زیادی هم در خصوص سایر زیرسیستم‌های منابع‌انسانی بویژه نگهداشت و توسعه مطرح شد که با بهره‌مندی از یک سری فعالیت‌های گروهی، بازخوردهای جالب و آموزنده‌ای از سوی مخاطبان ارائه شد. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱۳ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

 به گزارش ایسنا، یادداشت اسحاق جهانگیری (معاون اول رییس جمهور) که با عنوان اتاق فکر و در صفحه فیسبوک ایشان منتشر شده از این قرار است:


"در این روزها با حدود چهل تن از مدیرانی که در نهاد و دفتر رئیس جمهور توسط دولت نهم و دهم بیکار شده اند دیدار داشتم. در میان اینها افراد شایسته و باتجربه‌ای بودند که با دریغ و افسوس طی این سالها خانه‌نشین و یا به گوشه‌ای رانده شده بودند. تعدادی از آنها که با حکم دیوان عدالت توانسته بودند به کار بازگردند در محیط کار مهجور واقع شده و در نهایت به همه آنها یک اتاق اختصاص داده بودند که به شوخی به آن «اتاق فکر» می‌گفتند.

آنطور که گفته شد سهم هرکدام از این اتاق، در حد نیم متر مربع بوده و به ناچار به نوبت در این اتاق حضور به هم می‌رساندند بدون اینکه کاری داشته باشند یا از فکر آنها کسی استفاده‌ای کند و یا سفارش کاری به آنها داده شود.

در این میان داستان از کار برکنار شدنشان هم شنیدنی بود؛ از جمله یکی از آنها که در دولت آقای خاتمی دبیر کمیسیون مهمی بود تعریف می‌کرد که ابتدای دولت نهم یک نفر را از بیرون برای تعمیر تلفن‌های نهاد آوردند اینجا، ولی بچه‌های فنی زیر بار او نرفتند و قبولش نکردند. بعد از مدت کوتاهی ایشان را به جای من به عنوان دبیر کمیسیونی که اعضایش معاونین چند وزارتخانه مهم بودند معرفی کردند. از آن به بعد من هم به ناچار به «اتاق» فکر منتقل شدم. (خنده حضار)!

این داستان نیست، از جمله واقعیت‌های تلخی است که میهن عزیز ما طی این سال‌ها گرفتارش بوده است، اتفاقا فرد برکنار شده را من به خوبی می‌شناسم. هنگام تحصیل در دانشگاه پیش نماز ما بود و به راستی و درستی شهره است.

با خود گفتم بر او که چنین رفته باشد؛ وای به حال دیگران... "

 

شاید سوء مدیریت،عدم شایسته‌گزینی و بکارگیری تجربه سرمایه‌های انسانی این مملکت را طی 8 سال گذشته، بتوان بخوبی از این یادداشت دریافت. هر چند که اسرار این سال‌ها نه در کلام و درددل‌هایی اینچنینی، بلکه در نتایج و پیامدها به خوبی هویداست.

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی , از دیگران , سایر حوزه‌های مدیریت


تاريخ : ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.