بر اساس گزارشات منتشر شده در رسانه‌ها و با استناد به آخرین مطالعاتی که توسط ۱۳ موسسه تحقیقاتی اروپایی بر روی ۲۰۰ هزار نفر انجام شده است، کسانی که مشاغل پر مسئولیت دارند ۲۳ درصد بیشتر از سایرین دچار سکته قلبی می‌شوند و درصد ابتلای آنها به بیماری های قلبی هم افزایش می‌یابد. البته خطرشغل پر مسئولیت به اندازه خطرات ناشی از سیگار کشیدن و ورزش نکردن نیست.

یک مرکز درمان قلب در بریتانیا اعلام کرده است که واکنش اشخاص در برابر استرس‌های شغلی بسیار مهم است. کسانی که به مشاغل تخصصی و حرفه‌ای اشتغال دارند بیشتر از سایرین در معرض خطر هستند و در میان آنها کسانی که در رده‌های شغلی پایین‌تر هستند بیش از دیگران باید مراقب باشند. چون آمار سکته قلبی در میان آنها بیشتر است.

بر اساس این تحقیقات ارتباط معکوسی بین اختیارات در انجام وظایف و درصد ابتلا به عارضه‌های قلبی وجود دارد، به عبارتی هر چه فرد تصدی شغل پر مسئولیت دارای اختیارات کمتری را داشته باشد، بیشتر احتمال بروز بیماری‌های قلبی برای وی پیش‌بینی می‌شود. به طور مثال یک دکتر که برای تصمیم‌گیری دستش باز است و می‌تواند بیشتر تصمیم‌ها را خودش بگیرد کمتر از یک متخصص فنی که در یک کارخانه تولیدی کار می‌کند ولی اختیار چندانی ندارد در معرض خطر است.

در مطالعات این ۱۳ مرکز تحقیقی مشخص شده است که آزادی عمل و قدرت تصمیم‌گیری در کاهش بیماری‌های قلبی موثر است.

پرفسور میکا کی وی ماکی، از محققان مرکز مطالعات لندن می‌گوید: تحقیقات ما نشان می‌دهد که استرس‌های شغلی در ارتباط مستقیم با فعالیت قلب است. درگیری‌های کوچک روزمره و استرس‌های بی پایان به مرور بر قلب فرد تاثیر می‌گذارد و او را به ناراحتی‌های قلبی یا سکته دچار می‌کند.

محققین می‌گویند، برطرف کردن این استرس‌ها ۳.۴ درصد از خطر ابتلا به ناراحتی قلبی می‌کاهد. این درصد کمتر از یک دهم ترک سیگار است. کسی که سیگار را کنار می‌گذارد شانس دچار شدن به سکته قلبی را ۳۶ درصد کاهش می‌دهد.

پرفسور پیتر ویزبرگ رییس مرکز قلب لندن معتقد است: ما همه می‌دانیم که شغل‌های پراسترس برای عملکرد قلب ضرر دارند. ولی کسانی که نمی‌توانند شرایط را تغییر دهند و قدرت تصمیم‌گیری ندارند، بیش از بقیه در معرض خطر هستند. مطالعات گسترده و همه جانبه این را ثابت کرده است.

فرار از استرس‌های کاری در بعضی موارد ناممکن است. مهم این است که شخص بداند چگونه با آن مقابله کند. روشن کردن یک سیگار در زمانی که استرس شدید به فرد وارد شده، بدترین کار ممکن است و ضریب خطر را چندین برابر افزایش می‌دهد.

و البته پیداست که رژیم غذایی درست، ورزش کردن و ترک سیگار می‌تواند سپر دفاعی خوبی در برابر استرس‌های شغلی باشد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢٧ شهریور ۱۳٩۱ | ٤:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

اطلاعاتی در مورد برست

استان برست با عنوان "دروازه غربی" با مساحت 32800 کیلومتر مربع در مرکز اروپا و جنوب غربی جمهوری بلاروس واقع شده است. فاصله از غرب تا شرق آن 300 کیلومتر و از شمال تا جنوب 116 کیلومتر مربع می‌باشد. از شمال و شرق با استان‌های گومل، مینسک و گرودنا، از جنوب با اکراین و از غرب با لهستان همسایه است. مرکز استان، شهر برست  می‌باشد که از شهر مینسک 360 کیلومتر، از مسکو 1060 کیلومتر، از شهر کیف اوکراین 800 کیلومتر و از ورشو پایتخت لهستان حدود 300 کیلومتر فاصله دارد.

این شهر هم مرز با لهستان می باشد که از لحاظ موقعیت‌های آبی، چند رود مهم بین بلاروس و لهستان را در خود جای دارد.

وجود خط راه آهن اصلی اتصال برلین - مسکو و بزرگراه بین قاره‌ای (E30 مسیر اروپا)، باعث شد که برست به مرز اصلی عبور از جنگ جهانی دوم در زمان شوروی سابق تبدیل شود. برست همچنین دارای اولین موزه راه آهن بلاروس در فضای باز می‌باشد، که در نزدیکی‌های قلعه برست واقع شده است.

با توجه به توافق کنفرانس یالتا در فوریه ۱۹۴۵، وضعیت برست به عنوان بخشی از جمهوری سوسیالیست شوروی Byelorussian به رسمیت شناخته شد.

قلعه برست به عنوان سمبل این شهر، شاهکار معماری قرن 19 به‌شمار می‌آید. این قلعه که در اواسط قرن نوزدهم بنا شده است دارای سنگرهایی بسیار محکم بوده که در دوره امپراتوری روسیه از استحکام و بسترهای تدافعی ویژه‌ای برخوردار بوده است.

 سفرنامه برست

اوج شهرت قلعه به جنگ جهانی دوم برمی‌گردد، زمانی که آلمانی‌ها در نیمه‌های شب 21 ژوئن سال 1941 با لباس فرم سربازان شوروی وارد راه آهن شهر برست شدند. سپس در ساعت 3:58 صبح روز 22 ژوئن هواپیماهای نازی حملات بی‌امانی را به سربازان و مردم ساکن در این شهر که بخش زیادی از آن‌ها در قلعه برست مستقر شده‌بودند انجام دادند. سپس در ساعت 6:30 صبح نیروهای زمینی که از طریق راه‌آهن وارد برست شده بودند به قلعه حمله کردند. 20 سال بعد از جنگ جهانی دوم سرهنگ سیمیرنوف کتابی را در مورد برست و حماسه‌های این قلعه تاریخی نوشت و در 8 می 1965 این قلعه به قلعه قهرمان شهرت یافت.

تصویر منتشر شده از زمان حضور آلمانی‌ها در قلعه

تمامی وقایع اتفاق افتاده در این قلعه و علاقه وافری که به کشف حقایق جنگ جهانی دوم داشتم مرا وادار یه سفری کرد که در نوع خود در میان سفرنامه‌ها و خاطراتی که از آن‌ها دارم، بی‌نظیر تلقی می‌شود. طبق قولی که در یکی از پست‌ها داده بودم، بر آن شدم تا این سفر را با شما به اشتراک بگذارم.

روز اول ماه سپتامبر پس از بازدید کاملی که از مدرسه‌ای در مینسک داشتم راهی راه‌آهن مرکزی شهر شدم و بلیط رفت و برگشت قطار به مقصد برست را رزرو کردم، نکته جالب در مورد بلیط‌ها عدم نیاز به درج مشخصات از سوی کانتر بود که در نوع خود برایم جلب توجه کرد اما بعدها فهمیدم که به جز بلیط هواپیما، در سایر موارد نیاز به ارائه کارت شناسایی و ذکر مشخصات، آنگونه که در ایران مرسوم است ضرورتی ندارد.

صبح روز دوم سپتامبر در ایستگاه قطار روبروی دروازه شهر مینسک با دو برج که قدمتی بیش از 100 سال دارند منتظر قطار مسکو به برست شدم که طبق برنامه راس ساعت 8:44 ره افتاد. میانه راه پر از جنگل‌های بی‌شماری بود که عملاٌ امکان دید وسیع را غیرممکن می‌کرد و این سرسبزی و طراوت در تمام مسیر چشم‌ها را نوازش می‌داد. ساعت رسیدن به ایستگاه برست 12:53 درج شده بود که من در طی مسیر و با فرض اتفاقی بودن حرکت به‌موقع قطار اندرعجب درج 53 دقیقه حیران بودم که باورتان نمی‌شود قطار دقیقاٌ راس ساعت در ایستگاه برست متوقف شد!!!

از ایستگاه قطار تاکسی به مقصد قلعه برست گرفته و راهی آن شدم و در میان مسیر به لطف راننده و ارتباطی که با خانمی مسلط به زبان انگلیسی برقرار شد، در جریان دیدنی‌ها و شرایط گردش در شهر برست قرار گرفتم.

در خیابان منتهی به قلعه تصاویر و یادبودهایی از قهرمانان جنگ برست، به صورت برجسته بر روی بنرهایی قرمزرنگ نصب شده است که بسیار جلب توجه می‌کند. در انتهای مسیر و قبل از شروع به قلعه رودخانه‌ای قرار دارد که به نوعی مرز و قسمتی از لهستان تلقی می‌شود و دارای منظره‌ای بی‌نهایت زیباست.

 

ورود به مجموعه قلعه برست از در بتنی عظیمی آغاز می‌شود که قطعه‌ای از موسیقی فیلم The Brest Fortress  از آن پخش می‌شود و همان ابتدا هیبت و عظمتی آدم را به دوره‌ای ناخوشاند و سرشار از تلخی‌های جنگ می‌برد.

در زیر این دروازه عظیم بتنی که بر روی خرابه‌های به جا مانده از دیوارهای قلعه بنا شده است، تاریخچه کاملی از رشادت‌ها و اتفاقات این قلعه درج شده است که به لطف یک دوست روسی مسلط به انگلیسی، موفق به ترجمه آن شدم و در این مطالب از بخشی از اطلاعات آن بهره گرفتم.

 

اندکی جلوتر و در محیط باز آن، نقشه قلعه در زمان‌های دور و میانه‌های قرن نوزدهم به شکل کامل ترسیم شده و مکان‌های مختلف آن مشخص شده است.

 

از دور سمبل‌ها و نمادهای فوق‌العاده این قلعه خودنمایی کرده و هر مخاطبی را به سمت خود می‌کشاند.

 

در ادامه از تانک‌های به جا مانده از زمان جنگ سوژه‌هایی خلق شده است تا افراد از آن برای عکس و یادگاری استفاده کنند.

 

اندکی آن‌سوتر لباس‌های ارتش سرخ در اختیار افراد قرار می‌گیرد تا در صورت تمایل و با پرداخت وجهی ادامه مسیر بازدید از قلعه را با آن لباس‌ها به انجام رسانده و در شمایل یک سرباز روسی عکس بگیرند.

 

قبل از حرکت به سمت نماد و بنای اصلی قلعه داخل سنگرها می‌شوم که در آن هنوز هم تابلویی از دیوارنوشته‌های سربازان گرفتار در محاصره ارتش آلمان(بدون آب، مواد غذایی و مهمات کافی) به چشم می‌خورد. "می‌میریم ولی تسلیم نمی‌شویم." از بالای آن دیوار نوشته و از درون سنگرها عکسی از بنای یادبود قربانیان جنگ برست تهیه می‌کنم.

 

نزدیک‌تر که می‌شوم، پس از دیدن و عکس گرفتن از گل‌های گذاشته شده به احترام سرباز گمنام، بنای عظیم تنها بازمانده از محاصره برست که که با چهره‌ای برافروخته به قسمت اصلی قله و محل ورود آلمانی‌ها می‌نگرد بیش از همه جلب توجه می‌کند.

در پای این بنا، آتشی همیشه روشن است که اکثر مقامات کشورهای مختلف دنیا از آن بازدید کرده‌اند و در نمایشگاه جنگ به وفور تصاویرشان نصب شده است، ضمن آنکه روز استقلال آن کشور نیز در همین‌مکان برگزار می‌شود. در زیر بنا هم مقبره‌های سربازانی قرار دارد که با شهامت از این قلعه و به مدت قریب به 9 روز دفاع کردند.

 

در پشت بنای عظیم نیز تصاویری حک شده است که خبر از دلاوری‌ها و رشادت سربازان قلعه در زمان محاصره می‌دهد.

 

و چند قدم آنسوتر که باز اندکی از مهمات و اسلحه‌های این جنگ خونین که به قتل عام فجیع ساکنین قلعه انجامید دیده می‌شود. در سال 1942 تمامی بازمانده‌های قلعه و خانواده‌های ساکن که به اسارت ارتش آلمان درآمده بودند اعدام شدند.

 در اصلی قلعه که براستی ابهت سال‌های دورش را هنوز هم دارد، با آثار توپ و ترکش‌های حملات ناری‌ها پابرجاست.

 

در خارج از قلعه و در میان درختان اطراف موزه‌ای از آثار و کاوش‌های باستان شناسان از قلعه دوره تزارهای روسیه به چشم می‌خورد که سبک زندگی و اشیای مورد استفاده آن روزهای روسیه را تمام و کمال نشان می‌دهد.

در محوطه قلعه بنای یادبود دیگری‌ست که نقش بانوان را در امداد و کمک‌رسانی به زخمی‌های جنگ به تصویر می‌کشد.

 

و باز سنگرهایی که هنوز آثار آن‌ها پابرجاست.

 

کلیسایی قدیمی‌که این روزها نیز شاهد عروسی‌های زیادی است و با وارد شدن به داخل آن متوجه شدم که بر خلاف بازسازی و نقاشی نمای آن داخل ساختمان نشان از قدمت و تاریخی بودن این بنا می‌دهد. ازدواج یک زوج مسیحی نیز که برایم جذابیت زیادی داشت، در این کلیسا جشن گرفته می‌شد و نظاره‌گر بخش‌هایی از آن شدم.

 

موزه عظیم جنگ سرشار از مستندات و خاطرات آن روزهای قلعه برست است که هرچند همه چیز به زبان روسی بود، اما می‌توانستی ساعت‌ها در تصاویر و وقایع آن غوطه‌ور شوی و به تفکر در مورد آن‌ها بپردازی و صد البته به همان اندازه هم از جنگ و ویرانی بیشتر احساس انزجار و تنفر کنی. در مورد جنایات نازی‌ها و کشتار بی‌رحمانه یهودی‌ها نیز مستندات با ارزشی وجود داشت که به نظر من برای هر مخاطبی حکایت‌ها و روایت‌های واقعی آن دوران را به شکلی صریح و بی‌پرده، عیان می‌سازد.

ضمن آنکه در این موزه تمامی مراحل ساخت بناها و همچنین یادبودهایی از تنها بازمانده این دفاع دلیرانه که چند سال قبل از دنیا رفت، وجود دارد.

 

تندیس و سمبل انتهایی یادبود سربازان تشنه‌ایست که علیرغم آنکه به رودخانه اطراف قلعه بسیار نزدیک بودند اما رگبار بی‌امان ارتش نازی هیچگاه مجال رفع تشنگی به آنان نداد.

 

اواخر شب به ایستگاه قطار برست برگشتم تا با قطار ورشو – مسکو مجددا به مینسک بازگردم و بازهم عجیب اینکه قطار درجه‌ یکی که برای برگشت رزرو شده بود طبق برنامه درج شده در بلیط راس ساعت 22:33 حرکت کرد و در ساعت 01:58 صبح به مینسک رسید.

 

در ایستگاه نشانی از کلمات و آشنایی مردم با زبان انگلیسی نبود. زمانی که در سالن انتظار نشسته بودم ناگهان چشمم به بردی خورد که روی آن نوشته شده بود " Information for passengers " با عجله به سمت آن رفتم و پس از ورق زدن تمامی بروشورها و برگه‌هایی که بر روی استند کنار آن قرار گرفته بود، دریافتم که حتی یک کلمه انگلیسی نیز جایی درج نشده است و تمامی کلمات به زبان روسی است.

در سالن‌های ایستگاه آنچه برایم جلب توجه کرد، ریل ویژه‌ای برای ویلچر بود که برای سهولت تردد از پله‌ها، در اختیار معلولان قرار می‌گرفت.

 

صبح روز بعد، آسمان شهر مینسک در هنگان طلوع خورشید، بسیار زیبا و دیدنی بود که به رسم رسالت این نوشته، شما را از دیدن این تصویر بی‌نظیر محروم نمی‌سازم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سفرنامه


تاريخ : ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

خوب همانگونه که قبلاً گفته بودم روز اول ماه سپتامبر را به هماهنگی قبلی و به دلیل علاقه به تجربه اندوزی در مورد سیستم‌های آموزشی، در یکی از قدیمی‌ترین و بهترین مدارس شهر مینسک در منطقه پارک چلوفسکایا گذراندم و سعی می‌کنم در ادامه مطلب شما همراهان عزیز را با بخش‌هایی از این بازدید همراه سازم.

 

شکولا یا همان مدرسه به زبان روسی حال و هوایی سرشار از عطر گل‌های در دست دانش آموزان و طراوت و تازگی لباس‌های نو آنان داشت. در ابتدای ورود به مدرسه آنچه بیش از همه برایم جلب توجه کرد معرفی دانش‌آموزان و اولیا به معلمانی بود که با روی باز آنها را پذیرا بودند و دانش‌آموزان هم به رسم قدرشناسی آغازین سال تحصیلی گل‌های خود را به معلمانشان تقدیم می‌کردند. روی تخته سیاه(سبز) تمامی کلاس‌ها هم به یک شکل و با یک متن مشخص بازگشایی مدرسه تبریک گفته شده و برای دانش‌آموزان آرزوی سپری کردن سالی موفق نوشته شده بود.

سپس در میزهای مشخصی در کلاس خود قرار می‌گرفتند که روی آن تمامی کتابهای مورد نیاز سال تحصیلی(تمام رنگی با صفحات گلاسه و طراحی فوق‌العاده صفحات و جلد ضخیم) به همراه دو فرم از اطلاعات درخواستی که باید توسط اولیا پر می‌شد قرار داشت. نکته جالب این فرم‌ها اطلاعاتی از همه ابعاد زندگی و تعلیم و تربیت دانش آموز بود همچون:

تعداد فرزندان خانواده و سن تحصیلات آن‌ها، تعداد اتاق‌های خواب منزل دانش آموزان، آیا میز تحریر و اتاق خواب مجزا برای دانش‌آموز در منزل وجود دارد، شغل پدر و مادر، وضعیت معیشتی و درآمدی، تحصیلات آن‌ها و یک سری سئوال در مورد ویژگی‌های رفتاری و اخلاقی دانش آموز، همچنین وقت ملاقاتی برای بازدید معلم از منزل دانش‌آموز و صحه گذاری اطلاعات، با اولیا هماهنگ شد. ناگفته نماند که تلفن والدین و معلمان نیز با یکدیگر رد و بدل می‌شود. 

در فاصله‌ای که اولیا مشغول تکمیل فرم‌ها بودند تمامی دانش‌آموزان دست در دست هم در صف‌های مشخص، به همراه معلم خود به سمت سالن تجمعات مدرسه رهنمون شدند و در آنجا پس از سرود ملی تعدادی از قطعات موسیقی و برنامه‌های دیگری را اجرا کردند.

در ادامه مجدداً والدین در کنار فرزندان خود در کلاس نشسته و به توضیحات کامل و مبسوط معلم در زمینه برنامه‌های آموزشی و مسیر سال تحصیلی گوش می‌دهند. در این میان تمامی اقلام آموزشی مورد نیاز برای کل سال، اعم از دفتر و خودکار(مداد در مدارس ابتدایی کاربردی ندارد و همه از خودکار استفاده می‌کنند!) وسایل کمک آموزشی، آبرنگ، گواش، دستمال کاغذی و توالت و ... از سوی معلم عنوان شده و والدین برای تهیه آن‌ها مشغول یادداشت برداری می‌شوند. همچنین برآورد هزینه کتاب‌های در اختیار نیز به آنان گفته شده و شماره‌ حسابی را به این منظور اعلام می‌کنند.

همچنین لباس دانش‌اموزان مشخص می‌شود که در خصوص این مدرسه لباس فرم پسران کت و شلوار و دختران کت و دامن بود و کراوات و رنگ انتخابی لباس‌ها برای دو گروه اختیاری می‌باشد. همچنین لباس ورزشی و برای هر یک از دانش‌آموزان دو جفت کفش(یکی برای مدرسه و دیگری برای محیط خارج از آن) توصیه می‌شود.

در خصوص وضعیت ظاهری مدرسه

مدرسه در چهار طبقه کلاس و ساختمانی مجزا برای سالن‌های مورد نیاز بنا شده و کف پوش تمامی سالن‌ها پارکت چوبی است. در راهروها عکس‌ها و تصاویر مختلفی که هر کدام کاربرد خود را دارد نصب شده است از جمله: تابلویی که تمامی روسا و معلمان پیشین مدرسه، در آن با عکس و مشخصات کامل درج شده‌اند و به نوعی برند آن مدرسه به حساب می‌آید. بر روی برد دیگری تصاویر ستاره‌ها و دانش‌آموزان موفق سال‌های گذشته مدرسه، با ذکر درجه موفقیت و شغل‌های فعلی به چشم می‌خورد.

کلیه علائم راهنمایی و رانندگی با جزئیات و توضیحات مبسوط در گوشه گوشه ساختمان وجود دارد که این نکته دلیل اصلی فرهنگ ترافیک است به نوعی که در محل عبور عابر پیاده اگر تنها چراغ احتیاط وجود دارد همیشه اولویت با عابر است و همواره به محض مشاهده عابر رانندگان توقف کامل می‌کنند(بدون استثناء).

پنجره‌ها دوجداره نیستند اما به دلیل حفظ هوای داخل ساختمان و استفاده بهینه از انرژی، دو پنجره به صورت موازی نصب شده‌اند.

اتاقک‌های رختکن برای هرکلاس مهیا شده و در ابتدا به والدین و دانش‌آموزان معرفی می‌شود. در هر کلاس هم، کمد و فضاهای مشخصی به وسایل بازی و کاردستی دانش‌اموزان سنوات قبلی اختصاص یافته است. نکته جالب اینکه در هر کلاس روشویی و آیینه وجود دارد که تصورم اینست، به دلیل کار با گچ پیش‌بینی شده است تا دانش آموزان در همان فضای کلاس، دست‌های خود را بشویند.

وسایل بازی در تمامی محوطه به وفور قابل مشاهده است و فضای ورزشی به اندازه کافی برای دانش‌آموزان مهیا شده است، البته در این خصوص تمامی محیط‌های شهری مینسک سرشار از این وسایل است.

نکته دیگر اینکه سفارت ایران در مینسک هم در خیابان همین مدرسه قرار دارد و برای اینکه حق مطلب کامل ادا شده باشد، از دیدن عکس ساختمان سفارت هم محروم نشوید!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مدیریت منابع انسانی , سفرنامه


تاريخ : ۱٤ شهریور ۱۳٩۱ | ٤:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

میدان پیروزی به عنوان یکی از اصلی‌ترین سمبل‌های کشور بلاروس، جایگاه برجسته‌ای دارد و عمده مراسم‌های ملی با حضور مقامات، در این میدان برگزار می‌شود. از نظر هنری شاهکارهایی (مجسمه‌های نقش برجسته) در این میدان خلق شده است که به دلیل ابعاد و برجستگی طرح‌های کار شده، شرایط جنگ و صحنه‌هایی از آن را برای بیننده تداعی می‌سازد.

محوریت این کارها نیز همچون بیشتر تصاویر و سمبل‌های این کشور جنگ است. سعی کردم تا تجسم کاملی از فضای آن را در تعدادی عکس، به اشتراک بگذارم.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ۱٤ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

روز اول ماه سپتامبر، روز آغازین مدارس و شروع سال تحصیلی بلاروس است و با هماهنگی قبلی، نصف یک روز کامل را در فرایند جامعه پذیری دانش‌آموزان یکی از بهترین مدارس مینسک گذراندم که برایم تجربیات و آموخته‌های جذابی را در پی داشت و در ادامه سعی خواهم کرد گزارش کامل، مصور و قابل استفاده‌ای را از این روز باشکوه (که همه ما تجربه آن را به نوعی داشته‌ایم) در ادامه این سفرنامه درج کنم.

اما نکته اساسی و نقطه عطف سفر بازدید از شهر تاریخی و فوق‌العاده برست خواهد بود که صبح اول وقت عازم آنجا هستم. این شهر در جنوب غربی بلاروس واقع است که هم‌مرز با لهستان است و دروازه ورود آلمانی‌ها به شوروی سابق، در جنگ جهانی دوم می‌باشد. در ارتباط با حماسه‌های شهر برست، فیلمی موفق در سال 2010 با نام The Brest Fortress یا قلعه برست ساخته شد که با موفقیتی جهانی همراه بود.

لینک مشاهده فیلم در یوتیوب

مطمئناً در ادامه با توضیحات مفصل در خصوص این شهر و وقایع این سفر نسبتاً چریکی و خارج از برنامه، خواهم پرداخت.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سفرنامه


تاريخ : ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

مقدمه‌ای بر بلاروس

 بلاروس از لحاظ وسعت، سیزدهمین کشور اروپا و از لحاظ جمعیّت، پس از روسیه، اوکراین، ازبکستان و قزاقستان، در میان کشورهای مستقل مشترک المنافع در جایگاه پنجم قرار دارد. رشد جمعیت در این کشور منفی است و علیرغم امتیازات متعددی که دولت در راستای افزایش جمعیت در اختیار مردم قرار می‌دهد این وضعیت همچنان ادامه دارد. (این کشور در میان همتایان خود بیشترین امکانات را در اختیار بچه‌ها اعم از بهداشت، آموزش و تفریح قرار داده است.)

درصد جمعیت زنان (آمار را در آینده به درستی استخراج و قرار خواهم داد) بسیار بیشتر از مردان است از این رو در بیشتر مشاغل عمومی از جمله راننگی وسایل حمل و نقل و ... حضور آنان به مراتب پررنگ‌تر است.

نکته جالب در خصوص این کشور نرخ بیکاری بسیار پایین و نزدیک به صفر است که این عدد برای سال 2010 بر اساس منابع کتابخانه ملی، برابر 0.7 درصد است. ناگفته نماند که در این کشور افراد از 17 سالگی به استقلال از خانواده رسیده و برای خود زندگی مجزایی را شروع می‌کنند که اشتغال و مسکن لازمه اصلی آن است و گویا در این میان برای این دو الزام اصلی به دلیل تمهیدات خاص دولت دغدغه‌ای ندارند.

جمله اصلی در خصوص معرفی مردم این کشور، مردمی به دنبال رفاه اقتصادی است و شعار دولت لوکاشنکو هم در این راستا "مبارزه با فساد اقتصادی" می‌باشد.

عمده مردم با زبان انگلیسی آشنایی ندارند و در این اواخر جوانان به یادگیری این زبان پرداخته و تا حدودی می‌توانند در محاورات از آن استفاده کنند.

هوای این کشور به شدت غیرقابل پیش بینی است به گونه‌ای که در این مدت اندک از هوای بسیار گرم تا روزهای بارانی و هوایی به شدت سرد را شاهد بوده‌ام که گاهاً ترکیب آنها در یک روز اتفاق می‌افتد.

لبنیات و مشتقات بسیار متنوع آن، به دلیل برخورداری از دامداری وسیع در سطح کشور جایگاه ویژه‌ای دارد.

 

واحد پول و نرخ برابری به همراه مقایسه هزینه‌ها

 واحد پول این کشور روبل بلاروسی بوده که در زمان نگارش این مطالب هر دلار برابر 8340 روبل و هر یورو معادل 10420 روبل می‌باشد که با حسابی سرانگشتی و احتساب قیمت هر دلار 2150 تومان هر 1000 تومان معادل 3850 روبل است.

در بررسی‌های میدانی هزینه‌ها را در این کشور بسیار گزاف دیدم به شکلی که به جز کریستال و لوازم برقی که نسبت به کشور ما قیمت‌های پاییین‌تری دارند در سایر موارد هزینه‌ها بسیار زیاد است برای مثال:

یک بسته نان لواش، محتوای دو قرص نان البته بزرگتر از لواش‌های ما 5900 روبل معادل 1532 تومان

مرغ هر کیلو 7000 تومان

گوشت حدود 25000 تومان

(دو مورد بالا نسبت به قیمت‌های قبلی در ایران گران است در غیر اینصورت می‌توان گفت مشابه هستند.)

بنزین لیتری 1500 تومان

بزرگترین اسکناس موجود این کشور 200 هزار روبلی و کوچکترین آن 10 روبلی است.(نکته جالب در خصوص پول در بلاروس عدم ضرب سکه است که به هیچ عنوان سکه وجود ندارد و تمامی پول‌ها اسکناس است.)

اجاره منزل در بلاروس در تمامی نقاط شهر مینسک تقریباً وضعیت مشابهی دارد، به شکلی که اجاره یک واحد مسکونی 90 متری مبله با کلیه امکانات(چند مورد از امکانات مشاهده شده در منازل مبله تلویزیون LED 42"، ماشین لباسشویی بوش، مبلمان چوبی فوق‌العاده با کیفیت، کلیه ظرف و ظروف مورد نیاز و ...)، در محله‌ای مرفه و مناسب(نزدیک کتابخانه ملی) معادل 500 دلار است.

هزینه‌های اینترنت نیز از 10 دلار تا 25 دلار در ماه است که در مورد اینترنت 10 دلاری سرعت آن در زمان درج مطالب معدل 130Mbps می‌باشد.

یک نکته جال در مورد خرید هزینه نایلکس‌ها برای مردم به صورت جداگانه می‌باشد که به دلیل این کار فروشگاه‌ها مردم به استفاده مجدد از نایلکس‌ها ترغیب شده‌اند و برای خرید معمولاً با خود نایلکس می‌برند تا هزینه‌ای برای آن پرداخت نکنند. این موضوع در توجه به محیط زیست و ممانعت از تخریب آن اقدامی درخور ستایش است. (هزینه هر نایلکس معادل هزینه استفاده از مترو یا اتوبوس است)

 

بیمه و خدمات درمانی

 برای تمامی افراد در سطح وسیعی امکانات بیمه درمان فراهم است، این مسئله برای مسافران در بدو ورود به این کشور هم الزامی است. برای مثال من برای حدود 20 روز اقامت مبلغ 10 دلار پرداخت کردم. نکته جالب این مسئله رایگان بودن تمامی خدمات بیمه‌ای مربوط به حوادث و شرایط اضطراری برای افراد است که به محض بروز مشکل آمبولانس و پزشک رایگان به محل فرد اعزام می‌شوند.

 

ترافیک، حمل و نقل، شهرسازی

 فرهنگ ترافیک در این کشور با بسترسازی‌های انجام شده در سطح بسیار بالایی است به شکلی که در تمامی معابر اولویت تردد با عابرین است و به محض عبور فرد (در صورت نبودن چراغ‌ها و علایم ترافیکی) خودروها توقف می‌کنند. در کنار این مسئله در تمامی خط‌کشی‌های عابر پیاده مسیر ویژه‌ای نیز برای دوچرخه‌ها در نظر گرفته شده است که در پیاده‌روها نیز این خطوط ویژه امتداد دارد.

نکته‌ای ظریف در رابطه با موضوع عنوان شده شیب انتهایی محل تقاطع پیاده‌رو با خیابان است که به تسهیل تردد دوچرخه‌ها، عابرین کالسکه‌های کودک و ... می‌انجامد و اصولاً در امتداد مسیرها، پستی و بلندی‌های مختلف آنگونه که در تهران به وفور قابل مشاهده است، وجود ندارد.

در کنار این موضوعات رایگان بودن استفاده از خدمات حمل‌و نقل عمومی برای کودکان، دانش‌آموزان و دانشجویان از دیگر نکات قابل مشاهده است.

کلیه وسایل حمل و نقل عمومی برای تردد هزینه‌ای معادل 1500 روبل دارند که به عبارتی و بر اساس دلار 2150 تومانی چیزی در حدود 390 تومان می‌شود. در بعضی از مسیرهای اتوبوس این مبلغ به 1700 روبل می‌رسد(440 تومان). البته در این میان همچون کارت‌های مدت دار و اعتباری متروی تهران، تمهیداتی اندیدشیده شده است تا با استفاده از بلیط‌های یک ماهه هر تعداد سفر با هزینه‌ای مناسب را انجام دهند.

ساعات کاری مترو و اتوبوس 5 صبح تا 1:30 بامداد است.

حمل و نقل ریلی در این کشور جایگاهی حیاتی دارد و شاهراه ارتباطی یا سایر کشورهای اروپا محسوب می‌شود، به شکلی که به راحتی می‌توان از ایستگاه مرکزی مینسک به هر نقطه‌ای از اروپا از جمله پاریس، برلین، کیف، ورشو و ... رفت.

خودروها از برندهای معروف دنیا همه‌جا وجود دارند که در این میان پژو نیز با ماشین‌های 206 و 207 خود نیز سهم ویژه‌ای دارد، در این میان چندین مورد سمند ایرانی نیز در سطح خیابان‌ها مشاهده شد.

متروی شهر مینسک قدیمی و با ساختاری به جا مانده از دوران شوروی سابق مساحت زیادی دارد از این رو افراد در هنگام ورود به مترو در میان دو مسیر تردد قطار قرار می‌گیرند(یعنی بر خلاف متروی تهران، قطار از سمت چپ و راست افراد تردد می‌کنند.) این مسئله باعث تسهیل آمد و شد مسافران و در اختیار بودن فضای زیادی برای آن‌ها شده است. همچنین گودال زیر ریل قطار، بر اساس توضیحات افراد بومی به گونه‌ای مهیا شده است که در صورت سقوط افراد مست و یا حوادث احتمالی امکان زنده ماندن را بیشتر کند.

نکته دیگر در خصوص متروی مینسک باز شدن درهای ورودی ایستگاه‌ها توسط مسافران است که به دلیل فصل‌های سرد این کشور و جلوگیری ازنفوذ سرما به محض ورود افراد بسته می‌شوند. این مسئله در تمامی ساختمان‌ها و آپارتمان‌ها نیز مشاهده می‌شود که در ورودی ساختمان و هر آپارتمان دو در وجود دارد و پنجره‌های جدید تماماً دو جداره و قدیمی‌ها دو پنجره‌ای می‌باشند تا از اتلاف انرژی جلوگیری شود.

بر اساس اصول شهرسازی مینسک و اطلاعات موثق شهرداری، به ازای هر 20 درصد بنای موثر برای سکونت، الزام به تخصیص 80 درصد فضای مشترک جهت محل بازی، فضای سبز، پارکینگ و پیاده‌رو در اطراف محل‌های مسکونی وجود دارد.

در سطح شهر پل عابر پیاده به هیچ عنوان مشاهده نمی‌شود و تردد عابرین به ندرت از طریق خط‌کشی‌های انجام شده و در اکثر موارد از طریق زیرگذرها صورت می‌پذیرد. این زیرگذرها به وفور در دسترس و گاهاً محل مناسبی برای امرار معاش تعدادی از صنوف مختلف از جمله گل‌فروش‌ها شده است.

همچنین اکثر پیاده روها به صورت سنگفرش و بر اساس چیدمان قطعات بتونی به صورت خشکه چین و بدون سیمان در اطراف آن‌هاست که این مسئله مانع از کنده شدن و استهلاک این قطعات در طول زمان می‌شود و همچنین به جذب آب باران کمک زیادی می‌کند. فضای سبز اطاف پیاده‌روها نیز با گرانیت محصور شده است که این سنگ‌های گرانیتی نمایی‌ بی‌نهایت زیباتر از جداول سیمانی (آنگونه که در شهرسازی ما مرسوم است) را برای شهر به همراه داشته است.

در سطح شهر مغازه، سوپرمارکت و ... آنچنان که در شهرهای ایران مرسوم است مشاهده نشده و تمامی خریدها از طریق بازارهای متمرکز و مشخص انجام می‌شود که البته دسترسی به آنها برای همه به سهولت و در هر منطقه‌ای مهیاست. این مسئله به نظارت موثرتر بر قیمت‌ها و نحوه فروش‌ هم انجامیده است.

سرگرمی

این کشور سرشار از سرگرمی و تفریحات مختلف بخصوص برای کودکان و جوانان است که این روزها بصورت ویژه تفریحات مینسک، تحت الشعاع کنسرت 25 سپتامبر جنیفر لوپز است و تمامی معابر و اماکن عمومی مینسک،حاوی پوسترهای تبلیغاتی این خواننده مشهور است. بلیط کنسرت از 120 هزار تومان تا 320 هزار تومان بر اساس جایگاه سالن متغییر است.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٩ شهریور ۱۳٩۱ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

در حال جمع‌بندی ویژگی‌های برجسته بلاروس از منظر تفاوت‌های فرهنگی، اقلیمی، اقتصادی و ... هستم، تا در ادامه و در پست‌های دیگر به تدریج به آنها اشاره کنم.

اما تا آن زمان و در ادامه دست‌آوردهای دیدار از مینسک، تعدادی دیگر از تصاویر این شهر زیبا را آورده‌ام.

مسیری رویایی و زیبا در پارک گلها

به رسم دیگر کشورهای اروپایی عشاق و جوانان این دیار نیز قفل‌هایی را به نشانه استمرار و دوام عشق در جاهای مختلف شهر زده‌اند

مجسمه ای زیبا در پارک گل‌ها

میدان یاکوبا کولاسا، یکی از شاعران بزرگ بلاروس با شاهکارهایی از مجسمه سازی و مجسمه این شاعر در میان سایرین (سعی کردم از یک زاویه مجسمه‌ها را پوشش دهم)

نمیگاٰ، مرکز و قدیمی‌ترین بخش شهر

یادبودی زیبا و تاثیرگذار از جنگ ناکام افغانستان

یکی از قدیمی‌ترین کلیساهای مینسک در نمیگا


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سفرنامه


تاريخ : ٩ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

روز اول حضور در مینسک، علیرغم تاخیر پرواز و اندک مشکلات آغازین سفر که بعداً به تدریج در مورد آن خواهم گفت، محو تماشای معماری و شهرسازی بی‌نظیر مینسک شدم.

در راستای پایبندی به تعهدم در خصوص ارائه ره‌توشه‌ها، تعدادی از عکس‌های امروز را به اشتراک می‌گذارم.

تندیس ماکسیم گورکی در پارک گورکا

ساختمان تئاتر مینسک در مرکز شهر و نزدیکی کاخ ریاست جمهوری 

ساختمان سیرک در مجاورت پارک گورکا

کلیسای کاتولیک، یکی از قدیمی‌ترین کلیساهای مینسک که به کلیسای قرمز نیز مشهور است.

امید که در ادامه هم بتوانم تا این اندازه سریع، جزئیات این کشور زیبا و سرسبز را به نگارش درآورم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ٧ شهریور ۱۳٩۱ | ٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

امشب راهی مینسک هستم، شهری که چیز زیادی از آن نمی‌دانم و عمده اطلاعاتم به دلیل کمتر شناخته شدن این بلاد، حاکی از این است که مینسک پایتخت کشور بلاروس حدود ۱.۸ میلیون جمعیت دارد. نخستین اشاره به شهر مینسک در کتب تاریخی از سال ۱۰۶۷ میلادی بوده، یعنی سالی که جنگی خونین میان ولایات پولوتسک و کیف بر کرانه رود نیامی‌ها در گرفته است. مینسک آب و هوایی معتدل با رطوبت متأثر از اقیانوس اطلس دارد و علی‌رغم این که امروز دارای ظاهری بسیار جوان و مدرن است، یکی از قدیمی‌ترین شهرهای اروپا حتی قدیمی‌تر از مسکو (۱۱۴۷)، ویلنوس (۱۳۲۳)، برلین (۱۱۳۷) و استکهلم (۱۲۵۲) است. در سال ۱۹۷۴برای قدردانی از شهروندان این شهر و شایستگی آن‌ها در طی جنگ جهانی دوم علیه نیروهای آلمان (سال‌های ۱۹۴۱-۱۹۴۴) به این شهر لقب شهر قهرمان داده شد.

به لحاظ موقعیت جغرافیایی بلاروس میان کشورهای لتوانی، لاتویا، لهستان، اکراین و روسیه قرار گرفته است که به دلیل مساحت نه‌چندان زیاد این کشور، دسترسی به مرزهای مشترک بسیار آسان است.  اطلاعات بیشتر در خصوص بلاروس را در ویکی‌پدیا می‌توانید مشاهده کنید.

بهرطریق همچون روال گذشته این وبلاگ، قصد دارم سفرنامه‌ای مفصل و مصور را برای همراهان به ارمغان بیاورم، چرا که با توجه به طبیعت بکر مناطق مختلف بلاروس و زمان 20 روزه در اختیار برای گشتن نقاط مختلف، فکر می‌کنم بتوانم مجموعه اطلاعات خوبی را در خصوص مردم، فرهنگ، تاریخ و جغرافیای این کشور (بخصوص معماری‌های بی‌نظیر و شهرسازی فوق‌العاده) و همچنین کشورهای اطراف (اگر فرصت و شرایط عزیمت مهیا شود) به ارمغان آورم. نکته پایانی اینکه جهت اطلاع دوستان مینسک از تهران پرواز مستقیم داشته و 4 ساعت و 10 دقیقه، طول زمان پروازی است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٥ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

چند روزی برای گرفتن ویزای یکی از کشورهای اروپایی، درگیر رفت و آمد به سفارت آن کشور در تهران بودم که در هر بار مراجعه برخوردهای نسبتاً مغرضانه و عاری از احترامی را از سوی کادر آن سفارت، در پاسخگویی به مراجعان و رفع مشکلات آنان بر سر راه اخذ ویزا شاهد بودم.

در آغاز تصورم این بود که شاید قوانین سخت‌گیرانه و یا یک سری ضابطه‌های سخت و محکم، باعث بوجود آمدن این تلقی از سوی من و بقیه شده است اما با چند بار مراجعه به آنجا، در کمال تعجب کارمند ایرانی این سفارت را زمینه‌ساز تمامی رفتارهای توهین آمیز و بی‌احترامی‌های نسبت به افراد دیدم. این آقا با تصور کار برای کشوری دیگر و با فرض کسب درآمدی ارزی و نسبتاً متمایز با هموطنانش، چنان رفتار غیر متعارفی را از خود بروز می‌داد که نظیرش را تنها در لحن فروشنده‌ها در صف‌های شلوغ مرغ شاهد بوده‌ایم.

نمی‌دانم ایراد کار در چیست که این جماعت با تصور اندک تفاوتی نسبت به اطرافیان و قرار گرفتن در یک جایگاه با تعدادی ارباب رجوع، اینگونه از خود بی‌خود شده و مغرور از چسبیدن به صندلی پاسخگویی، هرگونه بی‌احترامی را به سایرین روا می‌دارند آنهم فارغ از جایگاه و شرایط کسانی که به آنها مراجعه کرده‌اند. این در حالی‌ست که اگر خود در موقعیتی عکس این جریان قرار گیرند به شدت خواهان توجه، احترام، مشتری مداری و کرامت ارباب رجوع هستند. بهرحال شکوه از او را به هیچ جایی روا ندیدم و تنها تلنگرهای اساسی دیگری از مشکلات و نابهنجاری جامعه خودمان مجدداً آزرده خاطرم ساخت و بیم و نگرانی از آینده‌ای که چنین نگرش‌ها و رفتارهایی با توجه به عدم صلاحیت افراد در تصدی پست‌ها و جایگاه‌های مختلف به شدت رو به رشد است، به مراتب برایم تشدید شد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢ شهریور ۱۳٩۱ | ٩:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

مترجم: بهاره شفیع‌زاده

منبع: HBR

اغلب گفته می‌شود به جز مرگ و مالیات، هیچ چیز قطعی دیگری در زندگی وجود ندارد. به همین دلیل، در زندگی حرفه‌ای شما هم ممکن است زمانی وجود داشته باشد که رییس بدی داشته باشید یا رییسی که شاید برای شما بد باشد.

روسای ما ممکن است رسمی، بی‌عاطفه، بی‌ثبات و بی‌انصاف باشند؛ ممکن است که توانایی‌های ما را به خاطر رشد خودشان خفه کنند یا اینکه در زمره مدیران ریسک‌گریزی باشند که از هرگونه مساله دشواری که در مسیرشان قرار می‌گیرد، فرار می‌کنند. در واقع، مساله این نیست که آیا رییس بدی دارید یا نه، بلکه آنچه مهم است این است که شما چگونه با او برخورد می‌کنید.

در جریان مواجهه با یک رییس بد، معمولا مدیران ارشد خود را از مشکلاتی که برای کارکنانشان به وجود می‌آید، کنار می‌کشند یا اینکه با نگرش «این نیز می‌گذرد» به قضیه می‌نگرند. یا اینکه در موارد حادتر کارمند را مجبور به ترک کار و رفتن به شرکت دیگری می‌کنند که البته این اتفاق نیز پیامدهای منفی در پی دارد.

نقطه شروع برای برخورد با یک رییس بد، رویارویی با برخی واقعیت‌های مهم است. اول اینکه، رییس شما فارغ از اینکه فرد موثری است یا خیر، عامل مهمی در بروز توانایی شما برای انجام کارتان به نحو احسن به شمار می‌رود و نفش کلیدی در برداشت مدیران ارشد از عملکرد و پتانسیل حرفه‌ای شما دارد. دوم اینکه، در بیشتر سازمان‌ها تغییر رییس برای یک کارمند در کوتاه‌مدت اگر غیرممکن نباشد، دشوار است.

اگر بیشتر دقیق شوید، متوجه می‌شوید که مدیران ارشد شما توانایی‌های خاصی دارند، برای مثال برقراری روابط نزدیک با یک مشتری کلیدی و مهم یا دارا بودن یک تخصص خاص، از ارزش‌های مدیران ارشد است که یک رییس فاقد آن است. پس، به جای آنکه روحیه خود را از دست دهید یا اینکه در جست‌وجوی افرادی باشید که در محیط کاری‌تان مشکل مشابه شما را داشته باشند، بهتر است به سوی بهبود شرایط قدم بردارید.

شرایط را بررسی کنید تا بتوانید موقعیت را به خوبی تشخیص دهید. اهداف و علایق رییس شما چیست؟ چه چیزی برای او ارزشمند است؟ سرعت عمل شما یا توجه‌تان به جزئیات یا مشارکت با سایر افراد گروه در اجرای ایده‌های خلاقانه؟ دوست دارد چگونه درجریان امور قرار بگیرد؟ با گزارش‌های شفاهی یا مکتوب یا تجزیه و تحلیل مبتنی بر واقعیت؟

چگونه تصمیم‌گیری می‌کند؟ تحلیلی یا صرفا به منظور حمایت از افراد مورد اعتمادش؟ به چه مسائلی علاقه‌مند است و کدام مسائل را (با تغییرات دوره‌ای اندک) به شما محول می‌کند؟

با کمک به رییس خود در دستیابی به اهدافش و برقراری ارتباط با مسائلی که برای او اهمیت دارد و نیز انجام کارها به شیوه‌ای که او ترجیح می‌دهد، می‌توانید حس اعتماد را در وی ایجاد کرده و رابطه قابل قبولی را طی مدتی که با او کار می‌کنید، داشته باشید.

همچنین سعی کنید زمینه‌های تخصص و مهارت رییس خود را شناسایی کنید تا بتوانید از تجربه و دانش او علم‌آموزی کنید. در اغلب موارد، زمانی یک رییس احساس ارزش و اعتماد به نفس می‌کند که تمام اطلاعاتی که احساس می‌کند برای انجام کار به آنها نیاز دارد را از طرف شما دریافت کند و به این ترتیب بذر روابط مثبت کاشته می‌شود.

بدیهی است، این روش‌ها خالی از خطا و اشتباه نیست و در برخی موارد شما نیازمند برنامه‌ریزی برای انتقال به یک موقعیت دیگر در سازمان هستید. مطمئن باشید رییس شما از اهداف شغلی شما و همچنین بحث‌های شما با روسای قبلی آگاه است. ممکن است رییس شما با اهداف شغلی‌تان موافق باشد یا نباشد. به هر حال، آگاه کردن رییس‌تان از گفت‌وگوهای کاری گذشته، امکان برگزاری جلسات با مدیرانی از سازمان که با آنها در ارتباط بودید را برای شما تسهیل می‌کند، زیرا وقتی رییس شما از میزان روابط‌تان با مدیران ارشد آگاه باشد، مراجعه شما به آنها را به حساب چاپلوسی نمی‌گذارد. در چنین جلساتی، حرفه‌ای باشید، اما بگذارید مدیران شما بدانند که به دنبال موقعیت شغلی دیگری هستید و تمایل دارید این اتفاق هرچه سریع‌تر رخ دهد. در طول مکالمه نسبت به هرگونه صحبتی که بارقه‌ای از امید در مورد رفتار رییس شما دارد و به شما نشانه‌ای از موقت بودن یا ذاتی بودن رفتار وی می‌دهد، توجه کنید.

جز در مواردی که شناخت خوبی از مدیران ارشد خود دارید، هرگز از رییس‌تان به طور مستقیم انتقاد نکنید. با این حال، در مواقعی که تصمیم خود را مبنی بر تغییر موقعیت کاری یا محل کار خود گرفته‌اید، بگذارید صدای اعتراض شما نشان‌دهنده اراده قوی‌تان برای تغییر موقعیت باشد. در شرایطی که عملکرد خوبی داشته باشید و شرکت خواهان حفظ شما باشد، بیانی الزام‌آور از طرف شما، مبنی بر یافتن نقشی جدید در شرکت و تاکید بر آن، به خوبی به مدیران ارشد این علامت را می‌دهد که باید وارد ماجرا شده و دخالت کنند.

برخورد با یک رییس بد می‌تواند یکی از بد‌ترین، وقایع زندگی حرفه‌ای باشد. با این حال، شما می‌توانید از این تجربه استفاده کنید. کار کردن با یک رییس بد، یکی از سازنده‌ترین تجربیات یک رهبر آتی است، زیرا راه‌هایی از مدیریت را که مطلوب دیگران نیست، به شما آموزش می‌دهد. فراتر از آن، روش‌های بیان شده به منظور ایجاد روابط با یک رییس بد (شامل تمرکز بر اهداف و ارزش‌های مدیریت، کشف چگونگی تحلیل اطلاعات و تصمیم‌گیری توسط وی) منجر به ساختن روابط سازنده‌تر با سایر افراد هم رتبه شما در محیط کاری نیز می‌شود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سایر حوزه‌های مدیریت


تاريخ : ۱ شهریور ۱۳٩۱ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.