چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

 گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

 چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم

 چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

 ای سایه! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا، بگشایم و بگریزم

"هوشنگ ابتهاج"


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , از دیگران


تاريخ : ۳٠ آذر ۱۳۸٩ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

همیشه لازم است که برای پرهیز از اسارت در زندان روحمان به خود و سازمانها تلنگری اساسی وارد کنیم، تا مبادا از واقعیت‌های اطرافمان غافل شویم، چرا که این اسارت به مستی و غروری بی‌پایه می‌انجامد و در آینده‌ای نه چندان دور، ضربه‌ها و شکست‌های جبران ناپذیری را به همراه دارد.

در کتب مدیریت استعاره‌هایی زیادی از سازمانها شده است که یکی از آنها استعاره سازمان همچون زندان روح است که ایده آن برای نخستین بار درجمهوری افلاطون و در داستان غارنشینان ظاهر شد. ساکنان غار که به زنجیر کشیده شده‌اند، پشت به روزنه غار و رو به دیوار قرار گرفته‌اند و سایه آدمها و اشیاء بیرون را که بر دیوار غار می‌افتد می‌بینند و سایه ها را واقعیت می‌پندارند. سقراط می‌گوید اگر یکی از غار نشینان امکان می‌یافت، تا از آن جا خارج شود و محیط بیرون را تجربه کند آنگاه متوجه می‌شد که آنان تا چه حد دراشتباهند و واقعیت پیچیده‌تر از آن است که می‌پندارند. دراستعاره سازمان همچون زندان روح، اعضای سازمان همچون غارنشینان جلوه می‌کنند. آنها به قدری دلبسته باورهای خویش شده‌اند که به هیچ وجه نمی‌خواهند واقعیت های بیرونی را بپذیرند، چرا که با شناخت و درک واقعیت‌ها، باورهایشان درهم می‌شکند و از آنچه سالها بدان خو گرفته‌اند دورشان می‌سازد.

یکی از دامهایی که مدیران و کارکنان سازمانها را، اسیر اوهام ساخته و از واقعیتهای بیرونی، فرسنگها دورشان می‌سازد موفقیت است. مدیریت با این خیال که همواره موفقیت با اوست به مسائل بیرونی توجه نمی‌کند و همچنان در راهی که بدان گام نهاده پیش می رود و زمانی متوجه این واقعیت ها می‌شود که دیر شده است، در چنین وضعیتی سازمان واقعاً مانند زندان است که روح مدیریت در آن به بند کشیده شده و قدرت نگریستن به بیرون و واقعیت های خارجی ازآن سلب شده است.

گاهی رفتارهایی چون خشم، تنفر، کینه توزی و پرخاشگری در سازمان غیرعادی تلقی و به اشکال مختلف سرکوب می شوند، در حالی که اگر متولیان منابع انسانی بخواهند به درک و شناخت درستی از سازمان برسند، باید ریشه‌ها و دلایل این رفتارها را بررسی و آنها را جزء لاینفکی از روابط سازمانی بدانند. تنها در این صورت است که به جای اتخاذ تصمیمات چکشی و بی‌منطق، همچون تذکر، اخطار یا اخراج،‌ تلاش خواهند کرد تا با رفع مشکلات و موانع، نسبت به خلق و ایجاد رفتارهای همسو با ارزش‌ها و اهداف سازمان، همت گمارند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳۸٩ | ٩:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

بالاخره به یمن چند قطره باران، توانستیم یک دل سیر به نظاره کوه‌های تهران بنشینیم. روزهای غبارآلود بی مصرفی را سپری کردیم. خدا می‌داند که در این مدت چه تعداد از سلولهای بدنمان مسموم شده و چقدر از عمرمان کم شد.

به هر حال تهران امروز، یک کم جا برای نفس کشیدن دارد. البته تاکی را نمی‌دانم، شاید همین بعد از ظهر، ولی همین یک دم هم غنیمتی است، پس تا می‌توانیم نفس بکشیم.

دلم به حال انسانهای این شهر می‌سوزد که مدیریت غلط، مجال یک نفس ساده را از آنان گرفته است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ٢۳ آذر ۱۳۸٩ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

  • هنوز هم مردم به حرف فروشنده‌ها، زمانی که عباراتی از قبیل: این جنس را خودم برداشته‌ام، پوشیده‌ام، استفاده می‌کنم، سالهاست باهاش کار می‌کنم، را بکار می‌برند، باور دارند و به خرید آن کالا بیشتر از هر زمانی ترغیب می‌شوند.
  • هنوز هم همدم تنهایی خیلی از پایتخت نشین‌های حیاط دار، آنهم در نقاط مرکزی شهر مرغ و خروس است، که شب‌ها سر و صدای جناب خروس آسایش و خواب همسایه‌ها را به هم می‌ریزد.
  • هنوز هم مردم باید برای طی کردن عرض خیابان، بیشتر از 4 یا 5 مرتبه این طرف و آن طرف را نگاه کنند، تا موتورهایی که مسیر برعکس را برگزیده‌اند، دچار مشکل نشوند.
  • هنوز هم تعدادی از سوپری‌های عادت دارند، تا باقی پول مشتری‌هایشان را با آدامس و شکلات و چیزهای به درد نخور دیگر پرداخت کنند.
  • هنوز هم عده‌ای از مردم عادت دارند، تا در شلوغ ترین ساعات استفاده از وسایل نقلیه عمومی، همچون مترو و اتوبوس تا حد امکان پاهایشان را دراز کنند، به راحتی کف آن وسیله ولو شوند و یا حجیم ترین اشیاء ممکن را داخل آن ببرند، تا بازار وانتی‌های بیچاره را کسادتر از همیشه ببینیم.
  • هنوز هم رانندگی‌ها به منزله مسابقه است و سبقت‌های نابجا و یک دفعه‌ای، نشان از هوشیاری، زرنگی و کاردرستی تعدادی است.
  • هنوز هم دزدگیر تعدادی از ماشین‌ها، آنچنان صدای مهیبی دارد که مردم مجبورند، تاوان سنگینی خواب صاحب آن را پس دهند و به انتظار حرکت اسلوموشن دارنده خودرو، در رختخواب حرص الکی بخورند.
  • هنوز هم ورود مردم به داخل واگن مترو را در ساعات خاصی از روز، نمی‌توان با هیچ حمله‌ای در جنگهای صلیبی مقایسه کرد.
  • هنوز هم عامل اصلی تأخیر پروازها نامساعد بودن شرایط جوی، نبودن دید کافی و حصول اطمینان از سلامت مسافران عنوان می‌شود.
  • هنوز هم از نظر خیلی‌ها مناسب‌ترین شیوه تبلیغ، چسباندن آگهی به در و دیوار مردم، برف پاک کن ماشین‌ها و توزیع فله‌ای تراکت‌هاست.
  •  هنوز هم خیلی جاها حق با مشتری و ارباب رجوع ارباب نیست و خلاصه مراجعان در حیرتند، از این همه بدرفتاری که با آنان می‌شود.
  • هنوز هم خیلی‌ها برای اینکه نشان ندهند خسیس‌اند، موقع مکالمه با سیم کارت اعتباریشان، شارژ نداشتن را بهانه می‌کنند و از طرف مقابل می‌خواهند که به آنها زنگ بزنند.
  • هنوز هم می‌توان یک عالمه مطلب بی‌ربط را در یک پست وبلاگ جا داد، بدون اینکه خودت متوجه بشی چقدر ذهن آشفته‌ات کار برای انجام دادن دارد.
  • هنوز هم ...

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , لطافت طبع


تاريخ : ٢۱ آذر ۱۳۸٩ | ۸:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

چند روز قبل افتخار حضور مجدد در کلاس استاد گرانقدر جناب آقای دکتر مسعود حیدری را داشتم، که در سن 75 سالگی، همچنان پرانرژی‌ و سرحال، حاصل 50 سال تجربه اندوزی خود در عرصه مذاکرات بین‌المللی را، در اختیار سازمانهای ایرانی قرار می‌دهند.

استاد که با تدریس حقوق بین‌الملل در دانشگاه تهران، در تاریخ 3/7/1339 آغاز کرده‌اند، در طی سالهای پر رنگ حضورشان، مدیران و کارشناسان بسیاری را در زمینه اصول و فنون مذاکره آموزش داده‌اند و سازمانها و صنایع زیادی از همراهی ایشان در عرصه‌ مذاکرات تجاری با سایر کشورها، بهره‌مند شده‌اند.

تلاشها و موفقیت‌های متمادی در عرصه مذاکرات بین‌المللی، باعث شده تا به ایشان لقب پدر مذاکره ایران بدهند.

آشنایی من با استاد به قریب 7 سال قبل برمی‌گردد، زمانی که در شرکتی مشغول به فعالیت بودم، که برای مذاکره با شرکای تجاری خود در ژاپن، آمریکا و سوئد از تجربیات ایشان بهره می‌جست، از همان سالها همواره به وجود ایشان در این مملکت، افتخار و برای بهره‌مندی از دانش ایشان لحظه‌شماری کرده‌ام.

جمله سرآغاز کلاسهای آقای دکتر حیدری، تعریف زیبای ارسطو از انسان است:

انسان مخلوقی است اجتماعی، ناطق، هوشمند و تعالی جو


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢٠ آذر ۱۳۸٩ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

فرهیختگان: بعضی از مشاغل بیش از بقیه افراد را در معرض افسردگی قرار می‌دهند، در اینجا به هشت زمینه (از بین۲۱ طبقه شغلی) که افراد شاغل در آنها بیش از بقیه در یک‌سال مشخصه افسردگی حاد را گزارش کرده‌اند، اشاره می‌کنیم. اما اگر می‌خواهید پرستار باشید (شماره چهار) این حرف به معنای آن نیست که باید حرفه دیگری را برگزینید.

دکتر دبورالگ، مشاور سلامت روان بیمارستانی در بافالو می‌گوید: «جنبه‌های مشخصی از هر شغل وجود دارد که می‌تواند باعث ایجاد یا تشدید افسردگی شود. افرادی که شغل‌های پراسترس دارند، شانس بیشتری برای مدیریت افسردگی‌شان دارند، اگر مراقب خودشان باشند.»

پرستاری در خانه، بچه‌داری

افرادی که خدمات مشخصی می‌دهند درصدر فهرست مشاغلی هستند که در معرض افسردگی قرار دارند. تقریبا ۱۱ درصد افرادی که این شغل را برعهده دارند، افسردگی شدید را گزارش کرده‌اند (این نرخ بین بیکاران ۱۳ درصد و برای کل جمعیت هفت درصد است.)

دکتر کریستوفر ویلارد، روانپزشک بالینی در دانشگاه تافت می‌گوید: یک روز کاری برای این افراد می‌تواند شامل غذا دادن، حمام گرفتن و مراقبت از دیگرانی باشد که اغلب «از ابراز تشکر و سپاسگزاری عاجز هستند…» چون یا بیش‌ از حد بیمار هستند یا خیلی کم‌سن هستند یا اصلا عادت به تشکر کردن ندارند. دیدن افراد مریضی که هیچ نیروی تازه و مثبتی به آدم نمی‌دهند، استرس‌زاست.

خدمات تحویل غذا

پس از کسانی که خدمات شخصی ارائه می‌کنند، افرادی که غذا مهیا می‌سازند، در رده دوم کارکنانی قرار دارند که بیش از بقیه به افسردگی شدید مبتلا می‌شوند. افراد شاغل در این زمینه حقوق کمی دریافت می‌کنند. از طرفی هم هر روز آدم‌های زیادی به این افراد می‌گویند که چه کار باید بکنند که این شغل خسته‌کننده‌ای است. در حالی که ۱۰ درصد از کارکنان خدمات تهیه غذا یک دوره افسردگی‌ حاد را در مدت یک‌سال گزارش کرده‌اند؛ ۱۵ درصد زنان شاغل در این زمینه هم در معرض افسردگی قرار گرفته‌اند.

لگ می‌گوید: «شغل بی‌مزد و منتی است. ممکن است مردم در برخورد با این افراد بی‌ادب باشند و کار حتی به درگیری فیزیکی هم بکشد. وقتی آدم افسرده است، سخت است که همچنان انرژی و جنب‌وجوش داشته باشد. و اگر باید حتما پرانرژی باشد، کار خیلی سخت می‌شود.»

مددکاری اجتماعی

شاید خیلی تعجب‌برانگیز نباشد که مددکاران اجتماعی در مکان‌های بالای این فهرست باشند. سر و کار داشتن با بچه‌های آزاردیده، یا خانواده‌هایی که بر لبه پرتگاه هر بحران قابل‌تصور هستند – همراه با کاغذ بازی‌های اداری – می‌تواند این شغل را که ۲۴ ساعت هفت روز هفته را در برمی‌گیرد، استرس‌زا و طاقت‌فرسا کند.

ویلارد می‌گوید: « فرهنگی وجود دارد که می‌گوید برای انجام بهینه کار، ‌باید واقعا به سختی کار کنید و در اغلب موارد فداکاری کنید. از آنجایی که مددکاران اجتماعی با افرادی کار می‌کنند که بسیار نیازمند هستند، فداکاری خیلی زیاد برای کار سخت است. من با مددکاران اجتماعی و دیگر حرفه‌های مراقبتی بسیار سروکار داشته‌ام و آنها واقعا خیلی زود از پا می‌افتند.»

کارکنان امور بهداشت و سلامت

کارکنان امور بهداشت و سلامت پزشکان، پرستاران، درمانگران و دیگرانی را که یا بی‌آنکه انتظاری داشته باشند، از جان مایه می‌گذارند، شامل می‌شود. این افراد ساعت‌ها و روزهای نامنظم بسیاری دارند که در آن، زندگی افراد در دستان آنهاست.

ویلارد می‌گوید: «آنها هر روز بیماری، زخم و مرگ را می‌بینند و با خانواده بیماران سر و کار دارند. این قضیه می‌تواند بر نقطه‌نظر فرد تاثیر بگذارد و او را به این نتیجه برساند که جهان، جای غمگین‌تری است.»

هنرمندان، بازیگران ‌و نویسندگان

این شغل می‌تواند ساعت‌های نامشخص از زندگی فرد را با حقوق نامشخص اشغال کند و او را به انزوا بکشاند.

افرادی که با قوه خلاقیت سروکار دارند، بیش از بقیه در معرض اختلالات وضعیتی هستند، ۹ درصد این افراد در یک‌سال گذشته به افسردگی شدید مبتلا شده‌اند. احتمال ابتلا به افسردگی در هنرمندان و نویسندگان مرد بیشتر است. (تقریبا هفت درصد کسانی که تمام‌وقت کار می‌کنند.)

لگ می‌گوید: «چیزی که من بین هنرمندان و بازیگران زیاد دیده‌ام، بیماری اختلال دوقطبی است. افسردگی با آدم‌هایی که سر و کارشان با هنر است، عارضه‌ای غریبه نیست. سبک زندگی این افراد آنها را به افسردگی می‌کشاند.»

معلمی

به نظر می‌رسد نیاز به معلمان رو به افزایش است. بسیاری از معلمان، پس از مدرسه کار می‌کنند و بعد کار را با خود به خانه هم می‌برند.

ویلارد می‌گوید: «از هر جهت به معلم‌ها فشار می‌آید، از طرف بچه‌ها، والدین‌شان و مدرسه‌هایی که به دنبال ارتقای استانداردهایشان هستند؛ هرکدام از اینها خواسته‌های متفاوتی دارند. این وضعیت باعث می‌شود معلم‌ها به سختی کارشان را انجام دهند و به یاد نیاورند که با چه انگیزه‌ای کار در این زمینه را شروع کرده‌اند.»

مشاوره مالی

استرس. استرس. استرس. بیشتر افراد دوست ندارند با پس‌اندازهای دوران بازنشستگی‌شان سروکار داشته باشند. بنابراین می‌توانید معامله هزاران یا میلیون‌ها دلار از دارایی دیگران را تصور کنید؟

لگ می‌گوید: «تعهد بسیار زیادی برای امور مالی دیگران وجود دارد و در عین حال بازار در کنترل مشاور اقتصادی نیست.»

خدمات فروش

فروشنده‌ها در رده هشتم فهرست ما قرار دارند، بسیاری از فروشندگان کمیسیون دریافت می‌کنند به معنای این است که هرگز دقیقا نمی‌دانند پول کی به دست‌شان می‌رسد. آنها سفر می‌کنند و باید زمان زیادی را دور از خانه، خانواده و دوستان‌شان بگذرانند. اگر هم تنها کار کنند سودشان محدود خواهد بود.

لگ می‌گوید: «این درآمد نامطمئن، فشار زیادی را به همراه دارد و فروشندگی را به شغلی پراسترس تبدیل می‌کند.»


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٦ آذر ۱۳۸٩ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

 

گاه درمیابم، چه سخت است پیمودن راه، بی آنکه مقصدی روشن پیش رویت باشد، اما تردیدی نیست، که منزلگه آخر برای همه یکسان و هویداست. پس چاره در این است تا پس از هر اندک گذری از مسیر، نگاهی برگرداند و به راه رفته بی‌پروا نگریست.

شاید از فرط غرق شدن در مقصود، غافل از فرصت‌ها و نعمت‌های زیادی مسیر را پیموده‌ایم، یا چشم از راه‌های سهل و آسان‌تری بسته‌ایم. اما تمام تبحرمان در آنست تا به مدد کشف رازهای گذشته،‌ رهنمودهای ارزنده را شمع راه مسیر پیش رو سازیم.

بهر تقدیر باید مسیری پر تلاطم را پیمود و به افق‌های دوردست بی مهابا خیره شد، امید که در اندیشه یافتن سر منزل مقصود، طریقت آنچنان ما را شایسته گردد، که همچون افسانه‌ در یادها بمانیم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ۱٤ آذر ۱۳۸٩ | ٥:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

 

دیروز که در مسیر خیابان مطهری حرکت می‌کردم، مراحل تغییری بسیار خلاقانه و هوشمند را مشاهده کردم. پرسنل شهرداری دیوار فلزی حفاظ پل مدرس را برداشته و به شکل زیبایی مشغول جایگزینی ماکتی از دیوارهای گلی قدیم ایران زمین، با همان رنگ و لعاب منحصر به فرد بودند. این اواخر ابتکار جوانان خلاق این سازمان که هر از گاهی دستی به سر و روی این شهر خسته و آلوده می‌کشند، منجر به خلق تصاویر و نمادهای زیبایی شده است.

اما از سوی دیگر، تقریباً روزی نیست که با نگرانی از کنار میله‌های قطور پایه نصب بیلبوردهای تبلیغی همان سازمان، در مسیر مطهری، ‌نزدیک تقاطع مفتح رد نشوم و برایم این سئوال ایجاد شود که میله‌هایی که با این ارتفاع کم و به شکل عمودی در مسیر عابرین قرار گرفته‌، تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد و چرا این ارزیابی‌ها در زمان نصب، انجام نشده است. کما اینکه بر اساس شنیده‌ها سر عابران پر مشغله، در اکثر نقاط شهر بارها به مانع‌هایی اینچنین اصابت می‌کند.

در گوشه‌ای دیگر برای نصب آبنما در میدان ولیعصر، چند متری از زمین در ابتدای بلوار کشاورز(قسمت پیاده رو که نور مناسبی هم ندارد) کنده‌ شده بود و بی‌خیال از نصب هر حفاظ و علامتی به حال خود رها شده بود. عمق و استفاده از تاسیسات در درون آن، بالقوه می‌توانست خطرات بسیار زیادی را در پی داشته باشد.

در کنار تلاش‌های ارزشمند و قابل تقدیر کارکنان شهرداری برای ساختن شهری زیبا که در گذشته کمتر به این مقوله پرداخته شده بود، نباید از کم ‌توجهی‌هایی اینچنین غافل شد که هر لحظه می‌تواند سلامت و ایمنی شهروندان را به شکل بسیار جدی به خطر بیاندازد.

به هرحال امیدوارم این سازمان در راستای مسئولیت‌های خطیر خود برای رفاه و آسایش جامعه، با حساسیت و دقت عمل بیشتری خدمات خود را عرضه کند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱۱ آذر ۱۳۸٩ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

عملکرد=استعدادÏدانش و مهارتÏمنابعÏفرصتÏانگیزهÏپشتکار


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٩ آذر ۱۳۸٩ | ٥:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

به گزارش خبرنگار مهر، اولین نشست و جلسه رسمی تعیین حداقل دستمزد سال آینده کارگران و همچنین بررسی پیشنهادات و اطلاعات جمع آوری شده از وضعیت قیمتهای اقلام تاثیرگذار در حداقل مزد کارگران در استان تهران برگزار شد.

کمیته تعیین حداقل دستمزد سال آینده کارگران استان تهران در اولین نشست خود وضعیت قیمتها در بازار، نرخ تورم و میزان افزایش دستمزدها در 5 سال گذشته و همچنین میزان افزایش قیمتهای اقلام مصرفی در هزینه های خانوار را مورد بحث و ارزیابی قرار داد.

آغاز جمع آوری اطلاعات سبد خانوار

یک مقام مطلع درباره جزئیات این جلسه به خبرنگار مهر گفت: کمیته برای اولین نشست رسمی خود اقدام به تهیه و جمع آوری آمارهایی از وضعیت اقلام مصرفی و همچنین هزینه های تاثیرگذار در سبد خانوار کرد.

وی با تاکید بر بررسی افزایش هزینه ها در 5 سال گذشته طبق آمار بانک مرکزی و ارزیابی تاثیر آن در متوسط هزینه های خانوار کارگری، اظهار داشت: در سبد هزینه های خانوار اقلام مهمی مانند پوشاک، حبوبات، لبنیات، مسکن و هزینه های دیگر مانند حمل و نقل و درمان مورد بررسی قرار گرفت.

افزایش 30 درصدی هزینه کارگران

به گفته وی، طی 5 سال گذشته به طور متوسط هزینه های خانوار کارگری سالیانه 30 درصد افزایش یافته که این میزان درباره افزایش حداقل دستمزدها رعایت نشده است.

همچنین بررسی شد که در 5 سال گذشته به صورت متوسط سالیانه 20 درصد به حداقل دستمزد کارگران افزوده شده که این موضوع در مورد ارقام بالاتر از حداقل ها به مراتب کمتر است.

حداقل دستمزد به دنبال تورم

به گفته این مقام مطلع، نگرانی در مورد حداقل دستمزد کارگران در حالی وجود دارد که هرچقدر فاصله بین دریافتی و هزینه های خانوار کارگری بیشتر شود در نهایت منجر به کاهش قدرت خرید آنها خواهد شد و این موضوع خود به خود در میزان بهره وری و تولید آنها تاثیر منفی دارد.

وی با اشاره به اینکه دولت باید همزمان با آزادسازی قیمتها، مسئله مربوط به کیفیت دستمزد کارگران و واقعی شدن آن را نیز در نظر بگیرد، افزود: واقعی دیدن نرخ تورم و افزایش قیمتها در سطح جامعه باید با واقع شدن دستمزدها نیز همراه باشد.

حداقل دستمزد 500 هزار تومانی پیشنهاد شد

همچنین در اولین نشست بحث و بررسی حداقل دستمزد سال آینده اعداد و ارقامی نیز به عنوان حداقل دستمزد سال آینده مطرح شد که به صورت کلی ارقام بیش از 500 هزار تومان را شامل می شود.

در 5 سال گذشته به صورت متوسط سالیانه 20 تا 40 درصد بر قیمتهای اقلام مصرفی در بازار افزوده شده باشد که این موضوع به صورت متوسط 30 درصد در نشست کمیته مزد بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مدیریت منابع انسانی , روز نوشت‌ها


تاريخ : ۸ آذر ۱۳۸٩ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.