مشاهده سوابق بیمه‌ای سازمان تامین اجتماعی بصورت اینترنتی مهیا شد. میتوانند از طریق لینک زیر، با استفاده از شماره بیمه تامین اجتماعی، شماره ملی و شماره سریال شناسنامه (به عنوان رمز ورود)، سوابق خود را مشاهده نمایید:

http://www2.karkard.sso.ir/savabegh/login.htm

آدرس زیر هم برای این موضوع فعال است:

http://91.186.220.119/savabegh/login.htm

 

خبر تکمیلی1

همانطور که مشاهده می‌کنید، لینک مذکور بدون اعلام قبلی و درج توضیح یا خبری، غیرفعال و از دسترس خارج شده است.

پیرو این اتفاق، مدیر وبلاگ قلم اندیش که از دوستان مطبوعاتی و دارای کارنامه‌ای درخشان در این زمینه می‌باشد، پیگیر ماجرا شده و دست‌آورد آن را در وبلاگ خود اینگونه شرح داده‌اند:

"با «مدیریت خدمات نرم افزاری بیمه‌ای سازمان تامین اجتماعی» تماس حاصل کردم که اظهار داشتند: «پشتیبانی سایت سوابق بیمه بر عهده‌ی مدیریت روابط عمومی و امور بین الملل است.»

اما این تازه شروع ماجرا بود و بعد از آن، از «مدیریت روابط عمومی» به «تلفن خانه صندوق تـأمین اجتماعی» و از تلفن‌خانه به 100 جای دیگر پاس داده شدم، ولی دست بردار نشدم! تا پس از حدود دو ساعت، در نهایت یکی از کارشناسان سازمان عریض و طویل تامین اجتماعی اینگونه اعلام کرد: «سایت مشاهده سوابق بیمه فقط برای همکاران سازمان فعال شده بود که متاسفانه توسط تعدادی از همکاران و یکی دو خبرگزاری در دسترس عموم قرار گرفت! برای همین از دسترس خارج شد!»

وی با اعلام اینکه «در نظر داریم از ابتدای سال 90 سایت مذکور را برای عموم مردم فعال کنیم.» پاسخی به این سئوال نداد که «چرا اکنون فعال نمی‌کنید؟!» و تلفن را قطع کرد!"

خبر تکمیلی2

در پی پیگیری‌های فوق و نظرات متعدد درج شده در وبلاگ، بالاخره موفق شدیم تا خبر موثق‌تری را در در سایت تامین اجتماعی مورخه 24/12/89 مشاهده کنیم که اطلاعات دقیق این خبر در پست زیر درج شده است:

http://hrm.persianblog.ir/post/120


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢٥ بهمن ۱۳۸٩ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

داستانی در مورد اولین دیدار «امت فاکس»، نویسنده و فیلسوف معاصر، از رستوران سلف سرویس؛ هنگامی که برای نخستین بار به آمریکا رفت.

وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست، با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از اینکه می دید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به او ندارند، شدت گرفت.

از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیک شد و گفت: «من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته‌ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می‌بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟»

مرد با تعجب گفت:« ولی اینجا سلف سرویس است.» سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد: «به آنجا بروید، یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید، پول آن را بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید!»

امت فاکس، که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت. اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است.

همه نوع رخدادها، فرصت ها،موقعیتها، شادیها،سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده‌ایم و آن چنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده‌ایم که چرا او سهم بیشتری دارد؟

هرگز به ذهنمان نمی‌رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه می خواهیم، برگزینیم.   

از کتاب: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید/مسعود لعلی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ | ۸:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()


برای چندمین بار پیاپی فرصتی فراهم شد تا دوره‌ای را در خصوص ارزیابی عملکرد  برای مدیران یکی از پیشگامان صنعت کشور ارائه نمایم.

آنچه همیشه برایم در دوره‌هایی اینچنین ارزشمند و جالب توجه است ارائه مثالهای متعددی است که مدیران سازمان‌ها در خصوص موقعیت‌های مختلف ارزیابی پرسنل و چالش‌های پیش‌رو در دوره‌های زمانی ارزیابی دارند.

در یکی از این جلسات یکی از مدیریان از خاطره‌های ارزیابی 360 درجه می‌گفت و از عکس‌هایی که افراد با موبایل از فرم‌های همرده‌ها می‌گرفتند و پس از آن فرم مربوطه را پاک کرده و مجدداً پس از درج امتیازهایی متفاوت، برای جلب نظر همکار خود عکس موبایل را در اختیار او قرار می‌داند، به این امید که همکار در امتیازدهی متقابل مرام و معرفت را لحاظ نماید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

A little boy went into a drug store, reached for a soda carton and pulled it over to the telephone

 He climbed onto the carton so that he could reach the buttons on the phone and proceeded to punch in seven digits the store-owner observed and listened to the conversation

The boy asked, "Lady, Can you give me the job of cutting your lawn? The woman replied, "I already have someone to cut my lawn.""Lady, I will cut your lawn for half the price of the person who cuts your lawn now. replied boy

The woman responded that she was very satisfied with the person who was presently cutting her lawn

The little boy found more perseverance and offered, "Lady, I'll even sweep your curb and your sidewalk, so on Sunday you will have the prettiest lawn in all of Palm beach, Florida

Again the woman answered in the negative. With a smile on his face, the little boy replaced the receiver

The store-owner, who was listening to all, walked over to the boy and said, "Son... I like your attitude; I like that positive spirit and would like to offer you a job

The little boy replied, "No thanks, I was just checking my performance with the job I already have. I am the one who is working for that lady, I was talking to!"

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرینی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره‌ای هفت رقمی.

مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.

پسرک پرسید،" خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌ها را به من بسپارید؟"

زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می‌دهد.

"پسرک گفت:خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می‌گیرد انجام خواهم داد".

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده‌رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.

مجددا زن پاسخش منفی بود".پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.

مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر این‌که روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم

"پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می‌سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می‌کنه.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

در کدام قرن زندگی می کنیم، در کدام قرن فکر می کنیم

بحثی پیرامون فرهنگ و توسعه در سازمان و جامعه

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نوبگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

 

خاویر پرز دکوئیار دبیر کل اسبق سازمان ملل و رئیس کنونی کمیسیون جهانی توسعه به مدت 3 سال از سال 1993 تا 1995 وقت خود را صرف بازاندیشی مفهوم توسعه و فرهنگ و رابطه میان آنها کرده است.

من در آغاز بحث درباره باورها یا اندیشه های زنگ زده ترجیح می دهم به بیان خلاصه نتایجی که او به دست آورده است و در مجله پیام یونسکو شماره 316 اردیبهشت سال 1376 آمده است بپردازم تا از بیان مطالب او مقدمه مناسبی برای این بحث فراهم آورم.

رشد بدون روح

خاویر پرز دکوئیار توسعه بدون توجه به بافت انسانی و فرهنگی و رشد فرهنگی را رشد بدون روح می داند.او می گوید اگر فرهنگ را شیوه با هم زیستن تعریف کنیم و توسعه را فرآیندی در نظر بگیریم که به همگان امکان آزادی و امکان برآوردن خواسته‌ها و هدف‌های مشروعشان را می دهد آنگاه بدیهی است که فرهنگ دیگر چیزی فراتر از یک جنبه توسعه یا ابزاری برای آن است.

فرهنگ هدف نهایی توسعه است .فرهنگ مشترکات معنوی و شیوه با هم زیستن و الگوی پندار و گفتار و کردار ما در زندگی ست. فرهنگ، روح اجتماعی زندگی‌ست. فرهنگ، چهره انسانی فعالیت های انسانی است. فرهنگ چهره انسانی اقتصاد است. فرهنگ باید باطراوت بماند تا ملتی را زنده نگهدارد و به جلو براند. فرهنگ باید تحول پذیر باشد و برای این تحول پذیری باید ماندگارباشد. فرهنگ باید وجین شود، آبیاری گردد و به آن اضافه و از آن کم شود تا پویا و با طراوت بماند.

فرهنگ پویا باید بتواند خرافات، عادات و تمایلات دست و پا گیر را از خود بپیراید و معیارهای کارآمدی را وام گیرد و خود را با آن بیاراید. فرهنگ پویا باید خود را خانه تکانی کند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , سایر حوزه‌های مدیریت , از دیگران


ادامه مطلب
تاريخ : ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

این روزها آنقدر گرفتارم، که فرصت نشد تا با همراهان خوب این وبلاگ همکلام شوم، لذا در این شرایط پر مشغله، بر آن شدم تا از چالشی در مغزم، پرده بردارم.

در حال حاضر ذهنم درگیر مقایسه‌ای از دنیای کودکی و بزرگسالی است، که در آن مهمترین خصیصه‌ گروه اول، زیستن در دنیای حال و گروه دوم نیاسودن و در تب و تاب آینده بودن است.

با این تعابیر، کودکان از لحظه‌ لحظه بودنشان، نهایت لذت و استفاده را می‌برند و بزرگسالان برای اطمینان از آینده‌ای مطلوب، روزگار حالشان را سیاه می‌کنند.

چه می‌شود کرد، بازی روزگار است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:

در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى‌جناب، بهترین دین کدام است؟

خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»

دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد ... و آنگاه گفت:

«بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد.»

من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:

آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟

او پاسخ داد:

«هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد. دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها


تاريخ : ۳ بهمن ۱۳۸٩ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()

اگر در یک حالت خوشبینانه میانگین عمر ایرانیها را 60 سال برآورد کنیم، امروز از سربالایی نیمه‌ اول آن گذشتم و در سراشیبی نیمه دوم قرار گرفتم.

نیمه‌ای که با شتاب و در انتظار فرصتهای بهتر بی‌اختیار و با عجله سپری شد. برآنم تا در نیمه دوم با بهره‌مندی از تجارب نیمه اول، اندکی درنگ کنم و کند پیش بروم، چرا که زیبایی‌های زیادی است که هنوز از آنها بهره‌ نجسته‌ام.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روز نوشت‌ها , مدیریت منابع انسانی


تاريخ : ٢ بهمن ۱۳۸٩ | ۸:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ایوب اسماعیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.